»
 مونا طالشی » یک شعر » من می‌روم

مونا طالشی

من می‌روم
پدر را
از شانه‌های تخم‌مرغ
بگیرم
و بتکانم از
سیگارهای بهمن
من می‌روم
پدر را
از زخم معده
بگیرم
و از عکس‌های نیم گرفته
من می‌روم
پدر را
از داروخانه
بگیرم
از مجوز
از این شماره
از لطفن دوباره تماس
بگیرم
من می‌روم
پدر را
که جایش مثل جای ناخن‌ها می سوزد
از ته – ته کلاس
بگیرم
من می‌روم
پدر را
از گوشت تازه
بگیرم
از نان
از روزنامه
داغ داغ
خبری نیست
من می‌روم
شانه‌های تخم‌مزغ را
بگیرم .

 تاریخ انتشار: ۱ آبان ۱۳۸۵

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 11


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۶ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۱۲/۲۰۰۸ ۰۴:۰۲:۲۹ ق.ظ.
با سلام اگر چه مطالعه ای عمیق در باب شعرو شاعری ندارم اما محتوا همیشه قالب بر کار شما بوده است . ساده اما نه سهل و ممتنع گویا حرف دلتان را بگوییدبس است و نه شاعر شدن . با عرض پوزش

ارسال توسط: مهدی سلیمی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۶ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۲۱/۲۰۰۶ ۰۱:۱۹:۳۲ ق.ظ.
کار خوبی خوندم

ارسال توسط: mirzaii


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۶ ب.ظ.
DATE: ۰۶/۰۸/۲۰۰۷ ۰۳:۰۱:۱۳ ق.ظ.
واقعا زیبا وساده طوری که میشه با دوبار خواندن حفظش کرد و باارزش که با خود زمزمه اش کرد...

ارسال توسط: راش


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۶ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۱۵/۲۰۰۶ ۰۴:۴۰:۲۳ ق.ظ.
شعرت بسیار زیبا ساده و پر احساس بود. تبریک مگویم. ممنونم.

ارسال توسط: سید محمد میری


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۶ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۲۰/۲۰۰۶ ۰۱:۰۵:۵۸ ق.ظ.
سلام خوشحال میشم به من سر بزنید منتظر نظرات سازندتون هستم ,و÷در را کجایش مثل....

ارسال توسط: ایمان


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۶ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۱۰/۲۰۰۶ ۰۹:۰۰:۱۹ ق.ظ.
شعرت تکنیک داشت اما توی ذوق نمیزد. در ضمن شخصیت خوبی را انتخاب کرده بودی.

ارسال توسط: مصطفی مردانی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۶ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۰۱/۲۰۰۶ ۱۲:۱۹:۵۰ ب.ظ.
ساده و دلنشین و زیبا بود

ارسال توسط: پدیده


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۶ ب.ظ.
DATE: ۱۰/۳۰/۲۰۰۶ ۰۲:۴۱:۱۷ ق.ظ.
ساده ... زیبا ... صمیمی ! می خواستم بگم : کودکانه ! اما ترسیدم که اشتباهی تفهیم بشه . اما واقعا صداقت داره . مثل دنیای کودکان .

ارسال توسط: بهزاد


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۶ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۰۱/۲۰۰۶ ۰۸:۵۴:۰۲ ق.ظ.
iloveyou

ارسال توسط: ali


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۶ ب.ظ.
DATE: ۱۰/۲۹/۲۰۰۶ ۰۱:۵۸:۵۲ ق.ظ.
سلام ..پدر را هرجور هجی کنی باز از شانه های پدر نان می ریزد وترانه هایی که غربت آدمیست ...ممنون

ارسال توسط: حسین دیلم کتولی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۶ ب.ظ.
DATE: ۱۰/۲۹/۲۰۰۶ ۰۹:۰۹:۳۵ ق.ظ.
با سلام و خسته نباشید ! شعر خوب حتی اگر یکبار خوانده و یا سنیده شده باشد در ذهن می ماند . یک شعر از شما را در دانشگاه آزاد کرج ( که خود نیز میمان بودم در آن دانشگاه ) شنیدم و بسیار از آن شعر شما مثل این شعر لذت بردم .خوشحالم که همچنان می نویسید و نوشتن برای شما تفنن نیست . روزهایتان پرتقالی باد !( اگر دوست داشتید به ما هم در « وازنا » سر بزنید ).

ارسال توسط: حسن ملایی