جویدن ِ اندام ِ توهم ِ اعظم
یک چیز اغلب قهوهای و سفید، خیلی از
معادلات را به هم ریخته؛ نحوهی مطالعات مختلف و گفتمانهای ایجاد شده برای
قرائت وضعیتهای گوناگون اثر را از یک سو [که خیلیها را به ورطهی هولناک
تاویل و از آنجا به وادی نفهمیدن (نمیبایست فهمیدن) کشانده] و
رفتارشناسی ِ سردرگمکنندهی خواهندگان [و نه خوانندگان] این چیز –به
مثابهی کالا- را از سوی دیگر.
در اینجا مقداری از «سوی دیگر» مد نظر
بحث است.
کتاب قهوهای و سفید «بوف کور» به لحاظ تولید (انتشارهای قبل
از ۵۷، انتشار رسمی از روی نسخههای متن اصلی از سوی ناشران مختلف و حالا
دیگر فقط افست از روی نسخههای قبل از ۵۷ انتشارات جاویدان) و عرضه و
دریافت از سوی خواهندگان، از عجیب و غریبترین ورودیهای جامعهشناسی ِ
مخاطب قابل بررسی است؛ کتابی که با فروش بسیار بالا، ناهمگون و غیر قابل
بسامدگیریاش [به دلیل مبهمبودن ِ میزان تولید و فروش] همچنان نقش پدر
(آلت انگیخته) را در زایش توهمات مختلف بازی کرده است؛ یکی از این توهمات،
تخمین تیراژ است. چندتا؟ چند میلیون؟ بدیهی است که عدد، میلیونی است؛ حتا
بیشتر از خیلی رمانهای ویترینی و مارکتی.
از نخستین نوبت انتشار «بوف کور» با دستخط هدایت روی خط استنستیل در تیراژی ۵۰تایی در هند ۷۴ سال میگذرد. طی ِ این سالها، علاوه بر انتشار رسمی از سوی ناشران مختلف، «بوف کور» جزو لاینفک تولیدات زیرزمینی و در بساط هر دستفروش کتابی پرفروشترین است.
رویآورندگان به این رمان کیها هستند؟ هیچ معیار و مقیاسی آنها را گروه نمیکند و از یک دست قرار نمیدهد. تنها وجه ِ اشتراک آنها در تبدیلشان به اجتماعی قابل بررسی به خواهندگیشان مربوط است. و این بررسی، همینجا دچار ِ کمبود داده میشود و پا پس میکشد. و وارد رفتارشناسی ِ سردرگمکنندهی مورد اشارهی خواهندگان و انواع ادلهشان برای این خواهندگی میشود. هیچ مولفهی مشترک و انگیزهی متجانسی بین خواهندگان ِ بوف ِ کور دیده نمیشود. متاسفانه با قائلبودن به گزارهی «هر کسی از ظن خود» هم کار راحت نمیشود والّا چه باک از تصدیق و قتل ِ کرم ِ انکار و کاووش. منتها اگر هم بحث دشمنی مطرح نباشد، یاریای هم در کار نیست. تا اینجای کار، بحث ِ سر ِ تاویلهای مختلف نیست، در یک مرحله قبل از این وضعیت، اوضاع، از چه قرار است؟
میشود تجربهی یک وضعیت در مواجهه با بوف کور را واسازی و با این جای این سردرگمی موازیاش کرد؛ تحلیلها، تفسیرها و نقد و بررسیهای پیرامون این اثر را بشمارید. تقریبا هر کدام جزئی از اندام ِ توهم ِ اعظم را جویدهاند؛ کاتوزیان، صنعتی، شمیسا، م.ح.نجفی، براهنی، وقفیپور و... و... اگر نقد را به مثابهی واکنش نسبت به کنش ِ متن (موضع) در نظر آوریم، بوف کور همگان را –به قول وقفیپور- وادار به جهتگیری کرده است؛ جهتگیریای که گاه به روشنکردن تکلیف ِ «من» با کنش ِ بوف کور نیز انجامیده است. خواهندگان ِ ناهمجنس نیز در نزدیکترین تصور توانستهاند سقوط ِ پرشمارگانی به درهی روشنکردن ِ تکلیف خود داشته باشند. انگار هر کسی از جلوی بساط ِ بوف کور رد میشود باید تکلیف خودش را با او روشن کند/ کرده است. و این هیچ ارتباطی با جدی و پیگیر بودن، کتابخوان بودن یا نبودن ِ آنها ندارد. آرنت مینویسد: «... واژهی مخاطب، جهان را در دروناش و در آنچه برای ما عمومی است، مشخص، و جایگاه فردی هر کدام از ما را در آن [جهان] تفکیک میکند»*.
***
این چیز اغلب قهوهای و سفید –بنا بر برخی دلایل کاملا معلوم و برخی دلایل نامعلوم- هیچگاه از سوی سیاستمداران فرهنگی، پذیرش، تحمل و منتشر (بدون دستکاری) نشده است. این سیاستمداران فرهنگی همواره از استراتژی ِ منع ِ چندسویه در مقابله با رایجشدن گفتمان «بوف کور»ی در جامعهی ادبی–فلسفی استفاده کردهاند. راهکارهایی که برای اتخاذ این استراتژی و اِعمال آن در اختیار این سیاستگذاری قرار گرفته. از سوی نهادهای مختلف، پیشنهاد و اجرا میشود: عبور از تحویل ِ دادههای نهچندان معتبر ِ به دست آمده از بررسیهای آسیبشناسانهی نهیلیسم، و توسل به مثلا ارائهی نمونههای آماری از تعداد بالایی که پس از خواندن «بوف کور» خودکشی کردهاند! از همین راهکارهاست؛ راهکاری تازه که احتمالا بر اساس ِ بنیانهای نظری آن استراتژی، نوع ِ برخورد اول (نهیلیسم جیزه!) را انتزاعی و دیگر ناکارآمد پنداشته و به نوع دوم (ببینید چه درصد بالایی از اونایی که خوندن خودکش کردن) = (عینیت) دلخوش کرده است. در پخش و نشر ِ این نوع دوم نیز، انگار همهگان به لحاظ اخلاقی، وظیفهای خطیر و ملی–شرعی را به شدت احساس میکنند. اینجاست که یک استراتژی ِ به وضوح خصمانه (ابلهانه نیست که باور کنیم مرکزیت اجرایی ِ این استراتژی، نگران جان کسی باشد؟) با زیرکیای دست چندم همهی کاتالیزورهای انتشار ِ تاثیرات ِ خود (در رسانهها و حتی مردم) را، به تعبیری بوردیویی تبدیل به «میدان ژورنالیستی ِ» عظیمی برای موفقیت خود میکند.
به نظر میرسد که نوع دوم، موفق باشد و حتی بر پایهی نظریههای سلطهی ژورنالیسم، موفقیتاش از پیش تضمین شده تصور شود. اما انگار «بوف کور» علاوه بر این همه معادله که تا این جای کار برهم زده، مناسبات ِ این نظریهی مطرح و بهشدت کاربردی از سوی فاعلان ِ ژورنال را دچار ولوله و سقوط از درجهی اعتبار کرده است. هنوز خیلیها با پسزمینهی قرائت ِ سلبی ِ آن استراتژی ِ تبلیغمحور به سمت ِ کتاب میآیند و سیاستگذاران، این جای دست ِ خودشان را که اصلا هم خطوط مبهم و درهمی ندارد نخواندهاند: در بدیهیترین وضعیت، قرائت سلبی و تبلیغ آن به راحتی به سمت تهییج رویگردان شده و چه بسا معکوس عمل کند. البته بعید است که «بوف کور» خود دست به این بازسازی فرمول زیگزالی زده و حتی از این طریق به یکی از مناسبات باج داده باشد.
شاید، انفعال ِ منحرفکنندهی «بوف کور» دارد آموزش دموکراسی میدهد؛ راه برای همهی آنهایی که تکلیفشان روشن نیست، حتی آنهایی که تکلیفشان روشن است، آنهایی که هنوز مکلف نشدهاند، آنهایی که نمیخواهند تکلیفی به گردن بگیرند، و... باز است.
پانوشت:
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany