عمران صلاحی را آخرین بار درتشیع جنازه ی نوذرپرنگ دیدم و او درباره ی خاطره ای که از نوذر نداشت صحبت کرد! عمران صلاحی خیلی زود رفت و ما مجبور شدیم شماره ی ویژه ی طنز را چند سال ! جلو بیندازیم. دراین شماره سه داستان چاپ شده ازمحمدعلی جمالزاده، عمران صلاحی و فرهادحسن زاده به زیورطبع آراسته می شود! اگرعمران آقایی می کرد و دیرترمی مرد، می توانستیم داستان چاپ نشده راهم به خورد شمابدهیم! به هرحال این کوتاهی را ازعمران بپذیرید اگر چه اصلا به صلاح نبود که به این زودی درازشود! به هرحال دوم هم این که مادر عمران به آقایی که روی عمران خاک می ریخت گفت: ((کم خاک بریز. عمران اون زیردلش می گیره)).
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany