» »
 ع هفتم

عیکشنبه ۱۴ شهریور ۸۹ هفتمین جلسه از سری جلسات نشست ادبی «ع» با حضور مضاعف چند نفری که به لطف برنامه‌ی کلیک بی‌بی‌سی با ما آشنا شده بودند برگزار شد. اسم سایتی که عروض باشد لاجرم اشخاص جدید که به همراه آورد اغلب غزل‌سرا بودند و همین پای بحث‌های جانبی و همیشگی، و گاه گله‌گی‌هایی را حتی پیش کشید.
حاضرین: محمدحسن نجفی، سهند آدم عارف، امیر قاضی‌پور، محمد فراهانی، مهدی سلیمی، مونا طالشی، صدیقه ناروئی، روجا احمدی، مینا صفار، محمود میرزائی، کاوه قاسمی، هادی جعفری.

طبق عادت همیشه بعد از جویاشدن از احوالات و اوضاع فرهنگی-اجتماعی در هفته‌ای که گذشت در بخش اول جلسه که از این هفته نیم ساعتی زودتر قرار شد برگزار شود و شد (یعنی ساعت پنج) امیر قاضی‌پور کتابی با عنوان «رُمادی» از آرش جواهری معرفی کرد و کاری از کتاب را خواند. بعد سهند آدم عارف شعری از احمد سینا خواند و توضیح دادم که کتاب ایشان را که عروض منتشر کرده می‌توانید از سایت دانلود کنید. پای نشر الکترونیک که به میان آمد محمود میرزائی از پیگیری‌هایش و عدم دریافت مجوز از ارشاد گفت حتی در دوران وزارت مهاجرانی و ریاست خاتمی و گفتیم چند نمونه از آن غزل‌ها را بخواند و خواند و باز گفتیم سری که درد نمی‌کند چرا دستمال ببندیم همان‌طور که ما نبستیم و مشروعیت خود را از جایی که نمی‌دهد نگیریم همان‌طور که ما نگرفتیم. در ادامه امیر قاضی‌پور شعری خواند از امید شمس و توضیحاتی پیرامونش داد و گفت در سایت کپی دات کام (منظورش سه‌پنج بود البته) قابل دریافت است این شعر و بعدش شعری از بیژن الهی خواند و گفتم که وبلاگ دوئل ترجمه‌ی الیوتش را به تازگی الکترونیک کرده و در دسترس است. هادی جعفری از منزوی گفت و زنجان و غزل و صحبت‌هایی از قالب‌نویسی شد و مجدد حرف جلسه‌ی قبل را تکرار کردم که مشکلی نیست و هر شاعر می‌تواند زیست خود را داشته باشد و حتی انعطاف نشان دادم که می‌شود فارق از توجه به قالب زبان شعر را بررسی کرد که مخالفت شد و سهند ادامه داد که توجه دارد به این مسئله و ممکن است حض هم ببرد از آن اما قالب‌نویسی را در حیطه‌ی نقد ادبی نمی‌گنجاند و واجد ارزش نقد نمی‌داند که دوباره همان دیالوگ‌های آشنا ردوبدل شد و یکی می‌زد و آن یکی می‌خورد. من هم توضیح دادم برای دوستان که اسم سایت عروض است و نیازی به این بحث‌ها نیست اما عنوان عروض برای سایت ما کمی شکل پارودی دارد و اگر به قسمت کپی‌رایت سایت بروند می‌بینید که غزیه وای‌به‌حال‌نومچه را جایش گذاشته‌ام و نشان از این دارد که نگاهمان به این مسئله همان نگاه صادق هدایت است در کتاب وغ وغ ساهاب اما خب در انتشار این آثار نیز حساسیتی نداشته‌ایم برخلاف دیگران.


در پایان این بحث‌ها بخش دوم جلسه شروع شد و امیر از هادی جعفری خواست که شعر بخواند، او هم دو غزل خواند و یک نیمایی که محمود میرزائی گفت شبه‌نیمایی بود.

بعد سهند آدم عارف یک شعر خواند و امیر گفت شعرخوانی سهند خطابه‌ای شده و در مورد رسانه‌ای‌کردن شعر هم گفت. مونا طالشی در مورد رادیکالیسم شعر سهند گفت و من گفتم که بیشتر تصویری شده شعرهای سهند و از آن زبانیتی که سراغش را داریم و منجر به ساخت کلماتی که مفاهیم جدید را به همراه می‌آورد دور است اما بی‌توجه به زبان نیست و الگوی خود را دارد. محمود میرزائی گفت که شعر سهند سمعی و بصری‌ست و با دیدن شعرش بر روی کاغذ این را متوجه شده که موقع خواندن شعر این مسئله مشخص نبوده.

