»
 وحید نجفی » یک شعر » اتاقی از عصبیت جنونه‌ای فاحش

وحید نجفی

اتاقی از عصبیت جنونه ای فاحش
و دستمال، در آینه ای بی آرایش

کسی به خواب تو آمد، نشست، عاشق شد
نشان به آن همه رویای خیس بی بالش

خطوط صاف تو از ناف خود گسل می شد
زمین بی آنکه بخواهد...
/ شروع شد رانش

شبیه حرکت یک کرم ، کرم یا انگل
درون توی خودش وول خورد آرامش

کسی به راه خودش هی ادامه داد مرا
تورفته بودی از اوقات متنی از خواهش

وخواب از سر شب تا خود سحر بیدارــ
نشست روی دو زانوی هی بیاندازش

نکرد خاطره ها را برات بگذارد
نکرد ....
سووووووووووووووت قطار

و پرت تر شدی از خود درون قبرستان
درون یک چمدان / بی درون آرامش

که دختران فراری شبیه هم بودند
شبیه کودکی هم بدون آرایش

***
میان آینه موهای تو به قیچی خورد
و گریه های منی که / که رو به افزایش

 تاریخ انتشار: ۱ آبان ۱۳۸۵

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 9


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۴ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۱۷/۲۰۰۶ ۱۲:۲۴:۳۴ ب.ظ.
سلام. جالب بود . انجمن ما هم منتظر شماست. تشکر

ارسال توسط: شعر شفق


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۴ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۱۴/۲۰۰۶ ۰۷:۰۱:۴۸ ق.ظ.
جسارت معرفی خود، نوعی شاعرانگی ست . پس شمابا این کار خود نشان دادید شاعر و ادبیاتی نیستید و صحبت شما رو جدی نمی گیرم . سلام یعنی خداحافظ

ارسال توسط: وحید نجفی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۴ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۱۴/۲۰۰۶ ۱۰:۲۵:۴۳ ق.ظ.
سلام بر وحید نجفی. از این که روایت ( که بعدش شکسته می شود) ÷ر رنگ تر است خوشم می آید. همین. مرسی. بدرود

ارسال توسط: حمید سهرابی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۴ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۱۲/۲۰۰۶ ۱۱:۴۴:۴۲ ق.ظ.
مزخرف تر از این شعر به عمرم ندیدم. تو رو خدا تو هم اسم خودتو گذاشتی شاعر ؟

ارسال توسط: نامشخص


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۴ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۰۸/۲۰۰۶ ۰۴:۴۹:۱۳ ق.ظ.
salam aziz jan man ba ۱ ghazal az khodam up kardam va montazere nazare sazandeye shoma hastam
ya ali

ارسال توسط: عمران میری


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۴ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۰۷/۲۰۰۶ ۱۲:۵۰:۳۴ ب.ظ.
بی شک وحید نجفی یکی از با استعداد ترینهای این دوره زمونه است کسی که با ساختار یک اثر آنقدر متوجه است که به کشف مضمون و معنی پروری .
آه ه ه ه ه ه ه را می کشم این طور که یادم نرود
دوستت دارم یا علی

ارسال توسط: میرزایی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۴ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۰۴/۲۰۰۶ ۱۲:۰۱:۵۰ ب.ظ.
به نظر من این کار کارراحت و روانی هست نه به عنوان اینکه مولف اون هستم نه . بلکه اگه در خوانش دوباره دقت کنید متوجه کلید های موجود در اون خواهید شد .معضل دختران فراری و عشق های بی سرانجام . در فضایی سوریال و البته فراروی در قالب غزل که تا حدودی در تلاقی با سوت قطار و فرار دخترها یی که شبیه کودکی هایشان همه بدون آرایش هستند. نه ؟!

ارسال توسط: نامشخص


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۴ ب.ظ.
DATE: ۱۰/۳۱/۲۰۰۶ ۱۰:۲۰:۰۸ ق.ظ.
سلام منم با نظری که چاپ شده موافقم
ولی کار زیبایی بود

ارسال توسط: عمران (داد بی داد)


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۴ ب.ظ.
DATE: ۱۰/۳۰/۲۰۰۶ ۰۲:۱۶:۳۹ ق.ظ.
این شعرت خیلی عجیب بود ! واقعا عجیب ! نمی دونم چرا همه ش عوض می شد ؟ یه جوری بود . خب حتما تعمد داری . اما فکر نمی کنی که برای مخاطب مشکل باشه برای ارتباط ؟

ارسال توسط: بهزاد