شماره نوزده
»
ترجمه
یاسمین حشدری » سه ترجمه از بیلیتیس » بیتابی
«بیلیتیس» شاعرهی ۷۰۰ پیش از میلاد بوده در غرب یونانینشین آسیای صغیر. ۱۶ سالگی گذارش به جزیرهی «لسبوس» که مهد سکس و هنر بوده میافته و اونجا محضر «سافو» شاعرهی نامدار اون دوران رو درک میکنه و دلباختهش میشه و... واژهی «لزبین» هم از نام همین جزیره گرفته شده. اشعار بیلیتیس که کهنترین شعرهای ثبت شدهی همجنسخواهانهی زنانند رو ۱۳۲۸ «شجاعالدّین شفا» ترجمه به فارسی میکنه که نایاب شده. اینجا سه شعرش رو «یاسمین حشدری» از انگلیسی ترجمه کرده که میخونیم. «مناسیدیکا» هم که تو شعر دوّم اشاره بهش میشه، معشوقهش بوده.
IMPATIENCE
I threw myself weeping into her arms, and for long minutes she felt my warm tears flowing over her shoulder before my anguish allowed me once again to speak.
"Alas! I am only a child: the young men will not look at me. When shall I have lovely young breasts like yours, to swell my gown and tempt their kisses?
"No one glances with avid eyes when my tunic slips: no one picks up the flower that falls from out my hair: no one tells me that he'll kill me if my lips should know another's."
Tenderly she answered me: "bilitis, little maid, you cry like a cat in the moonlight and are worried without reason. The most impatient virgins are not those the soonest chosen."
۱) بیتابی
از میان گریههایی که در آغوشش ریختم
سوزندگیام را جاری شده بر شانههایش احساس کرد.
قبل از اینکه اضطراب مهلتم دهد تا چیزی بر زبان آورم.
«آه من کودکی بیش نیستم و مردان جوان بی هیچ نگاهی از کنارم رد میشوند.
کی میتوانم سینههایی داشته باشم زیبا و جوان مانند تو، پیراهنم تاب بردارد آنچنان که آنها را به هوس بیاندازد تا بر آن بوسه زنند؟
چشمان هیچکس تشنه نیست آنگاه که پیراهنم از دست رها میشود.
هیچ کس به گلهایی که از موهایم فرو افتد دل نمیبازد.
هیچ کس نمیگوید مرا خواهد کشت اگر لبانم لبی دیگر را لمس کند»
با مهربانی جواب داد: «بیلیتس، دوشیزهی کوچولو
تو مثل گربهای در مهتاب گریه میکنی
بیخود نگران چیزی نباش. چرا که دوشیزگانی که بیتابترند دیرتر انتخاب میشوند.»
TO GYRINNO
Do not think that I have loved you. I have eaten you like a ripe fig. and drunk you like a draught of burning water, and worn you about me like a girdle of flesh.
I have amused myself with you. Because you have short hair and pointed breasts upon your slender body, and nipples black like little dates.
As one must have fruits and water, a woman also sates a living thirst; but already I no longer know your name, you who have lain within my arms like the shade of another loved one.
Between your flesh and mine a burning dream has claimed me for its own. I pressed you on me as upon a wound, and cried: "Mnasidika! Mnasidika! Mnasidika!"
۲) گمان مبر که دوستت داشتهام
تو را خوردم آنچنان که انجیر رسیده را
نوشیدمت همانند شربتی از آب سوزان
بدن شهوانیات مرا در بر گرفته.
خودم را با تو سرگرم کردهام؛ با موهای کوتاهت و پستانهای نوک تیز روی اندامی ترکهای
نوک پستانهایت سیاهتر از خرما
زن همانند عصارهی انگور تشنگی را فرو مینشاند
آه تو خوابیدهای میان بازوانم مثل شبحی از محبوبی دیگر.
تو را نمیشناسم.
چرا که بین جسم تو و من رؤیای سوزان او مرا مال خودش کرد.
تو را همانند یک زخم در آغوش گرفتم و به یاد او گریستم
«مناسیدیکا! مناسیدیکا! مناسیدیکا!»
THE MAD EMBRACE
Love me, not with smiles and flutes or plaited flowers. But with your heart and tears. As I adore you with my bosom and my sobs.
When your breast alternate with mine, when I feel your very life touching my own, when your knees rise up behind me, my panting mouth no longer even knows the way to yours.
Clasp me as I clasp you! See, the lamp has just gone out, we toss about in the night; but I press your moving body and I hear your ceaseless plaint.
Moan! Moan! Moan! Oh, woman! Eros drags us now in heavy pain. You'll suffer less upon this bed in bringing forth a child than you'll agonize in bringing forth your love.
۳) همآغوشی دیوانه
دوستم داشته باش نه با لبخندها و فلوت نواختن یا گلهای بافته شده
با قلبت با اشکهایت
آنچنان که من دوستت میدارم، با آغوشم، با گریههایم
وقتی سینههای تو در سینههای من حرکت میکنند، و من اشتیاق تو را احساس میکنم
وقتی زانوان تو از پشت به من هجوم میآورند
دهان تشنهی من دیگر حال تو را نمیفهمد
در آغوشم بگیر آنچنان که من در آغوش میگیرمت
نگاه کن، ما در شب غلت میزنیم و هیچ شمعی نیست.
اندام سوزناک تو را میفشارم و آه و نالهی مداومت را میشنوم
ناله کن، ناله کن، آه ای زن، ناله کن
اِروس این رنج سنگین را به ما هدیه داده
عذابی که در زایش کودک تحمّل میکنی
در این همخوابگی کمتر از رنجی است که در پدید آمدن عشقت دچارش میشوی.
تاریخ انتشار:
۱۳ شهریور ۱۳۸۹