۱)
این پاها دیگر به درد برگشتن
نمیخورند
باید
رفت
رفت
رفت
آنقدر
رفت
رفت
تا سرتاپا پا پا
رفتاری از
رفتن شد
شنبه شد
یکشنبه شد
دوشنبه
جمعه
شنبه
بهار
زمستان شد
گریه شد
خنده شد
قالی گل داشت
برف بود
بهار شد
سبز بود
ترکهای دیوار شد
زرد شد
زرد
رفت رفت رفت
باید این پاها را از بیخ برید
در جعبهای گذاشت
به کسی هدیه داد
به کسی که رفته است
و پای برگشتن ندارد
۲)
دموکراسی پشت پنجره
کنار پنجره ایستادهام
به خودم قول دادهام دیگر چیزی ننویسم
امّا، من کنار پنجره ایستادهام
و چهار چیز ذهنام را مشغول کرده است
یک -
احساس لذت میکنم.
از زیباییهای درخت همسایه،
کوههای به هم پیوسته
و آسمانی که در بال کبوتران گم میشود
دو-
کنار تیر چراغ برق بچه گربهای سیاه
مرده است
و دانههای برف
کم کم بدنش را میپوشاند
سه-
ساعت ۵/۴ بعدازظهره
صدای تلویزیون همسایه چقدر بلنده
آقای رئیسجمهور به دروغهای خود ادامه میده
صدای تلویزیون بلندتر میشه
آزادی حق ماست
صدای تلویزیون بلندتر میشه
رئیسجمهور ادامه میده
مردم صلوات میدن
کنار پنجره
با چهار چیز در ذهنام
به هم ریختهام
راستاش را بخواهی
تنها صدای تلویزیون
وادارم میکند
بروم پشت کامپیوتر
و چیزی بنویسم
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany