»
 اعظم حسینی » یک شعر » گوشه‌ی سمساری

اعظم حسینی گوشه‌ی سمساری
مردگان گپ می زنند

پوتین : آخ چقدر دلم لک زده
برای کوبیدن
تو دهن هر چی حرومزاده‌س

چتر : دو تکه چرم و
این گنده گویی‌ها !
من اما عاشقم
عاشق آسمان
دیوانه‌ی ابر
تشنه‌ی روزهای خیس

قفل : خیس دیگر چه صیغه ایست !
روزها همه عین هم‌اند
خوابم را زیاد کرده‌اند
به خیالبافی پناه می‌برم
و از تماس یک دست جان می‌گیرم و
گشوده می‌شوم

میز : باور کنید
من یکی خوشحالم
از این که کنارم گذاشته‌اند
دورم را می گرفتند و
حرف می زدند
روی سرم
خمیازه‌ها فرو می‌ریخت
سرخ‌ها تبعید می شدند
زردها
تقسیم
سیاه‌ها
تکه تکه
یهودیان
صابون دستشوئی فاشیسم
و هملت
قربانی تردیدهایش

آژیر قرمز : آهای
مگر نمی شنوید
این منم
امپراطور آوازه‌خوان
می ترسانم و
پناه می‌دهم
اطاعت از یادتان رفته است ؟

ساعت : این که بود ؟
حکومت بر سرزمین مردگان ؟!
چه افتخار حقیری !
نگاهم کن
نبضم نمی زند
زمان مرده‌ام
و تو
خاطره‌ای هستی
از یک وضعیت قرمز
حالا ساکت باش و
بگذار بخوابم .

گوشه سمساری
مردگان
مکث می کنند .

اعظم حسینی : از کتاب بالاخره یک روز ؛

 تاریخ انتشار: ۱ آبان ۱۳۸۵

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 4


همهش شعرا خوبن خوباش برا آدم حسابیا بداش برا ما

ارسال توسط: امین


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۷ ب.ظ.
DATE: ۱۰/۳۰/۲۰۰۶ ۰۲:۳۹:۲۰ ق.ظ.
و تو
خاطره‌ای هستی
از یک وضعیت قرمز
حالا ساکت باش و
بگذار بخوابم .
عالی بود !

ارسال توسط: بهزاد


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۷ ب.ظ.
DATE: ۱۰/۲۷/۲۰۰۶ ۱۲:۵۲:۰۴ ب.ظ.
salam klamt man ro hamrah khod miboordand vali besoorat ofoghi kar khande mishod va bar gashte be semsari kamelan sakhtar moshakhas movafagh bashid

ارسال توسط: iman


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۷ ب.ظ.
DATE: ۱۰/۲۹/۲۰۰۶ ۱۱:۰۶:۲۰ ق.ظ.
تصویر جالبی بود و ساعت از همه جالب تر.

ارسال توسط: الهه