مدتی ست که یکی از بحث های متداول جمع های دوستانه ی ما ترانه سرایان گلایه از ایرج جنتی عطایی و ترانه های اخیرش از جانب گروهی ، و طرفداری و دفاع از ایشان از طرف گروهی دیگر شده است ! البته این گلایه ها در مورد دیگر ترانه سرایان قدیمی مثل شهیار قنبری یا اردلان سرفراز هم هست اما اکثرا تمرکز روی آقای جنتی عطایی بیشتر بوده است. به شخصه دلیل اصلی این تمرکز را امکانی که آقای جنتی عطایی به دوستانش و دوستدارانش برای ارتباط و انتقاد مستمر و آسان گذارده است، می دانم و اینکه ایشان حصاری به دور خود نکشیده یا دچار خودشیفتگی های کاذب نشده است.
خب ! پرونده ی کاری ترانه سرایان مع الذکر مشخص است و مشهود است و سبقه ی کاری و اجرایی من و هم نسلانم که عمر ترانه نویسی و حضورمان در بین مخاطبان ترانه با حساب قدیمی ترینمان به زور به ده سال می رسد موجود. نمی دانم ما ایرانی ها چه علاقه ای به مقایسه ی مداوم پدیده ها با هم داریم. مگر زمان و شرایطی که متقدمین ترانه می نوشتند با زمان و شرایط ما یکی است و امکان گذاشتنش در یک ظرف وجود دارد که این دو فرایند را باهم قیاس کنیم؟ ما ایرانی ها یک مشکل دیگر هم داریم . بعضی ها را از بینمان بُت می کنیم ، تابو می کنیم ، آنقدر بزرگ می کنیم تا به مرز و درجه ی غیر قابل دسترس بودن برسند و به یکباره رهایشان می کنیم تا به زمین بخورند. بعضی وقتها هم خودمان پرتشان می کنیم پایین ! همه ی خاطراتمان را یکباره ویران می کنیم. اتفاقی که در بین ما جوانان ترانه سرا نسبت به متقدمین ترانه در حال افتادن است. ما دچار سوءتفاهم بدی شده ایم . ایرج جنتی عطایی و دیگران بت نیستند که بخواهیم یا نتوانیم بشکنیمشان و یا سدی مقابل ما نیستند تا مانع رسیدن ما به مطلوبمان شده باشند. حتی هیچکدام سقف ترانه هم نیستند که اگر سقفی باشد هر پرواز بلند و آزادانه ای در آسمان آن محدود و محتوم به شکست خواهد بود ولی می بینیم که اینگونه نیست. یعنی نمی خواهیم اینگونه باشد. قرار نیست اینگونه باشد . این سقف را توهمات ما ساخته بود . همین توهماتی که مانع پیشرفت و حرکت رو به جلوی خیلی از دوستان ترانه سرا شده است. دوستی می گفت درست است که امثال جنتی دست و پای ما را نبسته اند ولی صداهایی که آنها دارند و جایگاهی که آنها در بین عوامل موسیقی دارند مانع از این می شود که از تفکر حاکم رد بشویم و خودمان را نشان دهیم.
این حرف تاحدود خیلی کمی می تواند درست باشد. مگر صداهایی که با ایرج جنتی عطایی کار می کنند تفکراتی امروزی تر و مدرن تر از او دارند؟ خیلی از افرادی که دوستان هم ترانه ی من شوق کار کردن با آنها را دارند اگر نگوییم از حداقل تفکر دارا هستند تفکراتی بسیار قدیمی تر از ترانه سرایانشان دارند. به هم نسلانمان نگاه کنیم می بینیم اصلا چند نفر امروز به آن صداها و فضاهای قدیمی گوش می دهند. تعداد انگشت شماری .گذشته از این مگر جنتی عطایی و دیگران مادرزادی با این افراد رفیق و هم کار بوده اند؟ آنها تلاش کرده اند و جایگاه خودشان را یافته اند. من و هم نسلانم هم نمی توانیم استارت نزده خودمان را مستحق برد و به خط پایان رسیدن بدانیم. گرچه مشخص است که شرایط کاری در این زمان با زمانی که ترانه ی نوین ایران تازه به دست همین قدما شروع می شد سخت تر شده است ، ولی به قول دوستی ما ترانه ی نوین خودمان را باید بسازیم و می سازیم. ما عمدتا از سر تنبلی به جای اینکه شروع بکنیم به ساختن صداهایی که متعلق به نسل ما و از نسل ما باشند دوست داریم از سفره ی آماده ی دیگران بخوریم. یا اگر هم سفره ای باز کرده ایم اکثرا غذای باب میل هم نسلانمان را فراهم نکرده ایم ، بلکه هنوز به همان منوی و فرمت غذاهایی که ۴۰ سال پیش طبخ می شد و حالا هم می شود اکتفا کرده ایم. تفکری که نسل های گذشته دارند نمی تواند حرف نسل ما را بزند. این امری بدیهی ست. بجز شهیار قنبری هم هیچکدام از قدما ادعای آوانگارد بودن ندارند.. گرچه بحث آوانگارد بودن و توان به روز یا فراتر از زمان حرکت کردن در هنر خود بحث دیگری ست.
هر حرکت فرا زمانی هم زمانی به تکرار می رسد. بهتر است بگذاریم کسانی که با حرفهای ما ، با دیالوگ های ما ، با زندگی ما آشنای ندارند زندگی خودشان را بکنند و خود این افراد هم اگر می بینند توانایی هم رنگ ما شدن را ندارند به راه خودشان بروند و کاری به کار ما نداشته باشند. جنتی عطایی در کارهای اخیرش نشان داد که نمی تواند تریبون نسل ما باشد.
دوری چند ساله اش از وطن و ارتباط محدودش با عده یی که بالطبع اکثرا به جای انتقاد یا دادن خط فکری به تمجید و ستایش کارهایش می پرداختند به حد کافی او را با هم نسلان من بیگانه کرده است. اردلان سرفراز هم که چنین دغدغه ای ندارد. شهیار قنبری هم آنقدر دور از انتقاد مانده است که فرم و فهم ما را گم کرده است. گرچه شاید هنوز فقط از او انتظار اتفاقات غیر مترقبه در ترانه می رود و به قول دوستی تنها شهیار همیشه جاده صاف کن ما جوانان بوده است. ولی باز ظرفی که در دست شهیار هست محدود است و به دلایل متعدد او هم نمی تواند زبان نسل ما باشد. پس بهتر است در جایگاهی که دارند احترامشان را قائل باشیم و بیشتر از نظر تئوریکی یا تجربی از آنها کمک بگیریم. از آنها انتقاد کنیم اما با توجه به شرایط خودشان و انتظار نداشته باشیم مثل ما فکر کنند و بیاندیشند و بنویسند.
نسل من دوست ندارد حرفش را از دهان دیگری بشنود. نسل من شبیه خودش می نویسد ، شبیه خودش ترانه می گوید و به موسیقی خودش گوش می دهد و شبیه خودش زندگی می کند . با کمترین رمانتیسمی. به همان خشونت و ماشینیزمی که درگیر شده است و بین دود و آلودگی های مختلفی که نفسش می کشد و به آن تن داده است. نسل من نسل " عطر رازقی " نیست اما با رازقی خاطره دارد. ما از قدیمی ها عبور نمی کنیم ،به آنها احترام می گذاریم، به آنها گوش می دهیم ، آنها را در خاطراتمان نگاه می داریم ، و به خاطراتمان می بالیم. ولی انتظار نداریم حرف "حالا" ی ما را از زبان آنها بشنویم. به خاطراتمان معتقدیم ولی به خودمان اجازه می دهیم هر چیزی را که دم دستمان هست ویران کنیم ، خط قرمزی هم نداریم ، با زبان خودمان با خودمان حرف می زنیم و "ترانه ی نوین" خودمان را می سازیم ! ما می نویسیم و می خوانیم تا بگوییم هستیم !
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۷ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۱۰/۲۰۰۹ ۰۴:۵۲:۴۵ ق.ظ.
یه دفعه بگو انتقاد نمی پذیرم
ارسال توسط: مینو
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۷ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۰۳/۲۰۰۶ ۰۳:۰۱:۲۸ ق.ظ.
drud ! dorost migin agha !
ارسال توسط: nadi
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۷ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۰۴/۲۰۰۶ ۰۵:۴۸:۳۳ ق.ظ.
نویسنده ی این یادداشت ذهن جسوری دارد.جز ترانه ای که اینجا خوانده ام و بسیار متفاوت بود ترانه ای از ایشان به خاطر ندارم اما امیدوارم آفتابی بگویند.بلند پروازی و واقع بینی شان ستودنی ست و تلفیق این پارادوکس ستودنی تر !
ارسال توسط: علی نادر مشکینی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۷ ب.ظ.
DATE: ۱۰/۲۸/۲۰۰۶ ۰۳:۰۴:۲۰ ق.ظ.
ممنون از مطلب خوبتان و دیدگاه متعادلی که نسبت به ترانه سراهای متقدم دارید اما ای کاش علمی تر و اصولی تر با قضیه برخورد کنیم که ما هم مثل نسل گذشته به بی سوادی محکوم نشویم
ارسال توسط: راشد فلاحی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۷ ب.ظ.
DATE: ۱۰/۳۰/۲۰۰۶ ۰۲:۳۰:۴۹ ق.ظ.
سلام . باری کلا . ماجرای نسل جدید و قدیم انگار هیچوقت حل نمی شه . حتی توی ترانه سرایی . خوشم اومد که تو محترمانه برخورد کردی . و این جای ستایش داره . باری کلا . این تکه ت از همه باحال تر بود : ما از قدیمی ها عبور نمی کنیم ،به آنها احترام می گذاریم، به آنها گوش می دهیم ، آنها را در خاطراتمان نگاه می داریم ، و به خاطراتمان می بالیم. ولی انتظار نداریم حرف "حالا" ی ما را از زبان آنها بشنویم.
ارسال توسط: بهزاد
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany