»
 انتشار کتاب «اتاق سی ان جی شرح ما وقع»

اتاق سی ان جی شرح ما وقعکتاب «اتاق سی ان جی شرح ما وقع» دومین کتاب شعر حبیب محمدزاده، توسط نشر آفرینش منتشر شد.
حبیب محمدزاده پیش از این دو مجموعه شعر با نام‌های «پ» و «ث» را به همراه یک مجموعه‌ی الحاقی که اشعار حذف‌شده از این دو کتاب بوده، در یک بسته توسط انتشارات نورسان منتشر کرده بود.

اتاق سی ان جی شرح ما وقع

تعدادی از شعرهای حذف‌شده از این کتاب را در ادامه بخوانید. (هم‌چنان تن‌دادن به سلیقه‌ی ارشاد و سرمایه‌گذار و چاپ و توزیع و نوستالژی لمس کاغذ)

-
به روحم گفته‌اند باید از اورست بالا بروی وگرنه می‌زنیمت. من فکر می‌کردم روح پرواز می‌کند!

-
خوشبختی جزیره‌ی کوچکی‌ست که هر شب زیر آب می‌رفت. آن روز خوشبختی خشک شده بود. آن روز که جنگ شروع شد. تانک‌ها بدون گلوله شلیک کردند و ماشین‌ها با سلام و صلوات (بدون بنزین) روشن شدند. معجزه کردیم تا خدا با ما باشد. خدا تا آخر جنگ با ما بود و کمک‌های مردمی همچنان می‌رسید. طوری به ما نزدیک شده بود که خودش هم در جنگ شرکت می‌کرد. ما از کشتن نمی‌ترسیدیم. حتی من یک‌بار فکر کردم مثل خدا کشته هم نمی‌شوم.

-
سرخپوست ماده با برگ‌هایی که عورتش را می‌پوشاند در یکی از رگ‌هام لخته شده است. ای وقایع هولناک! از ما دور شوید.

-
باید از گوشت انسان بخوریم تا شبیه انسان باشیم. ما هر دو گرفتار چند بیماری بودیم. باید به ما از انسان‌های بیمار خورانده باشند. چگونه ممکن است کسی برای بقای نسل خود، حاضر به چنین کاری باشد؟ انسان با قبرش برود آن دنیا و روابط جنسی را برایش غیر مهم جلوه دهند و هر چقدر به آن مبادرت کند، مرده زا باشد. اینجا حیوانات هم به وفور یافت می‌شوند و انسان می‌تواند از گوشت سایر حیوانات بخورد. من عده‌یی را می‌بینم که گراز هستند. شغال هستند. زنبور عسل هستند.

-
آهای تمام دخترهای معصوم! پس چرا بادها موافق نیستند؟ خون‌های بی‌صدا از رودخانه‌های نامعلوم می‌گذرند. مثلن بدیهی بود. بچه‌های گردان حبیب. عطسه‌های میرزا کوچک‌خان. نه، موهای من آنقدر هم فر نیست. ولی دست‌هام یکبار مصرفند. چقدر می‌خواهم بزنم توی گوش سلمان رشدی! بگویند اشتباه کردی و به جاش باید صد دور، میدان صبحگاه دوکوهه را کلاغ‌پر بروی. بروم شاید بال‌هام درآمد. باد با قطار فرق دارد وقتی باد نیاید.

-
نفرین از فحش ناموسی موثرتر است. در زمان خدایان قدیم که یکیشان چند پستان اضافه داشت مستم.

-
یک جفت گوشواره نشسته بود روبروی من. داشتم باهاش حرف می‌زدم. معلوم بود با سر جواب می‌داد که هی تکان می‌خورد. زبان که نداشت بیچاره. چه خبر گوشواره؟ حالا از این تکان‌ها مگر می‌شد فهمید حالش خوب است یا نه؟ نگرانش بودم. رنگ پیراهنش خاکستری خونی بود. البته سفید، طیفی از رنگ‌هاست. همیشه سفید را دوست داشت. هنوز هم مشخص نیست رنگ‌ها واقعی باشند. ترجیح می‌دهم پیراهنش را درآورده باشد. بغلم می‌کنی گوشواره؟ فکر کنم دارد از ترس می‌لرزد. من هم از ترس می‌لرزم. پیش‌تر هم رقصیده بودیم با هم. یعنی بغلش کنم چیزی هست؟ فعلن که سلاح‌های میکروبی و هسته‌ای ممنوع هستند، بوی گوشت سوخته می‌آید.

-
خدا نشسته با عصای موسی. موسی که مرد عصا را پس داد. خدا نشسته با زبور داود. داود که مرد. خدا قرآن را. خدا دارد در شیرخوارگی حرف می‌زند و مرده‌ها را در دنیای خودش زنده می‌کند. من مثل چوپان دروغ می‌گویم.

-
حال من خوب نیست. حال من مثل شعرهایم خیلی وقت است که خوب نیست. کسی نفهمید. باید از قوم لوط هم بدبخت‌تر باشم که هنوز شعر می‌نویسم. که هنوز حالم خوب نیست. که هنوز با یاران و حیوانات نوح، سوار مترو می‌شوم و زیر چرخ‌هایش له نشدم. به تنهایی جان دادم و نشد. خواستم کمک کنی، پناه آوردم، دورم انداختی؛ نشد. برگشتی فقط توانستی کاری کنی که آرزوی مرگ کنم. من به همین سادگی زنده‌ام. مثل فلان پیردختری که در فلان دهات زنده است. چقدر حبیب محمدزاده را دوست دارم که با من ناصرخسرو می‌آید و برایم سیانور اسراییلی می‌خرد. که اصلن نمی‌پرسد چرا. چقدر کسانی را که سوال نمی‌کنند دوست دارم. من از سوال و جواب قبر می‌ترسم. هیچ‌کس از زندگی خصوصی‌ام خبر ندارد. به هیچ‌کس مربوط نیست من برای چی بدبختم. بدبختی شما هم به من ربطی ندارد. همه مثل هم بدبختید. و هی بدبختی هم را تکرار می‌کنید. لعنت به ویرجینیا وولف، به کافکا، به هدایت، به پسر همسایه‌مان که همه مثل هم بدبختند. دیشب سرم را کوبیدم به دیوار، به کرکره‌ی مغازه، به کیوسک تلفن. من به یک بستری طولانی مدت نیاز دارم. به قبرستانی که لباس پوشیده‌ی حور نباشد. که درِ بسته‌ی مائده نباشد. که سرپناه نباشد. و عذاب قوم محمد نباشد.

 تاریخ انتشار: ۲۴ دی ۱۳۸۷

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 36


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۸ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۱۵/۲۰۰۹ ۰۱:۰۸:۲۲ ق.ظ.
طبیعی بود که این شعر ها سانسور بشن!!! من بارها اینها رو خوندم و هر بار بیشتر به این نتیجه رسیدم که حذف شدنشون طبیعیه! من همیشه فکر می کردم سانسورچی های ارشادی فقط کلمات رو می خونن! نه جملات رو! و هر وقت کلمه ای به نظرشون ناخوشایند بیاد اون متن رو حذف می کنند! پس سانسور این شعرها هم طبیعی بوده!

ارسال توسط: معصومه ابوالحسنی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۸ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۱۵/۲۰۰۹ ۰۶:۰۳:۰۴ ق.ظ.
salam
خانم ابو الحسنی درست گفتند
سانسور چی منتقد هم است
و همین ادم های است که به هشون میگن استاد
....
به حق

ارسال توسط: morteza erfani


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۸ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۱۵/۲۰۰۹ ۰۷:۲۹:۱۶ ق.ظ.
سانسور در هنر دروغی ست که هنوز هم رواج دارد ...
..
..
..
می زند به سرم صورتم کمرم !

ارسال توسط: مهر


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۸ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۱۶/۲۰۰۹ ۰۳:۰۷:۱۹ ق.ظ.
تبریک شاعر عزیز آوانگارد

ارسال توسط: محمد یاسر هدایتی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۸ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۱۹/۲۰۰۹ ۰۸:۴۳:۱۹ ق.ظ.
سلام خوندم جون حبیب کلی نظر کارشناسی دادم امان از دست این سیستمای بی مغز که حرف حساب حالیشون نیست

ارسال توسط: محمد حسین پورمعصومی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۸ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۲۰/۲۰۰۹ ۰۱:۲۱:۰۲ ق.ظ.
فکر کن اگه ارشاد نبود چی می شد! درخت گردکان به این بزرگی ، درخت خربزه الله اکبر

ارسال توسط: نیما صفار


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۸ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۲۵/۲۰۰۹ ۰۲:۱۷:۴۶ ق.ظ.
درود
ممنون که اطلاع دادین
واقعا خواندنی بودند حذف شده ها

شاد و موفق باشید

ارسال توسط: ماندانا ابری


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۸ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۲۵/۲۰۰۹ ۰۸:۴۰:۲۵ ق.ظ.
سلام و ممنون از اطلاع رسانی تان...
تاریخ را نمی شود حذف کرد... ماندنیها می مانند ... فرقی نمی کند کجا مهم این است که تاثیر خودش را می گذارد...

طولانی تر از سکوت...

ارسال توسط: منیژه رزاقی (قاصدک)


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۸ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۲۶/۲۰۰۹ ۰۵:۳۹:۰۶ ق.ظ.
سلام
چقدر خوب
این جلدشه؟
چه خوشگله!
من اون ۶ انگشتی هارو دوس دارم

ارسال توسط: فاطمه اختصاری


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۸ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۲۶/۲۰۰۹ ۰۷:۴۴:۰۵ ق.ظ.
بسیار زیبا عزیز
اگر در شیراز هم توزیع شود
حتما تهیه خواهم کرد

ارسال توسط: اصغر معصومی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۸ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۲۶/۲۰۰۹ ۱۱:۴۳:۰۰ ق.ظ.
سلام

با تشکر . خواندم . البته امیدوارم با کتاب فرصتی باشد که بخوانیم و بازهم در خدمت باشیم که حرف بزنیم .
جلسات فرهنگ سرا ادامه نداره ؟

ارسال توسط: احسان مهدیان


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۸ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۲۷/۲۰۰۹ ۰۴:۰۲:۴۱ ق.ظ.
ممنون از اطلاعتون...چقدر از طرح روی جلدش خوشم اومد اگه اشتباه نکنم دن کیشوت خودمونه:) میام و سر فرصت سانسور شده ها رو می خونم

ارسال توسط: الهه


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۸ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۲۷/۲۰۰۹ ۰۴:۳۳:۵۴ ق.ظ.
salam man k kami gij shodam y qesmati az yki az nvshtehay khodam...
bayad ktab jalbi bashe

ارسال توسط: نوشین


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۸ ب.ظ.
سلام
راستش رو بخواین تنها سطری که از سانسور شدنش ناراحت شدم سطر اورست بود.دوستش داشتم

ارسال توسط: الهام میزبان


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۸ ب.ظ.
با سلام و سپاس
عدالت در هیچ جامعه ای استقرار نمی یابد مگر این که سه چیز عادلانه بین همه مردم توزیع شود:
۱-ثروت
۲-قدرت
۳-اطلاعات

ارسال توسط: شفیعی مطهر


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
سلام دوست ادیب
به روزم با دو کار و منتظر حضور ارزشمندتان
..........................

چقدر خوب است

با معشوقه ات به شکار رنگ ها بروی

او بر مادیانی

هم رنگ چشم های تو سوار شود

تو با سگ هایی که عشق را بو می کشند

دنبالش راه بیافتی ...
[گل]

ارسال توسط: مجید سعدآبادی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
دست گلتون درد نکنه واقعا" زحمت کشیدین
به منم یه سر بزنین هر رور وبلاگ به روز میشه کپی برداری باذکر منبع هم ازاد
منتظرتون هستم نظر هم بدین

ارسال توسط: نامشخص


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
در پای کوه
پرنده ای دیدم
سرش را به دار می کوبید

ارسال توسط: مهدی دوست محمدی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
ئه،‌چه جالبو اینجا چه خوبه. کیف میده.

ارسال توسط: امید مهدی نژاد


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
سلام ممنون از خبر

ارسال توسط: مهدی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
سلام بر شما

هر تحولی مبتنی بر ائده آلیزم- اگر به معنای محدود کننده اش باشد فی نفسه در تقابل با عملکرد دموکراتیک - حتی در عوالم هنر و ادبیات - خطا می باشد. تجربه های مختلف در زبان - شاکله ی اصلی هنرمند را با نفوذ جلوه می دهد. بر فرض آثار نیما - همه اش یک دست نیست - اما وجوه سنت شکنانه ی آن - و ایجاد آزادی های بیانی - موجب پیشرفت آن در معاصرینش شد.
تشکر از دعوتتان!
چند ی بعد یک شعر برای مجله ی عروض می فرستم!

