»
 فریبا ابراهیم‌خواه » دو شعر » امشب

فریبا ابراهیم‌خواه ۱)
امشب
شب آرزوهاست
کولی‌وار برقصید
اشک بریزید
جیغ و داد کنید
شانه‌هاتان را  ا  ل، ل  ا  ک  ل  ن گ  ا  ن  ه تاب بدهید
دستانتان را چون
چنگالی بزرگ
به صورت خون‌آلود یائسگی خداوند بکشید
و
انگشتانتان را تا امتداد گونه‌هایش
ادامه دهید
پنبه را بیرون،...
اگر محل سگتان نگذاشت سبیل‌هایش را بکنید
شکه‌اش کنید
آسمان، همیشه بغل کردنی‌ست...
دعا کنید
تا روزی شما نیز پیامبر چوپانی شوید
با لباس‌های مارک‌دار...!


۲)
جدا شدیم
بی خداحافظی
و من همچون عمارتی نیمه‌کاره
رها مانده‌ام
در نگاه عابران خیابانی

 تاریخ انتشار: ۱۹ مرداد ۱۳۸۹

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 2


شعردوم عالی وفوق العاده بود.اولی هم خوب بود.

ارسال توسط: AZADE


با سلام شعر ا را دوست داشتم به خاطر انتهایش و شعز دو را کلن

ارسال توسط: Anonymous