شوکا. به یادمان تو شوکا. ما بادبانهایمان را برافراشته نگاه داشتهایم و بند کفشها را هنوز از پنجره میآویزیم. در باد تکان میخورند و ما یاد تو میافتیم شوکا. این اتاق هنوز قدیمیست و باد هنوز بند کفشها را تکان میدهد و ما هنوز دوستت داریم شوکا.
پیشخدمت چای میآورد و دلم موسیقی میخواهد. صدای باد و همهمهی محو میزهای بغلی کافی نیست. سعی میکنی به من فکر کنی. سعی میکنم به تو فکر کنم شوکا. بوسه بر پیشانیات میزدم و دلم پر میشد از هوای همخوابگی. از قلت زدن روی چمن و حفرهی خالی که در شکمم احساس میکنم و سعی میکنم با فشردن تو به خودم پرش کنم. بر خیسی روی میز با سرانگشت از تو مینویسم شوکا.
نوشتن از شوکا. شوکا. شوکا. و قدری پایینتر دوباره شوکا. شبیه هم نشدند اما آنقدر هستند که بشود گفت اثر یک نفرند. شوکا. هنوز مانده بدانی چقدر دوستم داری. شوکای منفرد. و بعد خط خطی روی منفرد و تبدیل خط خطی به گل و احساس ابتذال و تبدیل گل به قطار. شوکا تویش نیست. شوکا تا به حال سوار قطار نشده. شوکا از صدای قطار که ماهیها را فراری میدهد بدش میآید. شوکا ماهیگیری را دوست دارد.
ماهیگیری با شوکا. آن روز رفته بودم سراغش با هم برویم ماهیگیری. مثل همیشه آماده بود و وسایلش را برداشت. اما نه من و نه او برای ماهیگیری کرم نداشتیم. این بود که بیلچهی باغبانیاش را برداشتیم و رفتیم سراغ اجساد توی جنگل تا کرمهاشان را جمع کنیم. اولی کرمی نداشت. دومی هنوز زنده بود و غیر آسکاریس توی رودهاش کرمی درش یافت نمیشد. سومی کرمهاش را تقدیم نفر قبل کرده بود و چهارمی و پنجمی مثل دو معشوق دست همدیگر را گرفته بودند و مقایسه آنها با خودمان ما را از کندوکاو اجسادشان بازداشت. ششمی اما توی ران پای چپش چیزهایی برای ما داشت. ظرف کرممان را پر کردیم و بقایای جسد را با نوک پا دوباره کنار هم انداختیم و رفتیم ماهیگیری.
ماهیگیری با شوکا. شوکا را نمیشود به قلاب زد. چوب تحمل وزنش را ندارد. پس به جایش از کرم استفاده میکنیم. کرم را سر قلاب میبندم و در حال بستن یاد پدرم میافتم. همیشه میگفت ماهیگیری مثل زندگیست. پسر! شیوهای که با طعمه رفتار میکنی و روشی که قلاب را در دست میگیری شیوهی برخورد تو با دنیاست. این طعمه قرار است ماهی را برایت جلب کند. پس با او مهربان باش! نخ را با دقت دور کرم میپیچم و به شوکا نگاه میکنم که نخ را محکم دور کرم پیچیده (نگاه اقتصادی) و با رضایتی کودکانه به اطراف نگاه میکند و منتظر است.
به آب انداختن با شوکا. پدرم میگفت از روی روش لمس اشیاء میشود به ناخودآگاه افراد پی برد. اینکه وقت نشستن کدام صندلی را انتخاب میکند و کیفش را روی میز میگذارد یا روی پا یا روی صندلی بغلی. اینکه دستهی صندلی را چطور لمس میکند و وقت نگاه کردن به اطراف زبانش را روی لبهاش میکشد. قلاب را دور سر میچرخانم و توی آب میاندازم. شوکا قلاب را قبل من توی آب انداخته و سعی دارد مثل من در سکوت منتظر بماند. انگشتش را گاه به گاه روی دستهی قلاب میکشد (میل جنسی) و سعی میکند از خلال سکوت من معنایی استخراج کند. مردد میماند و با زیپ شلوارش ور میرود و سرش را میخاراند.
پختن با شوکا. برای پختن شوکا هزار و یک روش هست و هر روش واجد معنایی جداگانه است. این را پدرم گفته. اما فرصت نکرد معانی و روشها را بگوید. این است که ما، من و شوکا، وقت پختن سکوت میکنیم و سعی میکنیم با تماشای چک چک روغن روی آتش معنایی به کارمان بدهیم. شوکا شاگرد باهوشیست و مثل من در سکوت مطلق به غذا نگاه میکند. گیرم وسطهای کار یاد مادر و مادربزرگش بیافتد، ماجراشان را نگه میدارد که بعد غذا برایم تعریف کند.
خوردن شوکا. گوشت شوکا نرم و لذیذ است و قبل گاز هربار قدری میلیسمش. لذت از دهنم پخش میشود توی تن و حفرهی خالی توی شکمم سرباز میکند و با شوکا سعی میکنم پرش کنم. لحظهای آرام میگیرد و دوباره سربلند میکند و شوکا از هیجانم میخندد.
رفتن با شوکا. دم غروب است. آرام آرام وسایلم را جمع میکنم. سعی میکنم خیلی روی گل و لای پا نگذارم. کیفم را روی دوشم میاندازم و باقیماندهی شوکا را گوشهای میریزم و راه میافتم. آخر شبها شغالها میآیند و در جستجوی غذا روی آشغالهایی که کنار رودخانه افتاده میرینند.
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
ماهیگیری با شوکا. آن روز رفته بودم سراغش با هم برویم ماهیگیری.....
اینجا اصلا با بقیه نمیخورد. در ضمن گیج کننده بود
ارسال توسط: ستیغ
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2010 Arooz.com & Design by Farahany