»
 اسماء شریف‌نژاد » دو شعر » در این اتاق دو متری که تخت و میز ندارد

اسماء شریف‌نژاد ۱)
توی کافی‌شاپ هستم روزنامه دستم است / ذهن صاحب مرده اما توی کافی‌شاپ نیست
دوستم غر می‌زند: باید بریم استارباکس! من شنیدم جمعه‌ها جا توی کافی‌شاپ نیست!
جمعه‌ها هر هفته در فنجان مرا سر می‌کشند / جمعه‌ها موعود من در انتظار شنبه‌ها
روزنامه می‌نگارد صبح غایب می‌شود! ای خدا موعود آیا توی کافی‌شاپ نیست؟
چرخ دارد می‌خورد جملات سرخ و سبز و زرد / من گروه خونی‌ام آه است و با بی سازگار
بی‌شبیه بی‌نصیب آواره مثل بی‌پدر / آه وقتی حس دریا توی کافی‌شاپ نیست!
دوستم می‌گوید: این اخبار را ول کن بیا قهوه‌ات را کوفت کن من پول دادم بابتش
من که می‌دانم حواست فکر فردا هست و بس من که می‌دانم که اینجا توی کافی‌شاپ نیست
صبح فردا روزنامه می‌شوم وا می‌کنم / بغض‌هایی را که دیشب در گلویم چاپ شد
شاید اینجا هم بگویند او که رفت و برنگشت مشتری بوده‌ست و حالا توی کافی‌شاپ نیست


۲)
در این اتاق دو متری که تخت و میز ندارد
دلم به جز تو تمایل به هیچ چیز ندارد
به هیچ چیز به جز تو، که جزء جزء تو هم از
دو چشم منتظر من ره گریز ندارد
به فرض هم بگذارم به جای خالی تو عکس
چه فایده‌ست که حس تو ای عزیز! ندارد
چه فایده‌ست که... چه فایده‌ست که... دلتنگم...
دلم گرفته... ببین... زنگ میزنی بتمرگم؟
وگر نه بگذریم اسما سر ستیز ندارد
چراغ مرده‌ی این خانه بی تو دل نگران است
سیاه می‌شود و ربط به پریز ندارد
چراغ نیست، شده روی سینه‌ام گل زردی
که انتظار هوای پرنده خیز ندارد
که انتظار...
که انتظار...
که انتظار

 تاریخ انتشار: ۲۶ تیر ۱۳۸۹

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 2


شعر اول خیلی عالی بود

ارسال توسط: بینام


در این اتاق ۲ متری خیلی زیبا بود لذت بردم موفق باشی

ارسال توسط: علی