تبیین یک آزمایش انسانشناختی و خطور الزاماتی برای عبور
نانو؛ مرگ مرگ؛ باز هم هبوط
وقتی یک بار دیگر نگاهی میاندازم به متن سخنرانی "دکتر فاینمن" با عنوان "در آن پایین فضای بسیاری هست" که در دسامبر ۱۹۵۹ میلادی در گردهمایی سالیانه انجمن فیزیک امریکا در موسسه فناوری کالیفرنیا ایراد کرده است و نخستین بار در فوریه ۱۹۶۰ میلادی در مجله مهندسی و دانش همین موسسه منتشر شده، نزدیک است دیوانهوار خندهام بگیرد اما بلافاصله حزن سنگینی جای این خنده را میگیرد و افسوسی مهیب! خنده به حال دانشمندان و فیزیکدانان تجربی مخاطب فاینمن و حزن و افسوس درباره هم آنان و هم سرگذشت انسان عصر "پسا نانو". طبق گفته خود فاینمن در ابتدای همین سخنرانی، که با تحقیر فیزیکدانان تجربی آغازمی شود، برای اشاره به سرچشمههای راهنمای خودش نامهایی همچون "کمرلینگ اونز" (کسی که زمینهای همچون فیزیک دماهای پایین را کشف کرد) و "پرسی بریجمن" (او که روشی برای به دست آوردن فشارهای بسیار بالا ابداع کرد و توانست این زمینه را بگشاید و در عمل علم را در این مسیر انداخته و پیش ببرد. همچنین پیدایش بالاترین سطوح خلاء نیز رویدادی از همین دست بود.) را بر زبان میآورد و برای اینها بزرگداشتی برپا میکند چرا که فیزیکدانان تجربی به حالشان غبطه میخورند و به احتمال بسیار قوی منظورش این است که از آن به بعد باید به حال خود فاینمن غبطه بخورند! جالب آنکه پس از گذشت قریب به ۷۰ سال در حال حاضرمیبینیم که فیزیکدانان تجربی در حال غبطه خوردن به حال فاینمن هستند؛ البته فاینمن در همین سخنرانی در عین عبارت خود آشکارا این موضوع را هم خاطر نشان میسازد، شگفتا که کسی از همان زمان تا سال ۲۰۰۰ میلادی این حیله را جدی نمیگیرد: «در سال ۲۰۰۰ وقتی به عقب و به این دوره [یعنی دوره خودش] نگاه کنند، متعجب خواهند شد که چطور تا سال ۱۹۶۰ کسی به طور جدی در این زمینه حرکتی نکرده بود.»
اما همانطور که اشاره خواهم کرد شگفتی بنده از قماش تعجبی که این آقا آن را پیشبینی کردهاند نیست. یعنی همانطورکه در جمله پیش از نقل قول گفتم شگفتی بنده به آن علت نیست که چرا تا ۱۹۶۰ کسی به طور جدی در این جهت حرکتی نکرده بلکه بدین دلیل است که چرا از همان لحظه تا سال ۲۰۰۰ میلادی کسی این حیله را جدی نمیگیرد. دوم آنکه تعجب مشار ایشان از زمین تا آسمان با شگفتی بنده توفیر دارد؛ تعجب از سر عجز است و درماندگی از فریب مضاعف خوردن اما شگفتی بنده از سر افسوس است. افسوسی محض رصد سوءتعابیری عمیق و انحرافی بزرگ که در پی آن خواهد آمد. هشداری برای چارهاندیشی و اصلاح سوءتعابیر و برداشتهایی که بعید نیست انسان را باز هم به قعر جهنم فجایعی بسیار هولناکتر از فجایع به بار آمده ناشی از تسلط انسان بر اندازههای اتمی مواد ،پرتاب کند.
جالب آنکه ما ادبیاتیها که ریشههایمان در فرهنگ این منطقه محکمتر از دیگر مطلعان است، در چنین مواردی همواره دیر جنبیدهایم که همیشه کار به چنین هبوطهایی میکشد و ککمان هم نمیگزد. اما هشدار بنده در وضعیت موجود به این خاطر است که تا هنوز ما انسانها در برزخ این هبوط (هبوط نانوتکنولوژی) به سر میبریم چارهای برای عبور به سلامت از این برزخ اندیشیده شود. بهشت پیشکش!
چندان دور از واقعیت نیست که فاینمن پس از محقق شدن پیشبینی خود در این سالها مغرورانه به خود گفته باشد: «باز هم آدم هبوط کرد! و این بار حتا عمیقتر از دفعههای پیش؛ این هم آخرین خبر از چگونگی هستی بشر بر روی کره خاک!»
ما آدمها چه کردهایم که "او" این توفیق را به کرات یافته است خبرهای جدیدی از چگونگی حماقتهایمان بر روی این سیاره به دست آورده مخابره کند!؟
در عین حال بهتر است بدانید همین لحظه که این مطلب را میخوانید چهره پشیمان و معذب خود فاینمن از اشتباه چند لایه و ظلم مضاعفی که در حق خودش و به طور کلی نوع بشر مرتکب شده، بسیار دیدنی است و عبرتآموز!
موقتن دکتر فاینمن را با فیزیکدانان تجربی بینوایش به حال خودشان بگذارید تا به اجمال درباره "نانوتکنولوژی" چیستیاش و تبعاتی که امکان دارد به بار بیاورد کمی بررسی کنیم، باشد که چگونگی و میزان اهمیت این قصهها به ادراکمان درآید و چرایی آنکه نام هبوط بر این قصه گذاشتیم به وضوح بیشتری برسد.
ابتدا باید دانست نانو به عنوان شاخهای از فناوری تعریف شده است که با مواد و خواصشان در ذرههایی کوچکی از آنها تا ابعادی قابل اندازهگیری و شناخت در مقیاس "نانومتر" سروکار دارد. لازم به توضیح است که اگر یک میلیمتر از هر فضا و یا جرمی را به یک میلیون قسمت مساوی و هم اندازه تقسیم کنیم به هر کدام از این قسمتها "یک نانومتر" اطلاق شده و با همین عنوان شناخته میشود.
یکی از مقالاتی که در ادامه به منظور نشان دادن چگونگی و اهمیت این موضوع و همچنین سوء تعبیرها و کجفهمیهایی که در این رهگذر صورت میگیرد، به بررسی آن خواهم پرداخت مقالهایست مختصر و تا حدودی مفید تحت عنوان "نگاهی بسیار کوتاه به مقولهی پسامدرنیته" به قلم آقا یا خانم "ر.رخشانی" که به تازگی در مجموعه مقالههای "نقد آگاه" به کوشش "عنایت سمیعی" گردآوری و منتشرشده است. (نقد آگاه؛ در بررسی آراء و آثار. مجموعه مقاله. نشر آگاه. تهران. ۱۳۸۸)
خانم یا آقای رخشانی در بخشی از این مقاله نقل میکند:
"معاون وزیر بازرگانی دولت امریکا در زمینه فناوری، در سخنرانی خود در کنگرهی جهانی اقتصاد نانو (که بدان دعوت شده بود تا پیرامون این فناوری مورد پرسش قرار بگیرد) پیشرفتهای این حوزه از علم را معجزهآسا مینامد و میگوید: «این پیشرفتها شرایطی به وجود خواهند آورد که در آن نابینایان بتوانند ببینند، معلولان دوباره به حرکت درآیند، ناشنوایان دیگربار بشنوند، و درمان ایدز، سرطان، بیماری قند و دیگر بیماریها نیز پیدا شود.» (نقد آگاه. در بررسی آراء و آثار. نشر آگاه ۱۳۸۸. نگاهی بسیار کوتاه به مقولهی پسامدرنیته. ر.رخشانی. ص۲۰۰)
"اخیراً در جلسه علنی کمیته خدمات نظامی سنای امریکا، چند تن از ژنرالهای امریکایی درخواست استفاده از نقطههای کوانتومی در بدن سربازان امریکایی را پیش از عملیات نظامی کرده بودند. این کمیته، تقاضای این ژنرالها را رد کرد، اما در استفادهی این نقاط کوانتومی در پوشش نظامی سربازان اشکالی ندید! نقطههای کوانتومی، ذرات نیمه هادی ابعاد نانو هستند که در درونشان بارکد و فرستندهیی جاسازی شده است... هدف ژنرالها این است که در صورت کشته یا زخمی شدن و یا به اسارت رفتن سربازان امریکایی محل آنها را ردیابی و شناسایی کنند. این نقطهها به مدت ۸ ماه کارایی دارند و امواج رادیویی میفرستند." (همان. ص۲۰۰ و ص۲۰۱)
خانم یا آقای رخشانی در ادامه پس از آنکه در جهت بسیار زود دانستن صحبت از "پسامدرنیته" پای موجودات مشکوکی به عنوان "باور بسیاری از صاحب نظران"! را به میان میکشند و پس از آن زمانه ما را با اسطورهی "نفرین تیرسیاس" قابل تشبیه میداند که طی آن تیرسیاس پس از نفرین "آتنا" نابینا شده و پس از آنکه مورد عفو قرار میگیرد به جای بازگرداندن قوهی بیناییاش، آتنا به او توانایی آیندهبینی و پیشگویی میبخشد، و تیرسیاس این توانایی را رنجآورتر از نابینایی میابد چرا که از اتفاقهای ناخوشایند آینده باخبر میشود اما توان ایجاد تغییر در آنها را ندارد، به ذکر شمهای از پیشرفتهای عظیم علمی و فنی در این زمینه میپردازد که اگر از نتیجهگیریهای سر دستی و شیفتگیهایش درباره علوم دقیق و تکنولوژی متاخر که در جای جای مقاله نشان از کماطلاعی ایشان از علوم انسانی و مسطح بودن ادراک ایشان از هنر و ادبیات به طور خاص و عام دارد، بگذریم توانسته مقاله ایشان را بسیار مفید و خواندنی و پربار تحویل خواننده بدهد و آنقدر رسا درباره نانوتکنولوژی به ارایه توضیح بپردازد که حیف است برای روشن شدن مقاصد خود بنده تکههای دیگری از مطلب ایشان را در عین عبارتهایش در اینجا نقل نکنم:
«با تقلیل ملکولهای جاندار و ذرات بیجان به ابعاد نانو، نسبت سطح کل تماس آنها با ذرات دیگر، به سطح کل کروی آنها، افزایش مییابد. با افزایش این، خصوصیات و فعل و انفعالات شیمیایی و فیزیکی آنها تغییری اساسی میکند. برای نمونه ذرات گرافیت (ذغال نوک مداد) که بسیار پوک شکننده هستند، در ابعاد نانو شش برابر محکمتر از فولاد و چندین برابر سبکترند! آلومینیوم که اکنون برای ساخت قوطی نوشابه از آن استفاده میشود، در ابعاد نانو تبدیل به مادهای به شدت قابل احتراق میگردد که میتوان آن را برای سوخت موشک استفاده کرد و الخ...» (همان. ص۲۰۲)
«در ابعاد نانو ما با یگانگی ماده (material uniti) روبرو هستیم. در حوزهی این فناوری، دانشمندان امروزی با قراردادن مولکولهای جاندار و ذرات بیجان در کنار هم، زیستشناسی را نیز متحول کردهاند؛ در ابعاد نانو مولکولهای جاندار و ذرات بیجان یکسان عمل میکنند، یا روشناند، یا خاموش و مثلا میتوان کامپیوترهایی ساخت که قدرت تصمیمگیری مولکول جاندار را با قدرت محاسباتی ذرات بیجان ترکیب کرد! برای نمونه فناوریهای نانو زیست شناس وسیلهای به طول کمتر از یک میلیمتر را از ترکیب سلولهای ابعاد نانویی عضلات قلب موش، با ذرات سیلیکن اختراع کردهاند. بافتهای عضلانی این اسکلت ماشین واره این وسیله را به حرکت انداخته و به نحوی خودکار خاموش و روشن میکنند. و پتانسیل نوینی را برای کنترل خودمختار دستگاههای کامپیوتری آینده خواهند داشت. کاربرد وسایلی از این قبیل که ترکیبی از مولکولهای جاندار و ذرات بیجان هستند، امکان به وجودآوردن اشکال زندهی نوینی را که خودساز(self replication life forms) هستند، مهیا کرده است. اما نگرانی دانشمندان امروزی از عواقب غیر قابل پیشبینی و پیشگیری و کنترل آنها است. در محیط آزمایشگاهی... از وسایل تزریق داروهای ضد سرطان که مستقیما در ابعاد نانو فقط سلولهای سرطانی را هدف قرار میدهند تا "زبان الکترونیکی" که هرگونه باکتری یا ویروس را در مواد غذای میچشد، شناسایی و ردیابی میکند، و پوششهای سطحی خود پاکشونده و تا صدها ابزار دیگر اختراع شدهاند. این ترکیبات مولکولهای جاندار و ذرات بیجان میتوانند هم عایق و هم هادی باشند و اگر در فضا رها شوند میتوانند به علت بیاندازه کوچک بودنشان، از راه پوست، تنفس و... به سادگی وارد بدن آدمی شوند. دیگر اینکه آیا چنین ترکیباتی از قابلیت بازیافت و چرخش سالم در طبیعت برخوردارند یا خیر؟ و دور ریختن آنها میتواند چه مضراتی را برای محیط زیست در پی داشته باشد؟... نگرانی دانشمندان امروزی از آن رو است که در صورت آزادشدن ذرات نانو در محیط زیست یا بدن آدمی، هیچگونه ابزاری برای ردیابی آنها نداشته باشد و ارزیابی از ریسکها و خطرات این ذرات و ملکولها تنها در مراحل ابتدایی است...»
(همان ص۲۰۳ و ص۲۰۴)
خانم یا آقای رخشانی پس از ارایه این همه اطلاعات و دادههای مفید و بهدردخور اما همانطور که پیشتر اشاره شد معلوم نیست چگونه و با چه پیشفرضها و استدلالهایی به چنین نتایجی دست مییابند:
بله! انسان امروزی، در حوزهی علم، در زمانهی نفرین تیرسیاس به سر میبرد و صحبت از دوران پسامدرنیته هنوز بسیار زودرس است. دیگر اینکه در روزگاری که هنوز نیمی از ساکنین این کره زیر خط فقر به سر میبرند و بسیاری از مردمان حتی آب آشامیدنی تصفیهشده در اختیار ندارند و الخ... سخن گفتن از زمانهی پسامدرن در عالم هپروت به سر بردن است!
(همان ص۲۰۵)
سرانجام ایشان زمانی درخشانتر مطلب را پیش میبرند! وقتی میخواهند از پسامدرنیته به پسامدرنیسم پل بزنند و عقاید و نتایج حاصلهشان در زمینهها روششناسیهای علوم دقیق و فناوری و... را به حوزههای هنر و ادبیات هم تعمیم بدهند:
در حوزه هنر و فلسفه[؟!] هم، با وجود همهی مباحث نوین، انسان امروز با حرکت و نگرش قوام یافتهی نوینی که بتوان آن را مشخصا "پسامدرنیسم" نامید و آن را مشخصا از مدرنیسم در یک حرکت جمعی جدا دانست، فاصله دارد. در حوزهی ادبیات هم[؟] نمیتوان به دنبال مکتب خاصی به نام پستمدرنیسم گشت. هنرمند و شاعر مدرن در آموزهها و قواعد خشک و قاطع جامعه خود پرسشها تردیدهای خود را مطرح کرده است. البته این پرسشگری از قواعد سنتی، به مراتب رادیکالتر از پرسشگری پیشامدرن بوده است. تا آنجا که هر قاعدهای که پیش از آن غیر قابل تردید به حساب میآمد، مورد شک و تردید قرار گرفته است. حرکت مدرنیسم در غرب سالها طول کشید تا در همه حوزههای هنر شکل گیرد و در فلسفه، پس از تفوق مدرنیته در حوزههای فن و علم شکل گرفت[!؟]. در زمانهی کنونی مباحث، پژوهشها و پیشرفتها در حوزههای فن و علم، از مباحث و پیشرفتهای دو حوزه هنر و فلسفه اگر نگوییم دههها، چه بسا سالها پیشتر هستند[؟!]
(همان. ص۲۰۵ و ص۲۰۶)
همانطور که پیشتر هم گفته شد اگر نتایج عجولانه و سردستی این مطلب را کنار بگذاریم و برای جلوگیری از اطاله کلام ایشان را ارجاع بدهیم به هر ماخذی که بتوانند کمی درباره "مابعدالطبیعه" در معنای یونانی آن تنها اطلاع حاصل کنند تا بعد بتوانیم برایشان از دکارت و کانت بگوییم که برنامهریزیهایشان مورد به مورد و ریز به ریز منتج به پیدا شدن سرو کلهی علوم مدرن شد و قس علیذلک... همان اطلاعات مفید و خام ایشان بسیار به روشنشدن مساله نانوتکنولوژی و همان داستان دکتر فانمن و قضیهی هبوط که گفتیم کمک میکند؛ علم باوران متاخر پس از فاینمن به طور عام و به طور خاص دانشوران عرصه فناوری نانو در توجیه غفلتی که درباره این عرصه نیز همچون دستاوردهای پیشین علمیشان که فجایع بزرگی به بار آورده و همچنان نیز میآورد آنهم تنها در صورتی که از زمینه و بنیان بنیادها و روششناسیهای کار خودشان آگاهی داشته باشند میتوانند بگویند "این درست که فناوری نانو هرقدر هم که از علم مدرن گسسته باشد، در زمینهای بازی میکند که "فن" با ریشه یونانی "تخنه" بازهم بتواند در آن با فراغ بال و وجدان فراخ جولان داده و خود را گسترش بدهد و دقیقا ً در راستای تحقق آرمانشهر افلاطون و در اصل مابعد الطبیعهای که استاد مثالیاش سقراط بذرش را کاشت و ارسطو زحمت مدون کردنش را به دوش کشید و در قرون وسطی کلیسای محافظهکار به محاقش فرستاد و تحققش را به تاخیر انداخت اما با ظهور دکارت و میراثداران دیگر دکارت بر زمینههای همان بنیان مابعد الطبیعی علوم دقیق (exactitude sients) در عصر روشنگری امکان بروز یافتند و رفته رفته علوم شاخه شاخه شد، اما دانشمندان پس از تجربه جنگ جهانی دوم و با مشاهده فجایعی که قدرتمندان جنگ با در اختیار گرفتن امکانات حاصل از دانش آن روزها به وجود آوردند، دیگر درایت بیشتری به خرج خواهند داد و تنها اگر به فکر بقای خودش هم باشد میفهمد که تو بمیری نانو دیگر از آن تو بمیریها نیست و شوخی سرش نمیشود! حال آنکه دیدیم چگونه مرجع تصمیمگیریها برای استفادههای نظامی از این فناوری، ژنرالها و سناتورهای یکی از همان قدرتهایی است که مسوول بزرگترین فاجعهی جنگی همه دوران شناخته شده است. حتی موضوع استفاده نظامی از فناوری نانو را هم اگر به زور فراموش کنیم از خاطرمان نمیرود که نفس چنین استیلایی بر ریزترین ذرات موجود و به خدمت گرفتن و ایجاد تغییر در خواص آنها وقتی در امور روزمره آن طور که توصیف شد به کارکرد بیفتد چه تبعات جبران ناپذیری امکان بروز مییابند طرفه آنکه این تبعات در خوشبینانهترین حالت در نظر گرفته شدهاند و نه آنکه به عنوان مثال کاربران عادی و روزمره این فناوری یا سازندگان آن در آینده اگر بخواهند میتوانند به راحتی از این ابزار سوءاستفاده کنند افتضاح عمومی به بار بیاید.
باید دانست که به هر تقدیر به طور دقیق همان توجیههای علمباورانه و متعبدانه به دانش است که سبب خواهد شد آدم با دست خود از برزخی که در آن هبوط کرده (و نه زمانهی نفرین تیرسیاس!) یعنی برزخ مکانیزمهای عام و خاص فناوریهای کاربردی نانو، با سرعت و شتابی مضاعف خود را به سمت اعماق شعلههای پس از آن نیز شلیک کند. در این وادی دانشوران و علم باوران وطنی هم بهتر است بکوشند از همین راه به غفلت نروند. به ظاهر تلاشهایی در میان خود این محققان صورت گرفته تا همزمان با ترجمه و آگاهی از چگونگی دسترسی به این فناوری و تسلط و توان نوزایی در آن، بنا بر استنباطهایی سطحی یا غیر سطحی اقدام به انطباق نظریاتی کردهاند که به سبب مکانیزم عام آکادمیستی یعنی ابزاری شدن و به تعبیر دیگر روشمندی علوم انسانی به صورت هم عرض در ارتباط تنگاتنگ با پیشرفت علوم و فناوری، نظام یافته و صادر میشوند تا این نظریات بدون اتکا به مشروعیتی واقعی و اندیشیدن به همه جوانب پیشرفتی که موضوع آن تامل فکری قرار گرفته است یعنی با بیتوجهی به کنه ماجرا، بتوانند برای توسعه عجولانه و به خدمت گرفتن هرچه بیشتر و افراطی طبیعت و وارد آوردن آسیبهایی بیش از پیش به آن در نزد افکار عمومی مشروعیتی کاذب دست و پا کنند. به عنوان مثال در مطلبی از یک محقق جوان ایرانی که در وب سایت اینترنتی خودش انتشار یافته چنین خاطر نشان شده:
«بیایید با جان بخشی به اشیا از سرگذشت فناوری نانو بیشتر آگاهی یابیم. این تاریخچه با تاریخچه سایر علوم متفاوت است[!]. شرح علوم مختلف از لحاظ بیان، قابلیت چرخش حول محور آرایههای ادبیاتی را داراست؛ بدین منظور که نویسنده مطلب این امکان را دارد که در توصیف مبحث مورد نظر خود از انواع تواناییهای ادبی و زبانی [از قبیل جانبخشی به اشیا؟!] و امثال آن استفاده کند اما در این شاخه از فناوری (نانو) فرد با یک پایه سر و کار دارد. با یک اساس بدوی که توصیف سایر علوم بر مبنای آن شکل میگیرد. پایهای که از ازل به همین شکل موجود و اصیل بوده است.»
نویسنده این مقاله یعنی "نوید میبدی" در حقیقت با چنین اظهار نظری کار خارقالعادهای انجام داده به این معنا که مثلا ًدر حضور مبدعان اصلی و مطلعان بیچون چرا از نحوهی اجرای یک شعبدهبازی، آدم بخواهد با یک تردستی جدید که از دل همان شعبده بیرون آمده است را بخواهد اجرا کند و بدتر از آن بخواهد به آنها (ادبیاتیها) اثبات کند و به زور به ایشان بباوراند آنچه که دیدهاند یک شعبدهبازی نبوده و او از تواناییهای فوق بشری استفاده کرده! جل الخالق! آخر دانشمند! اینکه بگویی پایهای که نانو با آن سر و کار دارد یک پایه ازلی-ابدی است و دستیابی به آن به معنای دستیابی به یک اساس بدوی و پیشازبانی محسوب میشود را از کجا در آوردی؟ راستش را بگو! سادهاندیشی چنین محققانی این است که به مجرد آنکه به اهمیت تنها یک قطره ناچیز از دریای ادبیات پی میبرند یا توان استفاده از آن را پیدا میکنند چنان ذوقزده میشوند و با غروری احمقانه هوش از کف میدهند که امر بر آنها مشتبه میگردد به یک حقیقت ازلی-ابدی دست یافتهاند و این شاخه جدید علم دیگر همانی است که مدتها دنبالش بودهاند. زهی خیال باطل! آدم متاسف میشود از اینکه میبیند کسی که خود "نانو" را تنها یک شاخه از علم دانسته، چند جمله جلوتر برایش مسجل شده است که این علم در توصیف مبحث مورد نظر خود از انواع تواناییهای ادبی و جالبتر آنکه زبانی استفاده نمیکند! و با یک پایه و اساس یکسر دیگرگونه و بدوی سرو کار داشته باشد. وا حیرتا! حالا که پای ازل و ابد باز شد میپرسم؛ بندهی خدا! مگر تواناییهای ادبی و زبانی از ازل موجود نبوده؟ چرا امر برتان مشتبه میشود که تصویر شی و خود شی بیرون از محیط نامگذاری زبان و ادبیات از معنا به کل تهی نمیشوند. نوید میبدی پیش از آنکه کلمات زبان را از والدینش بیاموزد آیا خاطرهای بدوی به یاد دارد از کودکی و نوباوگیاش؟ اصلا ً کلمه پایه و اساس بدوی یا ازلی ابدی بر چه جور زمینهای فرو میرود؟ به هر حال هر پایهای روی یک زمین سفت مجبور است استوار بماند دیگر نه؟
این قبیل ذوقزدگیهاست که همچون حضرت "ر.رخشانی" و حضرت "نوید میبدی" این گمان را مسجل میکند برایشان که فناوریهای نویافته که تازه تنها به مدد شبه مکاتبی ادبی همچون افسانه علمی یا همان داستانهای علمی تخیلی امکان پدیداری یافتهاند و بدون ادبیات حتا تصورشان برای عمله و اکره حقیقت علمی محال مینمود، خواهند توانست یا مضحکتر از این، توانستهاند علم یا فناوری را از بند چرخش حول محور به اصطلاح "آرایههای ادبی" برهانند و به واسطه آنها انسان به پایهای پیشازبانی دست یافته است. تازه نخستینبار است که دانش توانسته یک "تشخیص" ساده ادبی را به کار ببندد و آن را برای خود به تصور بیاورد در حالی که هنوز خود سوژههای این فناوری میگویند جانبخشی به اشیا! ایشان سخن از مولکولهای جاندار و ذرات بیجان میزنند هنوز. آخر تو چه جانی داری که میخواهی به اشیا ببخشی؟ جان خودت را بچسب اشیا خودشان جان دارند، به جان تو چه حاجت؟ بیت:
تو جانوری لیک از فرقت جان میترسی/ ری بهل و واو بهل شو هگی جان و مترس
اینطور است که با داغ شدن مبحث نانو فناوری و دستاوردها و تبعاتی که به دنبالش گمانه میزدند بیاید و پارهای از آنها هم از خاطرتان گذشت که آمد بساط صدور یک مرگ دیگر هم از بازار مرگ و میر فلهای مفاهیم رونق میگیرد و تا دلتان بخواهد نظریههای "مرگ مرگ" یا "پایان مرگ" و الخ... بازارشان رونق خواهد گرفت غافل از این ماجرا که مادامی که بشر به همنوعان یا غیر همنوعان و حتا اشیا و مواد اطرافش به عنوان ابزار و صرفا ً ابزار نگاه میکند و بر این اساس اعمالش را تعریف و برنامهریزی میکند هرچه سریعتر خود را از برزخ خویش ساختهاش به قعر شعلههای دوزخ استیلا بر طبیعت این آزمایش بزرگ انسانشناختی، شلیک میکند. همین نکته را با زبان دانش روشمند شاید بشود اینطور هم شیر فهم کرد که: دانشی که به واسطه آن دانشمند، دانشجو و دانشآموزش از موجودات طبیعت برخوردار میشوند، اگر به همان میزان یا بیشتر از آن، برخوردارانش را به حفظ و بقای مطلوب آن موجودات مکلف و متعهد نکند، نه تنها به دانشی مضر و حتا مهلک برای نوع خود بشر تبدیل خواهد شد بلکه دیگر نمیتوان نام دانش بر آن گذاشت و در حقیقت یک رشته نادانی نظام یافته بیشتر نمیتواند باشد. دانشی که محققانی همچون نوید میبدی را مجبور میکند که در عین عبارتشان برای توضیح دادن ساده اخلاق نانو یا همان نانو مرال، کل ذرات موجود در طبیعت اطراف انسان را به مثابه آچاری فرض کند که تنها کافی است درست از آن استفاده شود تا پیچها را هرز نکند! یک نادانی نظام یافته است. این چگونه محصولی از یک پایه ازلی-ابدی است که توانسته از هرگونه ادبیت و زبانیت تبری بجوید اما ادعای طرح اخلاقیاتش با یک تمثیل بچگانهی ادبی مثل آچار و بسنده کردن و فروکاهش کل اخلاق به مراقبت از هرز نشدن پیچها توسط آچار در پی یادگیری استفادهی درست از آچار، ممکن میشود؟ گویا به واقع ما وجه بزرگی از وجود خودمان که وجهی ابزاری برای طبیعت است را به کل از یاد بردهایم. کاش یادمان بیاید! کاش وقتی یاد گرفتیم با هر مفهوم چه طور میشود ور رفت طوری ذوق زده نشویم که تا همه بازیچهمان را باور نکردهاند بیخیالش نشویم. بدانیم که با مرگ هم بسیار میشود ور رفت یا اگرچه میشود با یک جمله گفت مرگ مرده است اما فراموش نمیشود کرد که آنچه گریبان گیر خواهد شد هنوز نامیده نشده است. زیر بار نام ما نمیرود نه آنکه فی نفسه نام ناپذیر باشد.
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
محسن جان یادم هست.من هم نام ایشان نیستم. من خود ایشان هستم.فدای شما
ارسال توسط: سهند
Salam Ruye harfam be Jenabe aghaye Sahande Adam Aref ast. duste Aziz Shoma Ham Name Yeki Az Dustane Doran Ghadim bande hastid.... agar intur fekr mikonid va mara be khater miavarid.... khabaram konid. mamnun misham. agaram k eshtebah mikonam gooshzad konid.
ارسال توسط: Mohsen Falat Janaki
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany