»
 مجتبی حدیدی » راجع به کتاب "این فرمون دست کیه؟"

این فرمون دست کیه؟ برای فرهاداکبرزاده
Assamblage-off
سرهم بندی جمعی گفتار خاموش
 
   خوشحالم اگه زودتر از همه گفته باشم "این فرمون دست کیه؟" پرتاب واژه نیست. حتی مشکل تایپی هم مشکوک به زیبایی و قابل تامل بود. اما تاکید بر تکثرگرایی و نزدیکی سایه به مسایل جنبی خود سایه؛ نشان می‌داد موثر بر مولفه‌های خود روایت، لیلا، مو و... می‌باشد. از سمتی فضا تحت‌الحمایه نشانه‌های خود نیست. ترمینولوژی این داستان ضد روایی با عناصر وابسته به خود در وفاداری به متن در حیطه سورئال تعریف می‌شود. دینامیسم روایت لیلا نباید فراموش شود؛ البته وابسته به تکرار نبود اما محکومیت به تکرار در صفحه را با پذیرش قبلی؛ فانتزی کار را برجسته کرده بود. قابلیت این ضد تعریف؛ تلذذ را که وظیفه هنر است به جا می‌گذاشت و با شناخت قبلی از مولف بعید هم نبود. پرش‌ها و برش‌های آزاد؛ حجم‌نمایی را به انضمام داستانک‌ها و خرده‌روایت‌ها و المان‌های تصویری یک تاکتیک قوی را به نمایش می‌گذاشت. پرهیز از فرم‌های رسمی و تاکید بر فرم‌های گسسته بعلاوه تفهیم فلسفه به زبان ساده؛ شاخصه‌های برجسته این اثر بودند. ژانرها ظاهر و ساقط می‌شوند؛ اما تمایز بین آن‌ها محو نمی‌شود. این به علت راوی کل نیست؛ چرا که دقیقا راوی وجود ندارد. علت فقط خصوصی شدن راویی است تا حد مخاطب.
اینکه تاکید بر امری اخلاقی یا متافیزیکی و فرهنگ فرادست و فرودست ندارد شایسته تحسین است. در این خودنویسی پدیده‌ها ثابت نیستند و مخاطب را مجبور به بیرونی بودن می‌کند. راوی من جمله به جمله تعویض می‌کند من مشهود را با من؛ من را با خودش با لیلا و (را) را با (را) (و) را با (و)ها. درگیری با این داستان یک انتزاع سنتی نیست. آنتروپولوژی بی‌نتیجه مولف درشت‌نمایی می‌شود. مخاطب به دیدار از ناپاکی‌های لوکس شخصی می‌رسد. گاهی به عدم داوری در طول آن می‌رسم و این حسی شده‌گی‌ست که به علت حذف رابطه بین نسبت‌ها به زیبایی شک‌گرایی را تحریک می‌کند. ارگان اصلی این اثر؛ شنیدیداری بودن آن است. فیته‌شیسم (بت پرستی جنسی) ساده به جای میتولوژی (اسطوره) نشسته.

تئولوژی (الهیات) معمولا در آثار به جاده الیناسون (ازخودبیگانگی) می‌رود به هورستیک (کشف دانش) بینجامد. اما در "این فرمون دست کیه؟" دقیقا انتاگونیسم (تصادف و تعارض ناساز)همگانی را نشان می‌دهد که به هیچ چیز ختم نمی‌شود و نباید هم بشود و اصلا دقیقا نمی‌شود. اگنوتیسم (ندانم گرایی) لبه‌هایی برگشته به سمت مخاطب را خوب به سمت مخاطب نشان می‌داد. این یعنی چیزهای نزدیک به دست؛ نزدیک به دست پنهان می‌شوند. "این فرمون..." فلسفه خود را تعریف نمی‌کند و از دیگران برای همراهی آن دعوت نمی‌نماید. گاهی نظریات بهتر نسبت به طبقه مسلط عنوان می‌شود. هرچند این‌ها دیگر شروط ادبیات پیشرو نیستند اما هنوز زمان نظریه دادن بدون طبقه نیز فرا نرسیده و هنوز هنرمند بدون این که دیده شود برای کار وی ارزش‌گذاری نمی‌شود. آیا ما به درک این ظرافت‌ها محتاج نیستیم؟ در وفاداری به بازی‌های زبانی توسعه راوی اتفاق می‌افتد. ما در این داستان بلوغ نمی‌بینیم و به مفهوم تجاوز و تخطی نمی‌رسیم. یکی از علت‌ها این است که عناصر اصلی داستان‌نویسی مثل زمان از میان می‌رود که به محدوده از پیش تعیین شده راوی نمی‌افتیم. آنارشیسم نرم و درونی باز خوردهای بزرگ بیرونی را نشان می‌دهد و برخلاف آنچه می‌بینیم نشانه‌ای سرگشته در شهر نمی‌گردد بلکه شهری سرگشته در راوی سقوط می‌کند. البته آدرس‌های مشترک با مخاطب به علت این است که بعضی چیزها آگاهی بیشتر نمی‌خواهد. آشکاری تبعیت چندگانه و کژتابی -که حداقل عمدن نزد راوی است- تعبیر همسوی دیگر از اثر را در خوانش‌های بعدی شکل می‌دهد. وفاداری‌ به ایکون (شمایل-خال) و ذره‌بینی دیدن آن به جای سمبول (نماد) این داستان را از سنتی بودن فاصله خوبی بخشیده است. نوعی خودآگاهی پیرامون این اثر هنری تولید می‌شود {اینجا هنر از دیدگاه پست‌مدرن و استاتیک آن مد نظر است.} بحران روایت در طرد آگاهی نمی‌کوشد؛ چون این روایت وابسته به خودش است. شخصیت‌پردازی راوی (پرسونا فیکیشن) وابسته به مولف است و دقیقا راوی و مولف در یک جدایی از پیش تعیین شده به سر می‌برند و مخاطب دقیقا مخاطب نیست. تصادف کلمات و ایجاد فضایی جدید همچنان به حد پایداری مو و عدم لیلا می‌افزاید. اثر مشکل ترجمه ندارد. حکمی صادر نمی‌کند و صاحب منصبانه پند نمی‌دهد. شراکت عجیبی حاکم است. فضا فضای پیشین را در نوستالوژی به نسیان می‌رساند و ارضاء من در  جملات شعرگونه قابل توجه‌اند. اینجا کسی الترناتیو کسی نمی‌شود. اکشن و و‌اکشن تصاویر در نقطه خود باقی می‌ماند و برای مخاطب دست تکان می‌دهد. ازشکل‌افتادن حوادث علت تولید حوادث جدید نیست. درونی‌ها به همان اندازه بیرونی هستند. چون مرزهای به وجود آمده درونی -فکری همان بازتاب تصاویر بیرونی- حجمی هستند. آفریننده در هر هنری شکل تصویرگر را به خود می‌گیرد. دقیقا همان‌جایی که خلاقیت کور می‌شود. اما آفریننده اینجا خود تصویر است. همچنین ارزش تصویرها به موقعیت آنها نیست بلکه مربوط به گستره خیالی آنهاست و من هنوز دوست دارم زودتر از همه بگویم "این فرمون دست کیه؟" پرتاب واژه نیست...

 تاریخ انتشار: ۲۸ خرداد ۱۳۸۹