مونا طالشی یک شعر خواند و امیر گفت که لحنش فروغ را به یاد می‌آورد و نسبت به کارهایی که قبل از این شنیده بیشتر ارتباط برقرار کرده با این شعر و با اینکه از موتیف‌های دستمالی‌شده‌ای بهره گرفته اما مطلوب و متفاوت درآمده و توانسته گسست ایجاد کند. سهند گفت این کار متفاوت‌تر از شعرهای گذشته‌اش است و می‌توانست گسست‌هایی اتفاق بی‌افتد و از آن پیوسته‌خوانی جدا بشود و این در سطرها احساس می‌شده. نشانه‌بودن در شعر به شکل روانکاوانه‌اش و علامت به شکل نشانه‌شناسانه‌اش در این شعر برجسته و خودبسنده بود و در مورد انتظارش از شعر گفت که این‌طور می‌پسندد که امر نو آنقدر تکرار بشود که جلب توجه نکند دیگر و حیثیت نو بودن نداشته باشد و این شارلاتانیسم است و به راستی که در اوج صداقت است که این را می‌گوید. روجا احمدی و محمود میرزائی از بودا گفتن و خرق عادت و اینکه تمامی ندارد در فرم و امر نو و تصویر و روجا تاکید کرد که البته بیشتر نظرش مفهومی بوده در مورد بودا که حرف زده و گفت برخلاف شعرهای قبلی که از مونا شنیده بود این کار ساده به نظرش رسیده.

(در این میان محمود میرزائی از غزل حرف پیش می‌کشید و قالب و دفاع می‌کرد و دیگران هم بودند و ما هم البته می‌گفتیم حرفهایمان را، همگی، اما باز همچنان تفاهمی برقرار نمی‌شد. از بسته‌گی اذهان گفتیم از روشنفکری دینی گفتیم از لوکاچ و گرایش به سمت ایدئولوژی گفتیم از اینکه ذهن تخطی‌گر و آوانگارد ِ در ظاهر، تارهای وابستگی‌اش را دور نمی‌ریزد و نگهداری می‌کند در خود و باز گله‌ها باقی می‌ماند و ماند.)

صدیقه ناروئی هم شعری خواند و امیر گفت به شعر ناب می‌مانست و تفاوت داشت با کارهایی که جلسه‌ی پیش خوانده بوده اما سهند گفت به لحاظ بوطیقایی تفاوتی ندیده و یقین گزاره‌ها بر تشبیه بوده و انتظارش این است که به اسطوره و استعاره برسد یقین‌اش و سرانجام گفت که در این شکل واجد نقد نیست. محمود میرزائی گفت که شعر صدیقه ناروئی از شعر سهند آدم عارف قابل فهم‌تر بوده برایش.

امیر گفت کاری بخوانم و گفتم که چیزی همراه ندارم به جز همین برگه‌ای که گزارش را پشت‌اش می‌نویسم که داستانی‌ست که در جلسه‌ی پیش خوانده شده و گفت بخوانم برای آنان که نبودند و خواندم (محمد فراهانی). هادی جعفری گفت روند عادی بود ولی آنجایی که در مورد شخصیت دوم می‌گوید یک مرتبه عصبی نشان می‌داد لحن داستان که میرزائی گفت به خاطر حسادتی که شخصیت اصلی که راوی‌ست نسبت به ورود شخص دوم دارد که اوجش است و سایکدلیک بود و سهند گفت آن قسمتش که رضایتش را بیان می‌کند خیلی مریض بود. روجا گفت قسمت اولش که تکرار می‌کند حاد می‌شود و به شکلی پوزخندزدن به مخاطب بود و امیر گفت آن تکرار در سطحی از زبانیت بود که مکانیکی نبود. نجفی گفت تم‌اش طوری بود که توقع بیشتری از داستان می‌رفت و سوژه‌ی مرکزی‌اش یک‌جور تفکر ماتریکسی داشت و نثرش ساده بود و پاساژهایی نیز داشت اما کار ساده‌شده‌ای بود و در همین تم و فضا می‌شود به چیزهای دیگری نقب زد ولی در مجموع کار خوبی بود. سلیمی گفت نوع نگاه‌اش خوب بود و هم‌عقیده است با نجفی و اینکه کار در سطح است و باید دید که با دوباره‌خوانی چه خوانش‌هایی را برمی‌انگیزاند. و امیر گفت که در دوباره‌شنیدن‌اش اتفاق خاصی نیوفتاد و سوال را از جمع نیز پرسید که سهند گفت با کارهای نمایشی و ابزورد نزدیکی‌های خاصی می‌بیند و ادبیات مدرن... که امیر گفت با دوباره شنیدن مثل بار اول نبود برایش اما روجا گفت برای من کفایت می‌کرد از اینکه بگویم یک داستان خوب شنیدم.

روجا احمدی داستانی خواند که عنوان و شکل نامه را داشت. میرزائی فیلمی را نام برد و گفت که داستان او را یاد آن انداخت و ادامه داد که توضیحات اضافه از داستان خارج شده بود و کمی خبری بود. سهند گفت اصرار بر ابژکتیوکردن جالب نیست و داستان سورئال بود و نباید خود نویسنده دچار حیرت بشود و باید فقط آن حیرت را نشان دهد. آنجایی که توهم القا می‌کرد جالب بود و می‌توانست اثرگذاری‌اش را بیشتر کند. امیر گفت داستان یکه‌ای بود به علت نامه‌واربودگی متن و جایی را ندیده که از روزمره‌گی داستان عبور کند. جعفری گفت که نویسنده خیلی اصرار بر القای برداشت خود به مخاطب داشت که توضیحات‌اش زیادی بود. اما نجفی نظر مثبتی به کار داشت و گفت که ایده‌ی مرکزی کار خوب بود مخصوصن آن قسمت گیاهانی که از کلمات می‌روییدند و برایش جالب بوده. گفت که چون می‌دانیم این کار از پایه بر وهم و خیال استوار است اگر توضیحات و جزئیاتش حتی بیشتر می‌شد طنز کار را قوی‌تر و دورتر می‌کرد و خیلی هم خوب بود زیاد بودن‌اش چراکه نویسنده باید بداند که چه می‌خواهد یعنی خوب استفاده شده بود از موتیف‌ها. قاسمی گفت که توضیحات داستان خوب بود اما زیاد بود. روجا هم باز مثل جلسه‌ی پیش کار خودش را توضیح داد و گاهی حتی توجیح آورد که نیاز نبود واقعن.

محمدحسن نجفی شعر خواند که امیر از آشنایی‌اش با شعر نجفی گفت و اینکه کلمات قصار را شکسته و تقطیع می‌کند و نسبت به کارهای گذشته و کتاب تشنگی از وسط محکم‌تر بود در شکست‌دادن هر سطر. سهند روند و شوند شعر نجفی را گفت که می‌بیند حرکتی در زبان شعرش دارد اتفاق می‌افتد که شتاب‌اش تندتر شده و کهندگی‌ای در شعرش اتفاق می‌افتد که شاید بشود با اخوان مقایسه شود و تاریخ کلمه در آن بیشتر دیده می‌شود. می‌گفت با سطر آغازین مخاطب را می‌کشاند به درون کار و صور آرکائیک برآمده از مطالعه در زبان است نه در تاریخ زبان و جاذبه‌ای که ایجاد می‌کند از ترکیبات موسیقایی‌ست.

محمود میرزائی یک غزل خواند و جعفری گفت پتانسیل شعر طوری بود که می‌شد بیشتر از چهار بیت  گفت و شباهت با غزل شخصی دیگر داشت برایش.

مهدی سلیمی دو شعر از ژاک پرور با عنوان "صبحانه‌خوردن در سحرگاه" و "اولین روز" به زبان فرانسه خواند و ترجمه‌شان را نیز خواند. امیر قبل از شروع گفت که تصور این است که پرور عامه‌پسند است و خودش نیز چنین نظری دارد که سلیمی توضیح داد از نظر زبانی شبیه به احمدرضا احمدی‌ست و ساده و قابل ِ ترجمه است ولی تفکری غالب بر کارهایش هست که بیشتر فرهنگ روزمره را نظر دارد و مد نظرش این است که زندگی روزمره را به عنوان اثر هنری ارائه دهد.

محمد فراهانی

 تاریخ انتشار: ۱۵ شهریور ۱۳۸۹