هر چه حقیقت مخربتر باشد با لذت بیشتری به سراغ آن میرویم. حقیقت تخدیرمان میکند. چهرهی واقعی خود را نشانمان میدهد. اطراف من حقیقت بُرد وسیعی دارد. با شعاعهای فراوان نسبیت خودش را بارور میکند. زیر سوال میبرد و نسبیت دیگری ایجاد میکند.
هر چه میگذرد به حقیقت با لذت بیشتری نگاه میکنم و حقیقت صورت مخربترش را بیشتر نشانم میدهد. شاید هنر مدرن میخواست همین را نشان دهد. هر یک از هنرمندان مدرن سهمی در تخطئهی حقیقت دارند. زشت کردن حقیقت تا حد از بین بردن آن و فاصله گرفتن از فضاهای حقیقی و موجود یکی از خاستگاههای هنر مدرن است.
از نظر فلسفی انسان مدرن برای اولینبار با مسئولیت وجود خود روبرو میشود طوری که دوام هستیاش زیر فشار مرگ قرار میگیرد و این رودررویی غیاب بیپایان میآفریند که (برای اولینبار؟) اثر هنری را مستقل ارائه میکند. طوری که نمیتوان همتای حقیقیای برای خود بیابد. و پاسخگوی حقیقتی بالاتر از خود باشد. بلکه خود یک معماست رها شده در جهان. باید به آن به عنوان یک سوال نگریست.
این غیاب اضطرابآفرینیست طوری که معنای شیء را از بین میبرد شبیه چپق مگریت بر سر آدم فرود میآید. و تا حد نیست و نابودی تکرار میشود. هر چیز در خود یک سوژه است و در غیاب خود رخ مینماید.
در جهان استحاله یافتهی ما بتدریج همه چیز رنگ هنر به خود میگیرد. اگر از دید هنری به آن بنگریم. یک توالت. یک تکه گل و... آیا باید معتقد به متلاشیشدن هنر باشیم یا این سوژهمحوری و خودمداری در حیطهی هنر را از بین ببریم. آسمان ابری یک اثر هنریست و هر نمایی که از دور و نزدیک میبینیم.
بیش از این نمیتوان در چهرهی حقیقت دست برد.
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany