چند روز قبل از غروب آفتاب
یکی از پاهایام را از بدنام کشیدم بیرون
کشیدم بیرون و دست گذاشتم بر پیشانی
انسانهایی بیشرف از کنارم رد شدند
با تنبانهایی آغشته به فقر کامل
بوی تن ِ سرخ تراکتور پیچیده بود در دشت
احساس کردم در جایی تنگ و نمور
سه نفر دارند زردآلوی چسپیده به هستهی زردآلو را میمکند
احساس کردم کسی دارد از ته دل دعا میکند
برای پیروزی زالو و هسته زالزالک بر حلق نکبت بار و معصوم کودکان چهارسالهی دهکدههای مجاور
احساس کردم شخم زدن زمین در پاییز یک دستور الهی است
حق با چه کسی است؟
حلزون یا کبوتر؟
تاکید بر تهی دستی برای بالا رفتن در سربالاییها پدرمان را در آورده بود
مادهی مغموم بین رانهای تراکتور
و
شیرهی جان آدمی در گلوگاه ِ بز کوهی
ما کی پیروز میشویم؟
همهی چشمهها لااباالی هستند
پر از بدناند
و ناحیهی صورت در آنها مخلوط است با شکوفههایی از جنس جوشکاری
چند روز بعد از تشریح خاصیت معدنی آبها برای گردشگران
من به طور طبیعی مردم
در مراسم خاکسپاری یک حلزون آمده بود
و یک تراکتور کامل
که رویش نوشته شده بود
از حلقومت میکشم بیرون
یکشنبه بیست و سوم خرداد ۱۳۸۹
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany