شماره نوزده
»
شعر
سهند آدم عارف » دو شعر » جنبوجوشهای آبسال
۱)
پیشکش به نیما صفار
جنبوجوشهای آبسالجنبوجوش پنجم تابستانیمقدارمین مقاممان
از هرچه گذشته به یک چند جونمی جونممان
بیدشت ماهانه
صید طناب در تخصصم از دریا و
فرتوت همین درختانیم
عیدی که بوی غروب دادیم
رختخواب محتضران مکان ما فقط [است
[این چندمین چنان]
گنجینهای که زیر بالششان گیر کرده
منتظرم نیست وَ اما خوابش هم نمیبرد
چهار پلک
را
مجاور منطقهای گود به معنای یک کف دست غروب و دندانهای کف ِ کاسه چفت
خوابش هم نمیبرد
ـــــــــــــ چه منظرهی الاغی!
پشت کوه را هم که بشنویم
گلها یادشان میرود گردهافشانی
تا هم خوابشان ببرد
[هم چندمین چنین
اگرچه بیداری گلهای مطلقن
انگشتی از نوازش را تا به آرنج توی زانوی مصدر افعال فرو خواهد کرد ]خواهشن خواهد کرد]
همین انگشت گردهها را ناز خواهد کرد
از لحظهی زبر صدور گردههای زبر
گردهها را ناز خواهد کرد:
بخوابید ای مراتب ِ فوری ِ در داغی
این شهد و شبّاله فرنگ قاپیده
گویی به مراتب روی شهر سنگ تر از این خوابیده
ــــ تقابل گردو بر روی شکم ــــ
انار خاتون همان تابستانی را یافت
که "او" سالها از افراد ناشناس
یا اتباع خارجی!
پنهانش کرده بود:
آب قاطعیت نداشت
تا من نبودم
تا من نبودم واقعن
رفت ولی پیشش
سینه مروارید
نردهها از گچ نرم
معجران فلزّی آلیاژ و نو ترکیب
و َ به دست چه کسی ساخته
ــــــــــــ "روزی هوس ِ یک تابستان به شما هم پریدنی بود" خواهید دید.
جنب و جوش هفتم بهاریمیبینم که... ضد یکی دو تهدید است گفتار خورشید رویش را بپوشان
من مطلقن در حدی از کفایت چندین شب ِ رفتارم که
... د ِ بپوشان تاریک ِ روشنا / بر تارک غلام ـــ دماندن
بازیچه پول تاکسی کاری به مسافت نخواهیم داشت
آن همه اون جا رو ببین در مزارع زورکی
ما روی هم سنگینی کردهایم
دو پای روی هم رفته
من روی تو
تو روی زمین
و زمین روی ماهت را کم خواهد کرد برای رو بوسی
سادهتر از آنی که گاوی از سنگ بتراشم هنگام خواب عمیق فصل
لابد بیمارتری از سرگذشت جارویی
جابرانه
بروی گرد و خاک بزرگراههای نارنجی
تا انتها تو
طلوع سحری مقابل بامداد ِ نارنجی
ـــــــــــ دو واقعن
ـــــــــــ فقط آی نارنجی آی فقط یک نارنجی!
یعنی اگر فاش شد
آن گوز
مغز ولادت تاریخ است قدیم ندانیمش
تغییر پشت تاریخ بلا استفاده میافتد
تغییر تاریخ
روی هم رفته
کار خودم بود ـــ که انجام شد
ـــــــــــ لطف در قبال خوراک
در ازای خوراک
تاریخ تغییر را هم ثبت خواهم / کرده شد/
به معنای دیگر:
اگر شرط را مثل امید کته را همسنگ ِ یه کم عشق یا دفاع را همچون عشقی همتراز با امیدهای همچون کته با شباهتی باریک چشیدن ِ شرطی از یک دوست
مفهومی
مبتلا به آغشتگیهای کهن یافتبد
شما بستنی هستید
ما داستایفسکی نیستیم
جنب و جوش هشتم بهمن ماهشکلک ابرهای بهاری مزاج همراهم را شیار کرد
تلافی برای بعدها
خصلتی که همراهم بود هوای بیمارستان توی سرش پیچید
هوای جای جالبی هم نه هوای مستراح زایشگاه
در ملاج شکلکها تلافی کردیم
از چند بعد
یک شکلک رنگی
همراه یک چمدان رنگی محتوی چند چیز رنگی
پنجاه ساله اهل مجمعالجزایر جاپون
افزود:
مهارت
زندگی شما را میتواند
نجات بدهد
و عزای عمومی ملت
مانع تشویق ها نشد
و مجازات برای آن رنگها اضافه بود
از روحهای پر فتوح متشکریم اما
دلقکها شایستهی تاریخند
ــــــــــ کودن کودن مورخ
از نام شنای هیچ شناگری را نیفتادهاند
به نام قرص منجلاب از داروخانه
پدیدهی محوطهساز اختراع این روزها خواهد بود
محوطهسازی خلاق ساختهایم
ای بابا شادی چقده از شادمانی عقب مانده
راز قلی ماندگار
راز قلی ماندگارتر حتا
راز قلی برای من عزیز بود
بختم به وقت جدم گرفت
باریکهای به نام بختم و جدم سوار آبراهه
به سرزمینهای میان ـــ جهانی نشت میکنیم
در اینجا صنایع با نگاهها کار دارند
ــــــــــــ قطعههایی که صنایع روی نگاهها نصب میکنند آخ
نگاه مدیر عامل ِ فرزندم حقوق ِ نگاههای کارگرش را نصفه پرداخت میکند
عشق من اووووی! و نگاههای کارگرش
ما اسیر نگاههای کارگرش هستیم همه
کارگرش هستم و خوراک فوقالذکر
گوشهی دندان مرا هم نخواهد گرفت
ـــــــــــــ قوز ِ لاکپشت به نسبت ِ ابرویی که من دیدم به من چه؟
ـــــــــــــ رنگینکمان آقای رییس را بوسید به من چه؟
مهتابی دیدهام که پشت یک رنگینکمان سنگر گرفته و به مهربانی آغوش نوازش واز کرده
ساقهای ای مهتاب باریدهی صبح
صورتم عطر لا مکان خواهد داد
ـــــــــــــ پلّههای اضطراری از دودکشهای همیشگی
آشنای حقیقتم صورت یک آسمان تغزل در جهت جا ماندن
حیوانمان دستی به وسایل کشید و رفت
ما هم با دستی به آتش آلوده
نی ِ فارسی بشکنیم
نالهام ابریست
لانهام آفتابی
خانههایم رنگی وارنگی هستند روی هم رفته
و هیچ گاه آوار نخواهند شد.
جنبوجوش سوم پاییزمغز معاینه تعدیل معانی ِ محرز پاییز را بار ها دوره میکرد
خشاب هر روز بی وسیله که از انرژی روزهای آینده استفاده نمیکرد
از جعبه روی خشت کاسه بی بهشت والای جهان آبی کشیده شد
غروب پاییزی همچو الاغ میآمد
تماشا کن مواظب باشد
اما اگر خونسرد باشیم
عقاب در مار پنهان گشته
دم تنفسش قیچی کاشتیم
والدینش از آب گذشتند ـــ حسابی خیاط و مستقل ـــ
گل روی دامن و هوای پایین دست مرطوب
دختری در ادبیات پررنگ میشد پیش میآمد
تا نزدیک غروب دختر غروب کرد ؛ محصول زبان فارسی بود
ـــــــــــــ فقط به پشتیبانی نسل
علاج
خاطرهای ترانهگو خواهد بود
آن جا که باد به تنهایی خواهد نوشت:
خطر نکن به خاطر یک مشت سبزهزار
از دور سبزهزار
نزدیکتر بروی
راز زرد دالان محن تاریک و نمور و نمرچ
شیر شتر همراه دوغ عرب غرق در میمون
هجای خونین رو بده به رمّال
چون نیم تنهی رمّال جون گیر کرده در سیب در چراغ
جنبوجوش دندههای پنج هزار ماههتا از تو مبرّا گشتم
هر فاجعه نیمیش هویدا ماند نیمیش در عریانی
تا عمق هی بن بست و رجوع میکردم
همیشه تا هر دری که مبرا
از درد بی در کمی های کجایتیم
از هر که در با شتاب تا چیزی
گاهی که در فرای جوانب از همه گاهی نمیشود
دلی به آرزو چگونه چه سان
با جستی به مهار گیاه
قاصدکی خفته در آن وقت را
مهار میکردی
ماموریت از امنیت آشوب نمیشود
ـــــــــــ حتا هنگام یک سر و صدای جدی
ای راه راه ِ درشت
تاریک ــــ اسکلت!
غروب همچو الاغ میآید
بی ضربه و تماشا
خیالی نیست عشق نزدیکتر از این
بیست سالگی و هفت سالگی و
پنجاه سالگیهاست
ــــــــــــــ پاییز، آسمان، درون دلی فتح نقاب پرستو که کرد
ورد ِ دهان ِ تنگ غم جابجا میشد ملال مینشست
حتا یک قسم
در کیسهی جادو معتبر نبود
یک اندوه طولانی
یک اندوه طولانی
در عصر مهرهسازی
به تفکیک ِ گردن / پشت / کمر / پایینتر
پاییز جاری در دویست سال خاطرهی پوستی
ملال و غوطهوری در آستین دارد
قرن سوم
قرن انکار تصویر است
از این تسلیمتر نخواهی شد
ظهر به این کوتاهی
غروب ِ به آن بی دقتی
ظهری کوتاهتر
غروبی تسلیمتر
ـــــــــــــ یک سیصد سالگی ِ ابدن بی سپر.
ویراست دوم و تقدیم نومچه:۱۰ مرداد ۱۳۸۹
۲)
به :امین مریی
ابرودر این افق
جه خاطرهای خوابیده بر دوردست
کاری به جای پای خودم ندارم
که بر بال افتادهام و چرخی به سرمان نیست
بلکه پریدم از جنگل چه کنم؟ آغوش از چه کنم اخر سحران؟
آن سر میز آینهای مدرن
این سر میز آیینهای عجیب
عجب ابدیتی خوابیده در کمین
ابدیتی که در این افق هم اگر بیدار شود بیکار میگردد
میوهها شنگول انار بر باریکهای از میز سنجاق شده
ــــــــــــ از دیروز
پارهای ماهیچه آوردند برای عبور
پارهای عبور کردیم پارهای برای بعد
عدهای
معدود از دو پنجره سه نما یافتند
گل شکور مغازه کجای سرشتت کرایه میگرفت و عضله میگرفت
ای گل شکور بو کردم یک گل شکور
روز آخر این دوردست
روز آخر آن دوردست
از روز آخر بنبستهاست
از چند جهت میآمد
لباس تندرو پوشیدیم
موهایش سه تکه شدند تبریک
از هر جهت باد گرفته بود تبریک گفتیم
آسوده بندهام/به هر جهت/باد میبارید/آسوده بر خیال
رازانمان خبر بدهید
آیا آنقدر هارید که میگویید کی خواهید جنبید؟
ــــــــــــــ تا واحد پولم شناختند ترمز بریدند خیال پرداختند
تازه عبور کنند
پاره عبور کردهاند
یاختههای میدان تجریش جلودارشان باد
ـــــــــــــ از پشت همه دوردستها ماه دو چندان میشود
نگاه از تاریخ عقبتر آهسته قدم به شیشه و آهو
قدم همان قدم بلند سابق در مواقعی به باریکی آغشته
نقشهای کشیدهای جهت مادر بزرگ برای همان هومن
آیا جریمهات را چگونه پرداختی؟ به کردستان
با شناسنامه پرداختی؟
همان جریمه جریمهی هومن
از پرده مخرج
نامبره مبرّای ِ
گاهی یک تقلّا
باعثون مواهب
چه چه که مواهب آویزانتر گردند
روزی سر صبحانه بند آمد
به تنگ آمد سر صبحانه شوخی برداشت
شوخی متروک
در آنها بستنی کرد و در بستنی ها
کرد جهان
بیا سرور من! انار خوش دانهی بابا!
آبتی بدهم تو را خرگوش عمیق پاییزی! ای گرانتر از همه جات همه جات
پردازش افق! ـــــــــــــ خمیدن از تو به دوش تو
به وحدتم که رساندی
چمان به اطراف ایستگاه خیز بردارد محل من
محل خیزش امنترین آبهای جهان
ــــــــــــ اینجا همان پناه خداست
ترکیب تشنگان لبریز از سراب]
وقت ِ فعل وقوف است بی تحسین
هجرت از جابجایی نگاه دار ت
ای مسافر بی وسیله بر قطار ت
مایهی استخفاف هنگفت هنگفت منظره
کسی به گیاهی و لبی به مقایسهای نزدیکتر نیاید
لبی که شناختهام محلی محض مقایسه باقی نگذاشته الاّ برای من
کلی خیال پرداختهام گیرم که واحد پولش خیال نباشد
صرافی میدان فردوسی که فراموش نمیشود
ماهیچه وقت گناه عذاب نمیکشد
ماهیچه بعد گناه عذاب نمیکشد
ماهیچه تن و بدنی آماده دارد
ـــ ماهیچه فقط گاهی تیر میکشد
تیری گرم کشیدهای به دندان
مثل خورشید که بی تلاقی از یخه بالا تر خورد
گفتم و آویزان ماند ــــــــــــ بی چگونگی
روی افق دو خاطره پهن کردم غروبی
ـــ نشستن در تاریخ شست و شو ـــ
روی هم تاب میخورند:
نشستند ــــــــــــ ، برخاستند ـــــــــــ ، نشستم ـــــــــــــ هول برمان داشت
نشستند خشک شویم در تاریکی ـــــــــــ ، محو شدم توی دندانم
ای آنانکه آنونکه
ای آنانکه با دندانم آشنا! سلام یک شومینه اجاره کردهام
جایی چوب سراغ داشتید جیک نزنید، خودم بلدم
مگه کورید که پلاک دور جام متلاطم است
ورطه اندود است
و پاجه بخشیدن عملی ژرف است
بیا به ساقی ِ این مثلث ِ کبود
نگرانی سبزهزاران را حتا
نگرانی محلهی اقدم الولادتاش را بفروشیم کلک!
یا انکسار آتش در هر مسیر روزانهی من! صلوات
یا هردو یک فرصتیم فقط به قصد ساییدن
سر تا قدمم قصدم تقدیمت خواهشن نرو
آگاهی یا از حقوق دروازهای مخزن به دست در شهرباستانی نیست
آگاهی از حقوق [که ] تنها چند کلمهی کلیدی جهت حفظ کردن ضروری میدارد
فقط در جهت چند کلمه کلیدی هستم
تنها با گلها با ساقه های شقایق ِ تیغی
بر ندا ش ِ تمافسوس که چنین شتابی نه
افسوس چنین شکافی ایجاد شد
از چند کلمه کلیدی نشات بگیر ولی متاسفم اینها فقط عدله است
تیغی نکشیم که برنداشتهایم
چون باید مراقب عدله باشیم
آن همه شکاف آسمان
ــــ دارو دادن به آسمون مختلف به کلام
ـــــــــــــــ آسایش ابروهایت کتابی باز روی پاهایم بود.
ویراست دوم و تقدیم نومچه ۱۲ مرداد ۱۳۸۹
تاریخ انتشار:
۲۹ مرداد ۱۳۸۹