ارسال توسط: م.ارمان


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
سلام،من که از این دلنوشته های زیبا لذت بردم،البته رسم این زمان همینه دیگه بعضی ها تحمل حرف حق رو ندارن...
باز و همیشه منتظرم
مانا باشی

ارسال توسط: ضیاء مصباحی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
سلام
ممنون که مرابه این داستان خوانی دعوت کردید .این نمونه ها که نشان از نویسنده ای داشت که حرف برای گفتن دارد و در ضمن با خواندن این ها با سلیقه ی جناب ارشاد هم آشنا شدیم که چه چیزهایی به نظر آن ها قابل حذف و سانسور است .
امیدوارم در این کامنت از دیدگاه شما کلمه ای توهین آمیز نباشد .نوشته جنه ی تبلیغ نداشته باشد و در مورد مطلب باشد .چون سانسور خواهد داشت !!!

ارسال توسط: محبوبه میم


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
ممنون که خبر کردید
من از این موضوعی که بیان کردید اطلاع نداشتم
باز هم ممنون
یا علی

ارسال توسط: ساکت(احسان آهنی)


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
سلام عزیز..
ممنونم از دعوت..
خواندنی بودید..

ارسال توسط: مسعود عطائی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
سلام ممنون از دعوتتون. خواندم. جالب بود. موفق باشید.

ارسال توسط: a-d


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
در صدای دروازه‌های توفان
بادها از دل ما بریدند
من به عموزاده های هیتلر تف می فروختم
و چمدانم دهانش را جر داده
به هر طریق سعی در خودارضایی داشت
دوست عزیز من
صدای تو مثل صدای من
روی لب‌ةای همه راه می رود
و از گوشهای همه شره می کند

اقدامی در راستای حمایت از شعر پروس
لازم داشتید کامنت بگذارید باز هم حمایت کنم از اینگونه نوشتن

ارسال توسط: نامشخص


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
سلام دوستان

خوشحالم که هنوز فعال و پر انرژی هستید
کارهای خوبی در این سایت خواندم که در نوع خود بی نظیر هستند .
هجووووووووم

ارسال توسط: احسان مهدیان


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
سلام
ممنون از این دعوت سبز
خواندم تا آخرین قطره و استفاده کردم....

ارسال توسط: حسین اعتصامی فرد


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
بسیار ممنونم ! حتماً

ارسال توسط: فریبا قائم خواه


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
سلام ممنون از دعوتتون مطلب جالبی بود به هر حال این نوع از شعر هم اگر تقلید صرف از خارج نباشد شاید بتواند جایگاه خوبی بدست اورد.

ارسال توسط: پرهام


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
سلام
خوندم . جالب بود و قابل تأمل
ولی به نظرم نکته ای برای سانسور نداشت

ارسال توسط: مهسا زهیری


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
سلام
متاسفانه توزیع کتابها مخصوصن کتابهای شعر در اینجا دچار مشکله و خوب پخش نمی شه، لطفن کمی نظارت و توجه به این مسئله داشته باشید. من امروز انقلاب رو زیرورو کردم پیداش نکردم اگر خبرم کنید که کجا گیر می اد ممنون می شم

ارسال توسط: مهدی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
سلام
این کتاب را می توانید از مرکز پخش ققنوس (خ انقلاب)
و یا
انتشارات آفرینش به شماره های تماس ۷۷۶۵۲۷۳۷ الی ۹ تهیه فرمایید.
از اواسط ماه آینده (اسفند)در سایر کتابفروشی ها نیز توزیع خواهد شد که معاقبا اعلام می گردد

ارسال توسط: ...


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
سلام :
حبیب جان امیدوارم در تمامی مراحل زندگیت موفق باشی و آرزوی خوشی برای خودت و همسرت از خداوند منان خواستارم به امید روزی های که در آینده بتوانی جزو بهترین طراح هان و نویسندگان مملکت شوی

ارسال توسط: برادرت رضا


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۹ ب.ظ.
سلام فوق العاده بود مرسی که سر زدید

ارسال توسط: ثمانه مصدق