» »
 ع ششم با فیلم «چشمه»

چشمه گزارش در دو روایت
۱)
چشمه و چشمه و استتیک صدا
 چشمه سینمای چشم است نه زبان، سینمای سکوت و تماشاست و شگفتی صور صدا، ولی نه سینمای حرف نه سینمای ابزار سینما. راز است چشمه.
در ششمین نشست ادبی "ع"، نمایش و نقد و بررسی "چشمه" اثر "آربی آوانسیان" برگزار شد. فیلم بوسیله لپ تاپ ۱۴ اینچی! به نمایش درآمد. امیر قاضی‌پور، سهند آدم عارف و محمد فراهانی از اعضای اصلی نشست ادبی "ع" به بحث و مکالمه پیرامون فیلم پرداختند.
امیر قاضی‌پور به پاره‌ای از تجربه‌های ارائه‌شده در چشمه اشاره کرد، از جمله: ۱- سیالیت ذهن و شکستن خط مستقیم روایت ۲- فرم استلیزه و زبان موجز بصری و ساختار تصویری درون‌گرا ۳- ریتم کند که خود به خود به عنصر معنوی فیلم تبدیل شده ۴- رهایی از داستان‌گویی متعارف و شخصیت‌پردازی دراماتیک ۵- تراژدی در سکوت ۶- تاویل‌گرایی ۷- چندلایگی ۸- تجربه بازی‌سازی سینماتوگراف ۹- کاربرد موفق ساختار روایی نامتعارف.
سهند آدم عارف که از نمایش فیلم به وجد آمده بود گفت: ما تو کره‌ی مریخ زندگی نمی‌کنیم. با خودمون صادق باشیم. اگر کسانی از سال ۱۳۵۱ تابحال نسبت به فیلم موضع صرفن مخالف گرفتن، تیغ تیز این فیلم به طرف خودشونه. خرده فرهنگ‌ها و تعصباتی را که می‌بینیم که در اطراف خودمان هست. ما باید از کسی چون آوانسیان - که مسیحی است و ما را بدرستی نقد کرده تشکر کنیم و دستشم ببوسیم. "چشمه" یک عطیه الهی است که ما باید ازش استفاده کنیم. خودمونو نشون داده. همه‌ی ما. آوانسیان نمی‌گه اجبار دارید خودتونوعوض کنید می‌گه شما اینید. می‌تونید همین باشید یا می‌تونید برید شهر خدا.
سهند آدم عارف در اشاره به تارکوفسکی و کم‌آوردن سینمای او در برابر چشمه‌ی  آوانسیان گفت: "برو بمیر تارکوفسکی". مولفه‌های سینمای تارکوفسکی از جمله ریتم کند، مضمون فلسفی و درونمایه باطنی‌گرا در حد اعلاتری در چشمه وجود دارد. یک ثانیه از این فیلم منو کسل نکرد برخلاف تارکوفسکی. پیچیدگی چشمه از نوع تو نمی‌فهمی من می‌فهمم سینمای تارکوفسکی نیست.
امیر قاضی‌پور به مهم‌ترین ویژگی چشمه، که "کاربرد عالی صداهای طبیعی" بود پرداخت. گرچه از نظر فنی صدا، دلخواه درنیامده بود. اما ساختمان‌دهی صدا و نحوه کاربرد. فکر پشت آن، عالی بود. جزئیات صدای محیط، صدای متنوع پرنده‌ها، صدای برخورد اشیاء و غیره کاملن فضاساز محسوب می‌شد. سینمای ایران پس از چشمه نسبت به "استتیک صدا" آگاهی فراوانی بدست آورد.
امیر قاضی‌پور

۲)
امیر گزارش را نوشت و تکه‌حرف‌های من آن‌قدر پاره بود که وصل نشده بود چیزی بنویسد از آن و قرار شد بنویسم هم از خودم و هم از نظرم.
امیر در حین نمایش فیلم مدام تاکید داشت بر اینکه فیلم ِ صداست چشمه، ولی کیفیت صدای فیلم آنقدر نامفهوم بود که دیالوگ‌ها را خواهش کردیم خود ِ امیر در حین تماشا برایمان تکرار کند که روجا می‌گفت در زمان اکرانش احتمالن تماشاگران با کیفیت بهتری روبه‌رو بوده‌اند و در انتها امیر مفصل از نتایج بررسی‌اش بر فیلم گفت و خوب هم گفت تا حدودی که نشان از توجهش به اکثر نقاط فیلم داشت و اینکه با فیلم حسابی درگیرشده و باعث نوشتن مطالب زیادی در این ارتباط شده که اگر منتشرکند کار جامعی در شرحش می‌شود (به نظر من) اما شیفتگی‌ای نشان می‌داد که ناشی از کشف کلیدها و استعاره‌ها بود، از برسون و دیگران هم یاد کرد. سهند هم هیجان‌زده شده بود و امیر بعدها گفت که انتظارش از مخاطب فیلم همین هیجان بوده که نشان از فهم می‌دهد. روجا هم که در اوایل فیلم جلسه را ترک کرد بعد از خروجش چنین استدلال شد که ارتباط برقرار نکرده بود گویا و این مسئله قرار بود موکد کند اهمیت فیلم را هرچند که بعدها سهند از این می‌گفت که تفاوت تارکوفسکی با آوانسیان (که گویا برتری با آوانسیان شد از نتیجه‌ی صحبت) این است که خط می‌کشد تارکوفسکی بین گروه فهیم و نفهم (لفظ این نبود البته) اما چشمه توسط همه تفهیم می‌شود که خب ترک روجا همان اول نشان داد که یا این لینک برقرار نشد یا اهمیت‌اش ملغی بود اما امیر هم اول جلسه گفته بود که در زمان اکران فیلم در آن دوران هم با عدم استقبال تماشاگران مواجه بوده که سهند چنین برداشت کرد که به فیلم حسادت شده که از چرخه کنار رفته [با گشت کوچکی در وب هم می‌شود گفته‌ی سهند را نفی کرد و فهمید که این سردرگمی و نافهمی هنوز هم ادامه دارد حتی در مورد فیلم‌بین‌ها (و نه فیلم‌خورهای قهار) که مطمئنن از عدم روایت خطی فیلم نشأت می‌گیرد و آماده نبودن و تنبلی اذهان در مواجهه با آن]، و شاید نظر سهند مربوط به نمایش سیطره‌ی فهم فیلم‌ساز نسبت به تحقیر مخاطب بود، که همچنان از این اتهام نیز مبرا می‌دانمش. من اما در حین پخش فیلم از لاچینی یاد کردم و آرزومانیان و کلن نوستالژی‌های وجودی در موسیقی ارامنه و موسیقی ِ فیلم که تک‌ساز بود و فرصت نشد البته که از مچ نبودن گاهی بر صحنه‌ها بگویم. صحبت که به پیش‌بودن دید و تفکر انتقادی فیلم رسید گفتم که وجود گزینه‌هایی همچون صادق هدایت نافی این مسئله است. از تارکوفسکی هم که صحبت به میان آمد مخالفتم را نشان دادم و اینکه قابل قیاس نیست با تمام آثارش مگر اینکه یکی از آثار او را مد نظر قرار باشد بدهیم و مخصوصن که تارکوفسکی نمونه‌ای هم مانند «سولاریس» دارد که او را از چنین قیاس‌های کلی مصون می‌دارد. در مورد نگاه انتقادی فیلم هم گفتم که یک‌سویه و استعاری‌ست، این را به علت لینک‌نشدن مواضعم با دیگران فرصت نشد بگویم که: در ارتباط با این دید انتقادی اگر بحث تخطی و رهایی از سنت و ایدئولوژی‌های غالب باشد دیگر نوع و اسم آن کمی یک‌جانبه‌نگری‌ست، چه اینکه در همین شکل غالب کنونیش هم بدون تداخل با شکلی دیگر، در درون خودش تشابه اتفاق در روایت فیلم را می‌شود سراغ گرفت حتی به شکل گسترده و بسیط‌تر و یا حتی فرهنگ اقلیتی فیلم در زیست‌گاه خود ممکن بوده و هست که عکس ماجرا را پیش ببرد اما در هر حال این شکل انتقادی فقط به‌عنوان یک منظر کلی قابل طرح است چراکه جایگاه قابل تعمیمی ندارد ولی در جغرافیای نمایشش یک ناظر بی‌واسطه و مهم است.
محمد فراهانی

با تشکر از شورایاری دریانو و جناب آقای مهرداد سیدعسگری (معاون شورایاری) که مکان برگزاری این جلسات را همدلانه در اختیار ما قرار داده‌اند.

 تاریخ انتشار: ۱۰ شهریور ۱۳۸۹

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 0