در که باز میشود
کوهستان به هوای تنات
توی اتاقخاب دراز میکشد
سرما رگ به رگ
روی شقیقهام میریزد
ملافه از بوی دستهات
ملافه از عرق کردهای، خیس شده
خابم نمیبرد روی خیال تختی که هنوز
ادای تنات را در میآورد.
بلند میشوم
بلندتر از تمام جنگلی
که توی این آینهی نیمبند، قد کشیده است
تو نیستی و میلرزم
نیستی و زمستان
برایم دستکشی از برف میبافد
گوش کن برای کوچ، چه فصل بدیست
و گوزنهای خسته توی کمد
خاب رفتهاند
گوش کن
سرودی از مه
کلبه را کلافه کرده است
- خستهام و کبریت
صورتم را کف اتاق میکشم
- خستهام و بخار به پیشانیی شیشهها
ببین چه پوست کشیدهای دارد این درخت درد میکشد...
بلند میشوم
سیگارم تمام میشود
زمستان تمام میشود
چوبها با بوی دود
به جنگل برگشتهاند.
آبان ۸۸
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
خسته نباشی
ارسال توسط: فرزاد صدیق شجاع
کسرا کارت حرف نداره
ارسال توسط: فرزاد صدیق شجاع
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany