" مریم جعفری " را از جلسه های شعر ارسباران می شناسم . جلساتی که دو سه مرتبه اش را برای دیدن آن یگانه ،آن معبود ، " مرتضی امیری الفندقه " تجربه کردم و با شاعری آشنا شدم که جسور بود و جسارتش را به شعرش هم راه داده بود .
" مریم جعفری " نامی بود که به حافظه ام راه یافت تا بعد ها که به مدت یکسال ، از فروردین تا اسفند ماه هشتاد و چهار ، اداره ی جلسه ی شعر انجمن نویسندگان کودک و نوجوان به عهده ام بود و " مریم جعفری " نیز یکی از پاهای ثابت آن جلسات شد .
ذهن جست و جوگر و پرسشگرش حضور مغتنمی برای ما بود . شعرهایش را بدون تعارف و ادعا می خواند و دوست داشت شعرهایش نقد بشود که با بضاعت اندک ما ، کم و بیش این توقع او برآورده می شد ؛ اما حالا که " سمفونی روایت قفل شده " را چاپ کرده است ،توقع ما برآورده نمی شود .
اینها را صرفا به این خاطر نوشتم که اشاره کرده باشم " مریم جعفری " شاعری است که توقع مخاطب را بالا می بود – بگویید نه ، یک دور مجموعهاش را بخوانید ، می گویید آره – اما شاعری که می سراید :
هزار پای رسیدن به نردبان انداخت
زنی که چشم خدا را از آسمان انداخت
همان شاعری نیست که می سراید :
برای کشتن خورشید قد علم کردید
از اعتبار سرودن چقدر کم کردید
در این مختصراصلا و ابدا قصد ندارم در مجموعه شعر او بگردم و برای یک سری اصطلاح ادبی ، شاهد مثال پیدا کنم و به مخاطب این نوشته بقبولانم که " مریم جعفری " از تشبیه ، استعاره ،آشنایی زدایی ، مردمگرایی ، اسلوب معادله ، وزنهای تقریبا جدید ، زبان امروزی ،دغدغههای انسان معاصر و غیره و غیره سود جسته است .
این اتفاقات در همه مجموعهها می افتد و بودنشان مزیتی برای شاعر " سمفونی روایت قفل شده " محسوب نمی شود . اما با اینکه عادلانه نیست ، می خواهم به جای این که اول حسن شعر " جعفری " را نبویم و در انتها اشارهای دوستانه و مختصر به عیب ها بیفکنم ؛ از همین ابتدا بروم سراغ عیبها و از آن هم بدتر ، بروم سراغ امالمعایب شعر امروز و در این جا شعر " مریم جعفری " که از دید من به عنوان یک مخاطب ، در بسیاری از جاها این امالمعایب که همانا شعاری بودن است ،پدر شعر را درآورده است .
در این مجموعهی نود صفحهای از این دست بیتها بسیار است :
مجنون بی لیلای من وای از صبوریت
در ازدحام مردهای لات این شهر
"
حیثیتی به مریم و عیسا نمانده است
انسان بس است نوبت رسوایی خداست
"
( حالا بماند که بیت مریم و عیسا و رسوایی خدا ، یک جوک لوس و بیمزه است که با خدا شوخیاش گرفته است . )
پست و بالایمان شبیه هم است
دین و دنیایمان شبیه هم است
"
یاوه نویسان حرمت ما را شکستند
بر پست دنیای مدرن ما نشستند
"
ما را هویتی نیست خط بر جبین نداریم
پیریم یا جوانیم نه آن نه این نداریم
و از این دست بیتها – گفتم که – بسیار است ، که کاش نبود یا دست کم کمتر بود .
اما به رغم این که قرار نبود به حسنهای این مجموعه اشاره کنم ،در چند سطر هم که شده – و حتا خلاصهوار – بنویسم که " مریم جعفری " از روی دست کسی نمینویسد و این برای هفت پشت شاعر شدنش کافی است . در شعرهایش خودش است و زن است و عاصی . شعرهایش از انسجام کافی برخوردارند و از چین و روم بیت و مصراع نیاورده است . بد نیست یکی از غزلهای بهتر مجموعهاش را با هم بخوانیم :
مقابل تو نشستم : تن تو و تن من
کجاست آن توی تو ؟ یا کجاست آن من من ؟
دلیل روشن بودن برای تو : بودن
دلیل بودن من : بی دلیل بودن من
سرم به پای تو افتاد تا نماز کنم
ثواب پای تو باشد گناه گردن من
برابر تو نشستن ؟ نه ؛ این عدالت نیست
مقابل تو نشستم : تن تو و تن من
صد البته که دربارهی این مجموعه بسیار بیشتر از این میتوان نوشت که این به عهدهی دیگری خواهد بود که دلیل بیشتری ، برای بیشتر نوشتن داشته باشد که من ندارم .
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
آقای خورشاهیان بسیار سپاسگزارم.
ارسال توسط: مریم جعفری آذرمانی
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany