»
 نقد ِ «گریه روی شانه‌ی تخم‌مرغ»

گریه روی شانه‌ی تخم‌مرغ





دانلود کتاب "گریه روی شانه‌ی تخم‌مرغ!"

همه در غیاب
گریه روی شانه‌ی تخم‌مرغ گریه روی شانه‌ی تخم‌مرغ

ساعت ۴ بعداز ظهر ۶ آذر- ۱۶مین جلسه‌ی نقد کتاب گلستان - سالن کنفرانس شورای شهر گرگان- به همّت اهالی ادبیّات و کمیسیون فرهنگی شورای شهر: بیش از ۹۰ تن از شعرا، منتقدین و علاقه‌مندان از گرگان، تهران، کرج، مشهد، رشت، بندرگز، علی‌آباد، گنبد، ساری، بابل و... هم‌چنان در غیاب ِ سارا سعیدی مؤسّس ِ این جلسات که عقوبتش می‌کشد.
... جلسه تقریباً سروقت آغاز شد.

شعرخوانی الهام میزبان از مشهد:
باران، کنار شیشه دو گلدان آهنی/ تصویر ِ مه‌گرفته، تو که غرق ِ رفتنی/ ... / ترمز، صدای پرت شدن از خودم به «کی»؟/ ترمز، صدای جیغ کمربند ایمنی

شعرخوانی محمّد حسینی‌مقدّم- مشهد:
از درختی که نیست می‌ا‌فتند راه‌های رسیده و نارس/ دست‌های همیشه با ابهام با اشارات تا ابد ناقص/ پلک‌هایم به هم فشرده مرا که به "هیچی" دوباره فکر کنم/ مثل یک لحظه غفلت از همه چیز غفلت از دست و دستگاه پرس/ راه‌ها سمت چی مرا بردند؟ مقداء و مبصدی به هم خورده!/ اولش حکم کرده‌اند: برو! آخرش حکم کرده‌اند: برس!/ روی تختی که مرده خواهم مرد روی تختی که مرده می‌میرم/ آن قدر خون نرفته از دستم من ولی هیچ... هیچ چی را حس.../ .../ زندگی یک جزیره‌ی دور است مرد کشتی شکسته‌ای در آن/ به درختی که نیست تکیه زده روی ساحل نوشته: S.O.S

شعرخوانی طاهره کوپالی:
به خودم فحش می‌دهم هر روز، با خودم داغ می‌کنم در تب!!/ پدرم قهوه‌ای بدون شکر، مادرم تلخ می‌برد بر لب/ به خودم نیش می‌زنم امّا توی دست کسی نمی‌سوزم/ زنده ماندن چقدر غم‌خیز است، مثل حال‌وهوای یک عقرب/ .../ زندگی یک درام مسخره است/ (مرده دنیا می‌آورم خود را)

شعرخوانی ِ حمیده محمّدرضاپور- کرج:
سکوت... شرشر باران، کلید، قفل دری.../ نگاه خسته و گیج همیشه دربه‌دری/ که تف به گور کسی که دوباره در بزند/ (کلید می‌چرخد توی قفل بسته‌تری)/ ...

اورج علی‌محمّدزاده- گرگان:
چرا با وجود این که بیشتر شما بسیار جوان هستین و باید پر از امید باشین این‌قدر نگاها تو شعرا سیاه و مأیوسه؟

نقد مکتوب الهام میزبان:
تیتر: چند نکته خیلی خیلی خیلی مهم در آشپزی
سو تیتر: چرا بعضی‌ها شاعر بهتری نشده‌اند؟
‌‌‌‌[لوکیشین: قطار تهران- مشهد. واگن نُه. کوپه چهار‍
دختر بیست و دو-سه ساله. رژ گونه صورتی. رژ لب صورتی. شال سفید
زن چهل و شش هفت ساله. روسری خاکستری. مجله جدول[
دو زن دیگر نیز در پس‌زمینه حضور دارند که به تعبیری سیاهی‌لشکرهای ما هستند.
: ببین عزیزم آشپزی کار سختی نیست فقط باید فوت و فنش را بلد باشی. یک چیزهایی هست که باید خیلی تمرین کنی تا دستت بیاید این‌جوری فقط با گفتن خالی نمی‌شود ها!
ولی تو هم جای دخترمنی دیگر!
اولین چیزی که توی آشپزی باید یادت باشد این است که از همه چیزهایی که دور و برت هستند باید استفاده کنی. آشپز خوب هیچ‌وقت چیزی را بیکار ول نمی‌کند
مثلا همین باقالی پلو. فکر می‌کنی چرا بعضی وقت‌ها این‌قدر به دهنت مزه می‌کند؟ همه‌اش به خاطر آب مرغ یا آب گوشتی است که اول کار پختی.
یک وقت یک کسانی به خیال خودشان آشپز شده‌اند. هزار جور ادویه و مدویه و زعفران به آن گرانی و کوفت و زهرمار را می‌ریزند توی غذا ولی به اندازه غذای منی که شوهرم یک کارمند ساده است خوش مزه نمی‌شود. برای مثالش می‌گویم ها. نه این‌که بخواهم بگویم من چنین و من چنان.
چرا؟ چون من می‌دانم وقتی یک تیکه مرغی را پختم همه خاصیتش می‌رود توی آبش. خب معلوم است نمی‌شود ولش کرد به امان خدا و فقط یک مشت تفاله به خورد مردم داد که. آن آب هزارجور خاصیت دارد اگر بلد باشی کجا و چه جوری ازش استفاده کنی.
الان همین هدی من را ببین (هدی قریشی شهری۱۳۶۰) وقتی می‌گوید "زنی نشسته کنار جنازه یک هیچ" (صفحه ۱۶) دیگر تا آخر این جنازه را ول نمی‌کند. مصرع بعد "به جرم کشتن مردی که عاشقش... محکوم" است. بیت بعدی می‌گوید "بنوش به یاد فرشته مرحوم..." عزیزم آن شیشه آب معدنی من را بده لطفا. حرف زدم گلویم خشکید. یک جوری گفت بنوش به یاد... یک دفعه یاد روضه‌های امام حسین کردم به خدا. این‌قدر ما مردم بدبخت را عادت دادن به عزاداری که... می‌گفتم بعد روی قبر همین فرشته مرحوم خدا بیامرز چیزهایی می‌نویسند که... حالا گفتن ندارد. حتی ته ته کار هم دوتا جنازه افتاده‌اند آخر شعر"دو تا جنازه عاشق، دوتا گل مسموم". به گمانم خودش را روی قبر یارو سر به نیست کرده طفلک معصوم.
یا لیلا (اکرمی انگار)هنوز شوهرش نداده‌ام ولی از هر انگشتش یک هنر می‌بارد ماشالله. خانه‌دار متین ساده دل... می‌گفتم لیلا وقتی می‌آید اول کاری می‌گوید توی چشمان تو فرو بروم. "توی چشمان تو فرو بروم، قول دادی نیاورم بیرون" (صفحه ۵۶) خب آدم با خودش می‌گوید یعنی چی؟ بعد می‌بیند مصرع بعد گفته: بدن لخت من_قربانت در را کیپ کن. صدایمان بیرون می‌رود. مهماندار می‌شنود. چهار تا زنیم اینجا. تا صبح حالا بیا و درستش کن (و نقلی نقلی می‌خندد) لیلا را می‌گفتم. اول که دارد توی چشمان فرو می‌رود. بیت بعد می‌گوید: (با صدایی پایین‌تر)" بدن لخت من اجازه بده تا بخوابد درون کاسه خون". خب ببین این کاسه خون با آن چشم‌های لامذهب چه خوب جور در آمد!
یا همین سامره‌ی (اسدزاده) آتیش‌پاره و سر به هوا! وقتی تسبیح پاره می‌شود (صفحه ۶۰) و نخ می‌پیچد توی کمر. "تسبیح پاره شد و نخ و پیچید توی در کمر" دیگر ول کن معامله نیست (کمر را ولی ول می‌کند). مهره‌ها به مهره کمر مربوط است. مهره مهره‌های بهشت را نمی‌خواهد. "این مهره مهره‌های بهشتت به من خب؟" (بیت ۷) می‌رود و می‌رود (بعد هم سوار یک دوچرخه می‌شود؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!؟!) ۱۰ بیت بعد هی نقطه نقطه نقطه می‌شود مثل مهره‌های تسبیح." من نقطه نقطه نقطه شدم جالی خالی‌ات" (بیت۲۱) یک مشت قرص ریز دارد. (بیت ۱۲) خودت بگو مثل چی می‌مانند خدا وکیلی؟ بعد بیت ۱۵ رگ‌هایش پاره می‌شوند" رگ‌های من دخیل نفس‌های نیستت/ هرچند پاره شد، نه نرفتم به ایستت". به خدا من که خودم هی یاد تسبیح بودم. باز می‌رود (با کدام دوچرخه؟ توی شعر که دوچرخه نبود؟ ما هم که سوار قطاریم؟) بیت ۱۸ توی قمار مهره ضرر می‌کند " در این قمار مهره چرا من کنم ضرر" و...اوووووه تا دلت بخواهد از این چیزها هست. اما خب این کار کسانی است که واقعا دیگر اوستا کار شده‌اند. می‌دانند اگر یک هویج خرد می‌کنند می‌ریزند توی آب مرغ (دیگر شورش را در نیاور تو هم! به مهره‌های تسبیح ربط نداشت. تکه‌های هویج مربع مربع است) این هویج پول خورده است. مفت نیامده که مفت بریزند دور. آخر سر یک گوری باید ازش استفاده بشود. اولش کسی به آدم سخت نمی‌گیرد. می‌گویند همین که نسوزد و خام نباشد خودش غنیمت است. ولی یک دو سه سال که گذشت دیگر حرف می‌آید توی کار. آن هم با این خرج و مخارج. فردا مادر شوهر می‌آید کنار دستت که مثلا کمک کنم مهمان داری مادر. ولی چهار چشمی دارد می‌پایدت که چی به چی است؟ حق هم دارد ها! پسرش دارد جان می‌کند که تو همین جور بریزی توی قابلمه و بریزی توی چاه؟ این شد کار؟ انصاف هم خوب چیزی است!
یک چیز دیگری هم که خیلی مهم است دخترم (حالا سرت هم درد آمد ولی برای آینده‌ات به درد می‌خورد) سلیقه توی چیدن غذاست. بهترین غذای عالم را هم که همین طوری بریزی وسط یک سینی آدم رغبت نمی‌کند بخورد. مثل این عرب‌ها! (رو به دوخانم دیگر: شما که عرب نیستید. نه؟ به قیافه‌تان که نمی‌آید!)
این‌که غذا را با سلیقه بچینی خودش نصف بیشتر کار است. نه فقط به خاطر این‌که مردم عقلشان به چشمشان است. آدمیزاد دلخوش به قشنگی است. هیچ‌کس مادرجان شلختگی و باری به هرجهت بودن را دوست ندارد. خودت هم وقتی یک چیزی قشنگ و مرتب جلویت بگذارند بیشتر خوشت می‌آید. تا این‌که همین‌طور هرچیزی توی هم قاطی و پاطی ریخته باشند جلویت که نفهمی سرش کجاست. تهش کجاست. بد می‌گویم؟
کدبانو از همین چیزهایش معلوم است. همین عاطفه (قریشی) به خدا با آن بلایی که سرش آمد آدم انگشت به دهن می‌ماند از سلیقه این دختر. تو فکر کن دل ببندی به یک... چی بگویم اسم این جور آدم‌ها را می‌شود گذاشت مرد؟ خلاصه کار ندارم. دختر که دل بست همه زندگیش را می‌گذارد پای احساساتش. هر هفته شنبه درب اصلی پارک ملت/ یک صندلی دنج در یک جای راحت- شلوار مشکی مانتوی آبی ساده/ قلبی که توی سینه‌اش می‌زد به شدت (صفحه ۱۳۲) این هنوز اول آشنایی و وقت قول و قرار است. ته تهش که خب برای زنی مثل من از اولش هم روشن‌تر بود. برای آن طفلک ولی...
یک‌دفعه می‌آید می‌بیند در امتداد سایه‌ی آن دختری که/ در ربط‌های تو به فرد دیگری که- هرهفته شنبه صندلی‌ام را گرفته/ با مانتوی آبی ساده جا گرفته
فکرش را بکن! آدم بیاید ببیند مردش... عشقش... حالا هر کوفتش... با یک دختر دیگر ربط که دارد هیچ. روی همان صندلی با دختره نشسته است. اما توی همه این بدبختی‌ها یادش باشد که سر و ته کار باید یک‌جور ربطی به هم داشته باشد. نمی‌شود همین‌جور قابلمه را ول کرد وسط پارک و مثل سریال‌های ایرانی زد زیر گریه. گریه هم می‌کنی خب بکن ولی حواست به کارت باشد. یک‌جایی شروع کردی یک‌جای آدم حسابی هم باید تمامش کنی. لااقل آدم فردا رویش بشود تو روی مردم نگاه کند بگوید من همه هنری بلد بودم. ایراد من نبود. زیر سرش بلند شده بود. نه؟
الناز (سرخانلو) هم همین‌جور است. حالا کار ندارم که برنجش خوب قد نکشیده و ته دیگش هم برشته برشته نبود ولی شکل و شمایل کارش خوب بود. وقتی شروع می‌کند که: "ساعت یک است باید از این خواب رد شوم" (صفحه ۱۱۳) این ساعت همین‌جور توی شعر جلو می‌رود. بیت ششم ساعت دو می‌شود و تند می‌رود "ساعت دو است. ساعت من تند می‌رود". بعد از اولین مربع (هویج‌ها!!!؟؟؟) دیگر دارد درباره فردا حرف می‌زند که ساعت هفت استامینوفن می‌خورد فردا دوباره ساعت هفت، استامینوفن" (بیت ۹). خب معلوم است که فردا اوضاعش خوب نیست. برای همین هم یک بیت "ساعت به وقت واژه‌ی این فکر لعنتی است" (بیت ۱۱). یک بیت "ساعت به وقت دلهره‌های همیشه است" (بیت۱۳) یک بیت هم "ساعت هزار و سیصد و هشتاد و پنج..." (بیت ۱۸) تا اینجای کار فقط با زمان عجیب و غریبش جلو رفتیم. واقعا مرد می‌خواهد بیاید این آشفته‌بازار را جمع و جور کند بدون این‌که پیش مهمان‌ها آبروریزی شود. این را هم گفته باشم چون این بچه پدرش دائم ماموریت بود من مثل مرد بارش آورده‌ام. برای همین هم بچه‌ام الناز بهترین کار را می‌کند. از خواب می‌پرد و ساعتش خواب رفته است!!! شما اگر به این نمی‌گویید سلیقه چی می‌گویید؟
حالا این‌ها که دختراند می‌گویی توی این جامعه باید این کارها را بلد باشند. به خدا بعضی پسرها از صدتا دختر کدبانوترند. چرا راه دور برویم همین محمد خودم (حسینی‌مقدم) از حسن و کمال دست ۵تا دخترم را از پشت بسته است. کارهایی می‌کند بیا و ببین. اصلا به عقل جن هم نمی‌رسد اما به عقل این بچه رسیده! یک‌بار نشستم هی کارش را سر و ته کردم ببینم چی به چی‌اش است (صفحه۴۴). به خدا اگر فهمیده باشم! آن هم من که مادرش هستم. والله! تعارف که نداریم. یک چیزی بود شبیه این جورچین‌ها. از همین‌ها که یک مربعش خالی‌ست و باید این‌قدر جابه‌جا کنی‌اش تا درست بشود. که البته پیدا کردنش خیلی تاثیرگذار است.
من خودم که فقط توانستم جای آن خانه خالی را (www.elm۱۳۶۲.persianblog.ir) بفهمم.
اما کلی با این کار بالا و پایین رفتم. کمر نماند برایم به خدا. بین مهره سوم و هفتمم فاصله هم افتاده است. ببین چی کشیدم!؟ اما به خدا اگر تو بگویی فهمیدم نفهمیدم. بس که ذهن این بچه پیچیده است. هی با خودم فکر می‌کنم کدام از خدا بی‌خبری پسر گل من را توی توالت سرو ته آویزان کرده؟ من که همیشه...
[تق تق]
مهماندار: شامتون رو آوردم. لطفا آشغالا رو بریزین تو کیسه بزارین بیرون. نیم ساعت دیگه می‌آیم ظرف‌ها را جمع می‌کنم.
پانوشت:
۱- می‌رود... و می‌رود... و می‌رود - سید مهدی موسوی
۲- وبلاگ الهام میربان

مجری:
حرفی درباره‌ی نقد هست؟

مهدی موسوی-کرج:
این نقدا بیشتر لذت به مخاطب میدن و به اون مفهوم کارکردگرای دکارتی نیستن.

مجری:
بالاخره منظر که می‌دن

عیسی آزاد-گرگان:
بالاخره حتا اینا هم نمی‌تونن از همون کارکرد و منطق دکارتی فرار کنن.

نقد مکتوب مهدی معارف-تهران:
کتاب گریه روی شانه‌ی تخم‌مرغ را خواندم، علاوه بر این دلیل که یک کتاب شعر بود و اصولا هم مثل شما یکی از علاقه‌مندان به شعر هستم و از یک کتاب شعر، مخصوصا اگر مجانی به دستم رسیده باشد به راحتی نمی‌گذرم، اما دلایل قوی‌تری هم برای خواندنش وجود داشت. کتابی که برای اولین‌بار، مجموعه‌ی زیادی از شعرهایی رو دربرداشت که لااقل داعیه‌ی پست‌مدرن‌بودن داشتن.
گم‌شو درون گودی سوراخ کفشهایم
با جیب‌های خالی من پادشاه باش
مثل همین جماعت نابرده رنج، گنج
فرضیه‌ی ثواب‌تری از گناه باش
بدون شک بعد از کار در معدن، سخت‌ترین کار دنیا اینه که در جلسه‌ی نقد کتاب که حاوی انواع و اقسام شعرهای پست‌مدرن رنگارنگ هست شرکت کنی در ضمن نقد خودت رو روی این کتاب بخونی.
اما از اون‌جا که ما ایرانی‌ها و بالاخص‌تر، ما شاعرها معمولا در مورد انجام کارهای سخت مشکلی نداریم، تصمیم گرفتم دعوت دوست و استاد عزیزم رو اجابت کنم و اندازه‌ی چند خطی مزاحمتون بشم.
بساط سبزی روی دو تا مجله‌ی مد
خطوط بسته‌ی دنیا که تنگ‌تر می‌شد.
کنار پنجره‌ی باز و عشق دزدکی‌اش
بهار گم شده در نامه‌های زیر کمد
صحبت در مورد شعر پست‌مدرن زیاد نوشته شده و خوانده شده، از اولین مقالات تبارشناسی این جریان که سال‌های پیش نوشته شده تا مقالاتی مربوط به قواعد زبانی غزل پست‌مدرن که مطمئنا اکثر شما دوستان اون‌ها رو مطالعه کردین.
از قهوه‌خانه‌ی سر میدان شروع شد
از دور بوسه دادن پنهان شروع شد
تو نور و آب خوردی و من غصه‌ی تو را
در تو شکوفه‌های فراوان شروع شد
حالا به جز دوستانی که خودشون به این جریان علاقه‌مند هستند، حتی دشمنان سرخت هم میدونن که شعر پست‌مدرن، بیشتر لحن اعتراض مانند داره، شعر پست‌مدرن از یه حدی بیشتر خودش رو در چارچوب وزن و قافیه قرار نمی‌ده. یعنی در حالی که داری غزل می‌خونی، می‌تونی مطمئن باشی که به زودی خودت رو در بین یه مثنوی، چهارپاره، شعر سپید، رباعی و انواع و اقسام گونه‌های شعر حس خواهی کرد و در ضمن، می‌توانی ناامید نباشی که به زودی شعر به غزل با همون قافیه‌ی اولی برخواهد گشت.
سیصد و شصت و پنج بدشانسی، سیصد و شصت و پنج پیچ تند
سیصد و شصت و پنج بار سقوط، با خدای بدی در افتادی
بعضا دوستان و دشمنان حس کرده‌اند که این جریان زیاد خودش را در قید و بند ادبیات قرار نمی‌دهد (که استثنائا اینجا ادبیات به معنای با ادب بودن است) و اگر شاعر پست‌مدرن برای بیان منظورش مجبور شود از کلماتی استفاده کند که لااقل ظاهر مودبانه‌ای نداشته باشند، شنونده‌اش را از شنیدن آن کلمه محروم نمی‌کند.
حالا از انتظار فقط چشم مانده‌ام
یک سال می‌شود که توسل نخوانده‌ام
شک کرده‌ام به ثانیه‌هایی که داشتم
تنهاتر از همیشه به من پا گذاشتم
ویژگی‌های غزل پست‌مدرن از این دست تقریبا شناخته شده‌اند، نشریه‌ی مخصوص غزل پست‌مدرن هم کمابیش نظرات زیادی از مخالفان و موافقان رو چاپ کرده که همه‌ی این‌ها دست به دست هم می‌دهند که این جریان در یک سطح stable (که ترجمه‌ی این لغت رو نتونستم پیدا کنم) قرار بگیرد و به تمام دلایلی که تمام این نوشته‌ها تا الان مقدمه‌شان بود، احساس کردن که کار پوچی است که در این فرصت محدود بخواهم به بررسی وزن و قافیه و ترکیب‌بندی‌ها و ساختارها و ساختارشکنی‌ها و فرم‌ها و تکنیک‌ها و سه‌نقطه‌ی غزل پست‌مدرن بپردازم.
مثل نگاه خیس خدا که شکسته‌ام
از ابرهای آخر تقویم خسته‌ام
از چشم‌های منتظر محو در شده
که سال‌ها گذشت ولی بیشتر شده
اما مسئله‌ای رو مطرح می‌کنم که از مدت‌ها قبل در مورد جریان شعر پست‌مدرن توجه من رو جلب کرده بود. هر چند لجام‌گسیختگی و پرخاشگری شعر پست‌مدرن، جذابیت‌های این جریان رو زیاد کرده اما نمی‌توان منکر شد که بار معنایی کلمه‌ی «غزل» که قبل از کلمه‌ی «پست‌مدرن» اون رو به کار می‌برین، خیلی بیشتر از اونه که بشه راحت از کنارش گذشت.
رنگین کمان بسته‌ای از چشم‌های تو
اوضاع را در عالم بالا به هم زده
چشم تو توی خلقت خود دست برده است
اشک تو رودهای جهان را به هم زده
این نکته رو هم ضروری می‌دونم که عنوان کنم که لااقل در سطرهای بعدی تصمیم دارم زیر بار مضامینی از قبیل «عنوان پارادوکسیکال غزل پست‌مدرن» نرم و ببینم آیا حق دارم از غزل پست‌مدرن انتظار داشته باشم که لااقل بخشی از انتظارات من رو از غزل برآورده کند؟؟؟
یکی از مهم‌ترین شاخصه‌های غزل امروز، اتفاقات شاعری یا کشف در بیت، گفته شده.
با اینکه مطمئنم تمامی افراد حاضر در این جلسه از شاعران بسیار خوب هستند و هیچ نیازی به توضیح این مسئله نیست که اصولا اتفاق شاعری چیست اما باز هم این مسئله رو توضیح می‌دم.
زیر پتوی خیس و سنگینی که بیدارم
احمث نمی‌خواهی بفهمی دوستت دارم؟
و عشق که معتاد هر شب قرص خوردن بود
و زندگی که سنگ قبر کوچک من بود
اتفاق شعری یعنی کشف‌کردن رابطه‌ی بین دو پدیده، که هر کدام از این دو پدیده بارها و بارها توسط عموم مردم جامعه (منظور شاعر و غیر شاعر) دیده شده، اما هیچ کس به مغزش خطور نکرده بود که اگر به یکی از این پدیده‌ها، از یک زاویه‌ی خاص نگاه کنی، رنگی از پدیده‌ی دوم را خواهی دید و البته برعکس.
مثلا تمام ما می‌دانیم که قطب‌های مخالف آهن‌ربا با این‌که به ظاهر متضاد با هم هستند، اما همدیگر را جذب می‌کنند، در ضمن تمامی ما از قدیم و ندیم شنیده بودیم که عشق، هم تلخه هم شیرین حالا شاعر وارد صحنه می‌شه و این رابطه‌ی شاعرانه را کشف می‌کنه و می‌گه
شیرین‌ترین هلاهل دنیاست زهر عشق ... اعجاز این دو قطب مخالف ربایش‌ست
یا یک مثال دیگه همه‌ی ما صحنه‌ی بلندشدن یک پرنده از روی شاخه‌ی درخت و تکان خوردن شاخه رو دیدیم اما این ذهن یک شاعر است که می‌تونه تصویر یک شاخه رو با تصویر یک دست، بی‌شباهت ندونه و این‌طور نتیجه‌گیری کنه که در موقع جدا شدن پرنده، درخت برای خداحافظی، دست خودش رو تکان می‌ده.
می‌روی مثل روشنی از روز، می‌روی مثل حال مثل هنوز
زندگی را به فال نیک بگیر، اشتباهت به خیر همسفرم
شعر امروز از شاعر می‌خواهد علاوه بر تکرار دوباره و لااقل زیباتر بسیار مضمون‌های گفته شده و تصویرهای دیده شده، گاهی در سطرها و بیت‌های خودش تصاویر و کشف‌های بکر و تازه ارائه بده که خواننده را وادار کند بعد از خواندن شعر، بعضی از قسمت‌ها رو دوباره و دوباره بخواند و برای کشف اتفاقات شاعری، با شعر درگیر شود.
او که هزار و سیصد و هشتاد و پنج بار
اردیبهشت‌های مرا می‌دهد هدر
هی صفر، نهصد و سر من درد می‌کند
نگذار با جنازه‌ام اینقدر سر به سر
کتاب گریه روی شانه‌ی تخم‌مرغ را خواندم، خواسته یا نخواسته، این کتاب محک خوبی برای این جریان شعر امروز است. گفته یا نگفته این کتاب داعیه‌ی این را دارد که مجموعه‌ای از بهترین شعرهای پست‌مدرن هست (چرا که به نظر بنده لااقل هر انسانی حتی شاعر پست‌مدرن هم، برای یک جشنواره سعی می‌کند بهترین کارهایش را بفرستد)
چشم‌هایی که قهر می‌کرد از دیدن هر چه نیست بی‌تو فقط
صندلی‌های خالی شب شعر، سمت یک شعر تازه می‌بردت
با مطالعه‌ی این کتاب می‌بینم که شعر پست‌مدرن تا حدود نسبتا بسیار زیادی از فقدان عنصر اتفاقات شاعری رنج می‌برد و تکرار هزارباره بسیاری از مضامین این جریان، در این کتاب هم مشهود هست. از مدل‌های تکراری خودکشی گرفته تا استفاده‌ی بیش از حد از حیوان مورد علاقه‌ی شعر پست‌مدرن یعنی موش تا استفاده‌ی قریب به ۹۹۶۷ بار کلمه‌ی «خیس» در انواع و اقسام معانی.
شعر پست‌مدرن تا حدود نسبتا زیادی از فقدان عنصر اتفافات شاعری رنج می‌برد تا آن‌جا که اصلا شک می‌کنیم که این احساس رنج است؟؟؟ یعنی اصلا شعر پست‌مدرن نیازی به کشف شاعرانه دارد؟؟؟
آن روزها که آمدنت دیر و زود داشت، زل می‌زدم به پوچی این کوچه‌ها مدام
زل می‌زدم به صندلی لیز لحظه‌ها، به اشتهای کور خودم پشت میز شام
شاید آن مختصری که در ادامه‌ی مطلب می‌شنوید را بتوانید بگذارید به حساب نظر شخصی نگارنده، اما اگر از این زاویه بخواهیم این جریان نوپای شعر امروز را به چالش بکشیم، باید قبول کنیم که نمی‌توان از این صنعت قدرتمند شعر بی‌نیاز بود. مخاطب شعر پست‌مدرن حق دارد حتی پیچیده‌ترین مفاهیم فلسفی و اجتماعی را در سطرهای شاعرانه جستجو کند.
صدای خستگی تیک تاک ساعت‌ها، مرور ساکت تحقیرها نصیحت‌ها
دلم گرفته از این روزهای تنهایی، دلم گرفته از این خانه‌ی مقوایی
کنکاش کردن در گوشه کنارات انواع و اقسام تصاویر واقعی، و حتی ذهنی، و پیدا کردن رابطه‌های بیشمار، واقعا بیشمار بین مفاهیم مختلفی که دنیای پیرامون ما را احاطه کرده است و آمیختن این مضامین، با آن هزار تکنیک زبانی غزل پست‌مدرن و در بستر فرم‌های جدید و منحصر به فرد این جریان نوپای شعر امروز، بدون شک می‌تونه جایگاه قوی‌تری برای شعر پست‌مدرن، حتی در بین مخاطب عام هم فراهم کنه.
الکل به شکل قافیه‌هایم بروز کرد
آمد تمام خاطره‌ها را به روز کرد
تا این که وصل، آه نه ممکن نمی‌شود
فردا برای فاصله‌ها پل می‌آورم
نباید اتفاق‌های شاعرانه و ادا و اطوارهای شاعرانه جایگشت دیگری از کلمات غزل و پست‌مدرن به نظر بیاید، بلکه غزل با تمام ویژگی‌هایش که کامل‌ترین مثال‌های هر کدام ویژگیهای غزل پست‌مدرن از این دست تقریبا شناخته شده‌اند، نشریه‌ی مخصوص غزل پست‌مدرن هم کمابیش نظرات زیادی از مخالفان و موافقان رو چاپ کرده که همه‌ی این‌ها دست به دست هم می‌دهند که این جریان در یک سطح stable (که ترجمه‌ی این لغت رو نتونستم پیدا کنم) قرار بگیرد و به تمام دلایلی که تمام این نوشته‌ها تا الان مقدمه‌شان بود، احساس کردن که کار پوچی است که در این فرصت محدود بخواهم به بررسی وزن و قافیه و ترکیب‌بندی‌ها و ساختارها و ساختارشکنی‌ها و فرم‌ها و تکنیک‌ها و سه نقطه‌ی غزل پست‌مدرن بپردازم.
نباید اتفاق‌های شاعرانه و ادا و اطوارهای شاعرانه جایگشت دیگری از کلمات غزل و پست‌مدرن به نظر بیاید، بلکه غزل با تمام ویژگی‌هایش که کامل‌ترین مثال‌های هر کدام از این ویژگی‌ها را هنوز هم می‌توان در شعر حافظ جست، ظرفی شود برای اندیشه‌ی پست‌مدرن.
و تنها وقتی به این نقطه برسیم، می‌توانیم لذت موجود در تضاد عنوان پارادوکسیکال غزل پست‌مدرن را درک کنیم.
صدای قبرستان، میله‌های سرد و سیاه
دو رد پای موازی که مانده روی زمین
و یک فرشته‌ی تنها سوار یک وانت
که باز می‌گردد از مراسم تدفین
کتاب گریه روی شانه‌ی تخم‌مرغ را خواندم، اما این بار نه برای لذت‌بردن، نه برای مقایسه، نه برای توجه به انواع و اقسام زیبایی‌های پیدا و پنهان در شعرهای دوستانم، بلکه برای این‌که با خودکار آبی روی بیت‌هایی که احساس می‌کنم شاعر کشف جدیدی به من می‌دهد، خط بکشم و آن بیت‌ها را در لابلای نوشته‌ی امروزم بنویسم تا شما را هم در لذت مشاهده‌ی آن‌چه همیشه در اطرافمان بوده و ندیده‌بودیمش و یک شاعر دید و به شعر درآورد شریک کنم.
بازار دنیا گرم بود و هست و خواهد بود، اما دو چای سرد مانده داخل سینی
دارد برایت جیک جیک از عشق می‌گوید، توی اتاق مرده‌ام یک جوجه ماشینی
نقد مکتوبش را که بیشتر بر تجربه‌ی شاعرانه در ابیات تکیه داشت ارائه کرد (در شماره‌های...)

مهدی موسوی در پاسخ این مدّعای نقد که ترکیب غزل پست‌مدرن ترکیبی پارادوکسیکال است، گفت:
این نگاه از منظر دودویی مدرن معنی داره. والّا از منظر پست‌مدرن مسأله‌یی نیست.

حمید ملک‌زاده-اصفهان-تهران:
اگه وقت باشه توضیح می‌دم از منظر مدرنم می‌شه این نام رو تبیین کرد.

میثم ریاحی- بندرگز:
نقد مکتوبش را با عنوان ِ «اتوپیای غزل» ارائه کرد. (در شماره‌های...)

مهدی معارف:
مصرع «دی ماه، زیر برف زیادی‌ست عشق من» که به نظرتون ضعیف اومده رو من همراه با مصرعای بعد و قبلش می‌خونم: «این‌جا سکوت، حرف زیادی‌ست عشق ِ من/ دی ماه، زیر ِ برف ِ زیادی‌ست عشق من/ بعد از تو پیش‌بینی ِ وضع ِ هوا بد است/ از حال ِ من نپرس که این روزها بد است»

حمید ملک‌زاده:
مقایسه با حافظ چه سودی داره؟ اینا دو جریان جدا هستن. در واقع این یه دوباره‌اندیشی به قالبه. غزل پست‌مدرن داعیه‌ی مخاطب الیت را نداره.

مهدی موسوی:
من که مانیفستی نخوندم و تا جایی که می‌دونم کس دیگری هم از بچه‌های این جریان مانیفستی نخوندن. شاید کسی به برخی مطالب ما گفته باشه مانیفست.

محمدرضا شالبافان- اهواز-تهران:
کاش آقا میثم تعریفش رو از مخاطب الیت ارائه کنه.

میثم ریاحی:
من فقط نظرم رو گفتم.

جماعت:
بر منکرش لعنت

نقد مکتوب فاطمه اختصاری-مشهد:
از آن‌جا که کتاب گریه روی شانه‌ی تخم‌‌مرغ کتابی است از جشنواره‌ی غزل پست‌مدرن و پست‌مدرنیسم هم فرایندی است علیه کل‌گرایی؛ من نیز نقد این کتاب را به قطعاتی کوچک و قابل بحث تبدیل کرده‌ام و در این مبحث تنها به «ارجاعات بیرون متنی» کتاب می‌پردازم.
ابتدا باید به تعریف سه بعد فضای متنی‌ای بپردازیم که مجموعه‌های معنایی و شاعرانه در آن فضا ایفای نقش می‌کنند. این سه بعد یا مختصات مکالمه فاعل نویسنده، مخاطب و متون بیرونی‌اند. در محور افقی، کلام در متن هم به فاعل نویسنده و هم به مخاطب تعلق دارد و در محور عمودی، کلام در متن به سمت یک شاکله‌ی ادبی پیشین یا در زمانی خاص جهت‌گیری می‌کند. محور افقی (یعنی فاعل‌ـ مخاطب) و محور عمودی (یعنی متن‌ـ زمینه) با هم تعاملاتی دارند و واقعیتی را مطرح می‌کنند. همان‌طور که باختین می‌گوید: هر متنی به منزله‌ی جذب و دگرگون‌سازی متنی دیگر است. این‌جاست که فرض بینامتنیت به جای فرض بیناذهنیت می‌نشیند و زبان شاعرانه خوانشی دست کم مضاعف می‌یابد.
از طرفی دیگر متون پست‌مدرن دارای شبکه‌ی پیچیده‌ای از ارجاعات می‌باشند و تبدیل می‌شوند به هزارتویی از نشانه‌ها. خواننده نیاز دارد ویژگی‌های متفاوت این ارجاعات را بداند. در دنیای مدرن و شتابزده همه چیز آماده و فوری بود و قرار نبود مخاطب به کار دیگری واداشته شود اما حالا مخاطب برای خواندن یک بیت به کنکاشی دست می‌زند که به پرباری اندیشه خود او منتهی می‌شود و خود این امر باعث ایجاد هرمنوتیک و برداشت‌های مختلف از یک کلمه می‌شود.
شاعر «غزل پست‌مدرن» دیگر نمی‌تواند با تکیه بر استعداد و دید باز تنها شعر بگوید. تسلط کامل بر همه علوم انسانی و دانستن کلیاتی پیرامون دیگر علوم این ویژگی‌های اولیه سراینده این نوع اشعار هستند حال شاعر باید چنان با وزن و قافیه عجین باشد که وجود آن‌ها به کمک شعر بیاید نه‌آن‌که او را مشغول خویش کند. ارجاعات بیرون‌متنی نقش مهمی را در این امر اجرا می‌کنند. به‌طوری‌که در این کتاب ۶۳% از شاعران از ارجاعات بیرون‌متنی استفاده کرده‌اند و نزدیک به ۸۰% شعرهای کتاب ارجاعات بیرون‌متنی دارند. این بیت را ببینید:
الغیاث از زمان سرگردان. در ضمیری که ناخودآگاهم/ دین و دل برد و قصد جان می‌کرد. اتوبوسی که می‌روم تا قم (سیدمهدی موسوی)
در این نقد من ابتدا انواع مختلف ارجاعات بیرون‌متنی استفاده شده در این کتاب را در یک تقسیم‌بندی نام می‌برم و بعد توضیحاتی را راجع به هر کدام خواهم داد:
۱ـ استفاده از اسامی اشخاص: اعم از فیلسوف، نظریه‌پرداز، شاعر و نویسنده ایرانی یا خارجی یا کتاب‌هایشان.
برای مثال: نیچه، فروید، یونگ، دریدا و بعد از این/ دیوانگان به وقت قضا داوری کنند! (وحید نجفی)
مثال‌های زیادی در این کتاب وجود دارد که کل مصرع یا حتی بیت تنها ارجاعات بیرون‌متنی اسم اشخاص است و اغلب اسامی نظریه‌پردازان مدرن یا پست‌مدرن می‌باشند. شاعر با این کار قصد دارد فضای شعر خودش را با ذهنیتی که مخاطب از این اشخاص‌ـ یا از کتاب‌ها و نظریات و سایر مسایل مربوط به این اشخاص‌ـ دارد پیوند بزند. گاهی حتی از فلسفه و جریان فکری این اشخاص فقط نام! برده می‌شود.
البته در بعضی اشعار از این تعدد اسامی کارکرد چشم‌گیری گرفته نشده است. و اسم‌ها صرفا آمده‌اند برای...
و همچنین استفاده از شخصیت‌های اسطوره‌ای و افسانه‌ای مثل شخصیت‌های شاهنامه یا داستان‌ها مثل سیندرلا و حتی استفاده از خود این داستان‌ها و افسانه‌ها مثلا داستان‌های مربوط به آدم و حوا یا غول چراغ، جن و پری و...
زاغک ساده‌ی دبستانی، مدتی هست سر به راه شده... (محمد مبلغ‌الاسلام) که در ادامه شعر هم شاهد ارجاعاتی به داستان زاغکی غالب پنیری دید کتاب دوم هستیم.
یا حتی با نگاهی جزیی‌تر اسامی مثل ریزعلی یا خواننده‌ای مثل سوسن که آوردن این‌ها در یک شعر نگاه جزءگرای شاعر را به مسایل اطرافش نشان می‌دهد.
۲ـ استفاده از اسم اشخاص در داستان‌ها، کارتون‌ها و فیلم‌ها و... مثل آخر داستان این‌چنین است اسم من می‌شود لوک بدشانس
دالتون‌ها همیشه برنده‌اند کاشکی یک جکی‌جان بیاید (حیدر میرانی)
کارناوال‌سازی درواقع نظریه‌ی میخاییل باختین است و القاکننده‌ی حالات و خصوصیات مضحکه‌آمیز و پوچ‌گرایانه‌ی پست‌مدرنیسم می‌باشد. انسان پست‌مدرن خود را به بلاهت می‌زند و این واکنشی است در مقابل تامل در خود و خودبزرگ‌بینی انسان مدرن.
با دیدن اسامی بعضی فیلم‌ها یا کتاب‌ها در این اشعار می‌توان به تاثیری که سینما و ادبیات جهان بر روی آثار پست‌مدرن دارد پی برد.
زورم به جسم پست خودم هم نمی‌رسه/ حالم شبیه زنده به گور هدایته! (آزاده شریفی)
۳ـ اسامی کشور، شهر یا حتی خیابان و محله مثل هیروشیما. گوهردشت. مشهد پارک ملت. جمکران، دیوار چین، جمکران و...
هر هفته شنبه درب اصلی پارک ملت/ یک صندلی دنج در یک جای راحت (هدی قریشی)
در این‌جا هم جزءنگری را داریم و شاعر تصویرهایی می‌سازد که مخاطب می‌تواند خودش را عینا در همان موقعیت تصور کند. شاعر علاوه بر این از اتفاقاتی که در این ارجاعات افتاده برای کمک به شعرش استفاده می‌کند و با بومی‌کردن متن یک قدم به سمت جهانی‌شدن برمی‌دارد. گاهی با کارکرد گرفتن‌های جدید از این نوع ارجاعات به فضاهای کشف نشده‌ای در شعر می‌رسیم. مثل لوکیشنی غیرقابل عرضه در کلام. البته گاهی استفاده بیش از حد از بعضی نام ها شعرها را تکراری می‌کند. مثل استفاده‌ای که از نام مثلا خیابان انقلاب یا آزادی در شعرها وجود دارد.
۴ـ یکی از ارجاعات بیرونی متنی سابقه‌دار در ادبیات تلمیح می‌باشد.
در اشعار این کتاب نیز استفاده از اشعار شعرای قدیم و معاصر به چشم می‌خورد.
البته با رویکردی متفاوت از گذشته گاهی از این نوع ارجاعات برای پیوند زدن hybrization استفاده می‌شود. یعنی تلفیق زبان کهنه و نو یا ترکیب کلیشه‌های ادبی.
گنجشک تو شدم، همه‌ی عشق بازی‌ام/ از سیم‌های لخت خیابان شروع شد/ رحمت رساد شیخ اجل را که بوسه‌مان/ از باب عشق و شور گلستان شروع شد (شهرام میرزایی)
همان‌طور که می‌دانیم پاستیش یکی از ویژگی‌های متون پست‌مدرن است. یعنی استفاده از عناصر، بافت یا شهرت یک اثر دیگر در نوشته.
صدا صدای سورای‌ست در حدود فلق/ که رفته خانه‌ی دشمن به جای خانه‌ی دوست (محمد حسینی‌مقدم)
با حضور خلوت انس و دروغ تکراری/ ترانه‌های حقیر و صدای بازاری (آرش معدنی‌پور)
نکته‌ی قابل ذکر در ارجاعاتی از این دست در گریه روی شانه‌ی تخم‌مرغ استفاده از شعر شاعران هم دوره، شاعرانی که حتی شعرشان در همین کتاب هم است می‌باشد و این نشان‌دهنده‌ی تاثیرپذیری شاعران غزل پست‌مدرن از شعر یکدیگر است.
۴ـ اسامی داروها مثل استامینوفن، مورفین، دوپامین و اسامی قرص‌های روان‌گردان اکس،
پی‌لاو و مرسدس ... و نه! شاید فرشته‌ها/ صدها هزار قرص قشنگ و اجق وجق (المیرا صفارزاده)
دغدغه‌ی اصلی پست‌مدرن انتقاد از زندگی شهری است. تلاش بی‌وقفه‌ی انسان‌ها و سرخوردگی آنها از رسیدن به آرامش و چنگ زدن به آرامش‌های کاذب، استفاده‌ی بی‌رویه از قرص‌های روان‌گردان و مسکن که فرآورده‌های زندگی مدرن می‌باشند. پس غیرطبیعی نیست که شاعر در شعرش نیز از این‌ها استفاده کند و همان‌طور که در این کتاب می‌بینید اغلب این نوع ارجاعات اسامی داروهای مسکن و مخدر می‌باشند و این خود جهت‌گیری شاعران را نشان می‌دهد.
از طرفی یکی از ویژگی‌های متون پست‌مدرن آشفته‌نویسی و بی‌خودیت است که مخاطبانشان را به اجرا دعوت می‌کنند؛ بنابراین استفاده از مثلا الکل دلیل خوبی برای این آشفته‌نویسی یا سرگیجه‌نویسی می‌باشد. دستم به دور گردن این واژه‌های مست/ ذهن مرا تولد ودکا به هم زده (اصغر کرمشاهی)
مثال دیگر برای تلمیح اشاره به متون مقدس (قرآن و ادعیه) در اشعار می‌باشد. برای مثال غرور، دست خودم داد دسته دسته شدن را/ که صاف و کاف به دستان صافات فقط برد
به این کشاکش قوسین قاب چشم تو ... یعنی/ که چشم‌های پر از شیشه‌های مات فقط برد
که اشاره دارد به وصافات. صفا (فرشتگان در صف شده) و داستان معراج پیامبر که به اندازه‌ی دو سر کمان (قاب قوسین) و یا حتی نزدیک‌تر به خدا شده بود.
علاوه بر این‌ها ما اسامی نوشیدنی‌ها، خوراکی‌ها، انواع سیگار و حتی عطر با ذکر مارک خاص خودش!! را داریم. رب تبرک. عطر جوپ. سیگار مور یا تیر.
شاعر با ذکر جزیی‌ترین ویژگی‌ها مخاطب را در شعرش وارد می‌کند و او را وادار به بازآفرینی، نقد و اجرا می‌کند. مثلا در همان لحظه که مخاطب شعر را می‌خواند بوی عطر جوپ یا سیگار تیر را باید حس کند. البته این امر به قدرت شعر در بازنمایی متن وابسته است.
رب تبرک، عکس من، کنکور تضمینی/ آواز سوسن در میان هدفن چینی (سیدمهدی موسوی)
۵ـ استفاده از ارجاعات و مسایل شخصی شاعر.
بیا بنوش به یاد فرشته‌ی مرحوم/ هدا قریشی شهری ۱۳۶۰/ و روی قبر نوشته دلیل نامعلوم (هدی قریشی شهری)
مثل آوردن اسم شاعر یا سال تولد یا کلا چیزهایی که برای خود شاعر مهم هستند. شاید این خصوصی‌سازی شعر باشد اما اگر آن‌قدر قدرت شعری داشته باشد می‌تواند به یک بیت تاثیرگذار تبدیل شود.
مثل این‌که هر کسی جدای از جنسیتش سرمای «و این منم زنی تنها در آستانه‌ی فصلی سرد» را تا مغز استخوانش حس می‌کند.
البته ارجاعات بیرون متنی دیگری نیز در این کتاب هست که در هیچ کدام از این تقسیم‌بندی‌ها جای نمی‌گیرند شاید تا همین‌جا هم متوجه تغییر نوع ارجاعات از شعرهای دهه ۶۰ـ۷۰ به بعد شده باشید.
این نقد کوششی بود برای معرفی انواع ارجاعات بیرون‌متنی در غزل پست‌مدرن و کارکردهای جدید آن در اشعار این کتاب.
مطمئنا این مبحث تنها بخش کوچکی از ویژگی‌های اشعار این کتاب را مورد بررسی قرار داده و سایر ویژگی‌ها را در نقدهای دیگر دوستان خواهیم داشت.
در پایان تشکر می‌کنم از تمام دست‌اندرکاران این جلسه و ممنونم برای وقتی که در اختیار من گذاشتید.

گریه روی شانه‌ی تخم‌مرغ گریه روی شانه‌ی تخم‌مرغ

آنتراکت و پذیرایی و... وقت دوّم به نقدهای شفاهی و گفت‌وگو:

محمّدرضا شالبافان:
ما سابقه‌ی خوبی از دیالوگ رو تو گرگان شاهد بودیم. اینجا فضای دیالوگ تئوریک نهادینه شده. سوالایی مثل «مگه مدرن شده جامعه که پست‌مدرن شه؟ غزلم مگه پست‌مدرن میشه؟ لزوم غزل پست‌مدرن چیه؟» نمی‌شنویم. حدود یه دهه پیش دوستانی از غزل نئوکلاسیک و... به غزل فرم رو آوردن و بعد جدا جدا تو جاهای مختلف کشور به این شکل از غزل. ما شوکه شدیم وقتی هم‌دیگه رو تو اینترنت پیدا کردیم و فهمیدیم این‌قدر تعدادمون زیاده... تا ۸۴ و ۸۵ می‌گفتن شما جریان نیستین و غزل دهه‌ی هفتاد فحش بود واسه‌شون. می‌گفتن منطق تو آثارتون خدشه‌داره و... ما هیچ‌وقت در تقابل با داشته‌های دیگران مؤلف نبودیم. فلسفه‌ی اسلامی با فارابی فقط مسأله‌ها رو زیاد کرده والّا اصول همون اصول ارسطوئه... عرفان هم که از جاهای دیگر متأثر شده هیچ‌دوره‌یی از طرف شرع و حکومت و اجتماع تأیید نشده و... هنوز انتظار بسیاری از غزل یعنی شعری که برای طرف مقابل (معشوق یا...) بخونین و بفهمه و این با ذهنیّتای جامعه‌ی دچار عوارض مدرن در تعارضه. هژمونیای سنگین روایتای داستانی تو غزل دوستان شاید در پاسخ به همین تعارض باشه. سال ۷۹ غزلی نبود که توش مرد و زنی و گره‌افکنی و ضربه‌ی پایانی نباشه. من تعبیر غزل متفاوط رو مترادف با غزل پست‌مدرن میدونم... زمانی خواست این بود که طوری غزل بگیم که با زبان مجری اخبار یکی باشه. مطمئنم واسه قیصر امین‌پور مهم بود ز (جای از) توی شعرش نباشه. امّا بالاخره زبان ِ شسته‌رفته‌ی نئوکلاسیک شد تابلوی تکراری. تو نوع کار ما اوّل اتفاق جدید تجربه شد بعد تئوریزه. اوّلین مقاله ۳-۸۲ ارائه شد و شعر حدّاقل ۲ یا ۳ سال قبل و به تعبیری از ۶۶-۶۵ و من معتقدم از ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد تفکّر پست‌مدرن وجود داشته. این تنها جریان زنده‌ی غزل (دوستانی هستن که با کمکای دولتی هندی‌گرایی رو رواج می‌دن) در رکود مطلق ادبیّات خوش‌حالم که این‌قدر علاقه‌مند هست. اوّل که راه افتاد خیلی از ایرادای فعلی نبود ولی وقتی شاخه شاخه شد و این همه شاعر خوب اومدن، ایرادا هم اومدن. نقطه ضعف خیلی از بچّه‌های جدید اینه که تجربه نئوکلاسیک و مضمون‌سرایی و غیره رو نداشتن... به خصوص آیتم‌های زبان پویا جذاب و رادیکال مهدی موسوی خیلی تأثیر داره می‌ذاره

عیسی آزاد:
من فکر می‌کنم تلاش مضاعف این دوستان موسوم به غزل پست‌مدرن برای چالش و دیالوگ و... ارزش‌منده. تحریر ِ محلّ نزاع نام‌گذاری ِ این جریان به عنوان غزل پست‌مدرنه که اذیّت می‌کنه. وقتی پایه‌هایی مثل وزن و قافیه و اینا رو نتونستیم فرو بریزیم پس چه چیزی فروریخته؟ آیا پست‌مدرن با تکثرگرایی و... شکل نگرفته؟ بگذارید نام بگذاریم. بیژن ارژن قبلن غزل و نیمایی رو با عنوان فراغزل ارائه کرده بود. شاید بشه نام ِ (غزل اکنون) رو این کارا گذاشت

محمّد حسینی‌مقدّم:
تلقی من از کلمه‌ی پست‌مدرنیسم به حرف چارلز جیمز توی معماری که به تقلیل ژانر گوتیک در نوعی معماری خاص اشاره می‌کنه نزدیکه. اینجا هم درسته که غزل بازتولید استبدادی داره، امّا توی این کار اون حافظه رو تقلیل می‌ده و کوچیک می‌کنه.

حمید ملک‌زاده:
بحثی که ارئه می‌کنم با سوأل آقای بهمنی و آقای آزاد هم‌خونی داره. بحثم ادبی نیست و فهم منه از فلسفه که به هیچ فیلسوف و اندیش‌مندی جز نیچه فکت نمی‌ده. ما به این جریان به عنوان غزل نگاه نمی‌کنیم (پرویز کریمی: پس چرا اسمش رو غزل می‌ذارین؟) غزل صرفن به عنوان ِ شکلی از چینش قوافی مطرحه. پست‌مدرن بودن به دو مسأله اشاره داره؛ یکی خصیصه‌ها و یکی این که با نگاهی نیچه‌ای اگر بخوایم مدرن رو انقلابی در تعریف فضیلت بدانیم، پست‌مدرن انقلابی در خود فضیلته. به تعبیری نیچه‌ای جهان رو تفسیر و به شکلی استعاریک بیان می‌کنیم. تعدّد راویا و حضور جهان تو شاعر باعث می‌شه که جرأت کنیم و بگیم داریم غزل پست‌مدرن (تفسیر جهان، توضیحش و ارزش‌گذاری) کار می‌کنیم. برخلاف نظر آقای معارف کشف شاعرانه هم تو این کارا هست.

مهدی موسوی:
آقای ملک‌زاده، اتفاقایی هست. امّا کمه

رضا شالبافان:
خیلی از اون اتفاقا منزوی‌وارن

پرویز کریمی- گرگان:
پست‌مدرن یعنی چه؟ غزل باید شاکله‌ها، مشخصات و مختصات خاص خودش رو داشته باشه. چیزی که این‌جا بود تصویر و گزارش و مخلوطی از چارپاره، دوبیتی، رباعی و... بود. شعر منطق‌بردار نیست. الزامات خاص خودش رو داره

احمد خان‌دوزی-خان‌ببین:
اگه آقای موسوی و... جای ترکیب غزل پست‌مدرن از واژه‌ی ماگنولا استفاده می‌کردن این بحثا پیش نمیومد. آیا پست‌مدرن که یک وضعیّت محسوب می‌شه می‌تونه خودش رو کلاسه کنه؟ شعر مهدی موسوی صرفن پارودی بر آن‌چه گذشته نیست و احضار شرایط زیست انسان امروز هم هست که می‌تونه این جنبه‌ش پررنگ‌تر شه. آقای شال‌بافان به چندراوی بودن کارا اشاره کردن. جز در کارای آقای موسوی کم‌تر شکست ابرروایت رو دیدم. این ویژگیایی که خانم اختصاری می‌گفتن کلن ویژگیای شعر دهه هفتاد (شعر بعد (خطاب به پروانه‌ها))‌ست. اینا ویژگی ِ غزل پست‌مدرن نیست. ویژگی ِ انسان ِ امروزه. این جریان هم متأسفانه مثل ِ هر جریان دیگه‌یی منحصر می‌شه به یک یا چند نفر. تکنیکای مهدی موسوی توی خیلی از کارای دیگرون تکرار می‌شه. ولی بهترین تعریف‌شون رو تو خود کارای مهدی پیدا می‌کنن. به هر حال مهم‌‍ترین خصیصه‌ی این جریان اینه که یه نه بزرگ به قدرت مطلقه.

حمید ملک‌زاده:
درسته. به قول مارکس هر اتفاقی ۲ بار در تاریخ می‌افته. بار ِ اوّل تراژیک و دوّم کمیک. امّا خیلی وقتا استفاده از این تکنیکا الزاماً منجر به تقلید نمی‌شه.

نوید هادوی:
چطور می‌تونه جریانی داعیه‌ی مدرن و پست‌مدرن داشته باشه و روابط ِ سنتی مرید و مرادی برش حاکم باشه؟

مهدی موسوی:
ببینین به هر حال یه سری تکنیکا تو یه دوره تبیین می‌شن که گریز زیادی هم ازشون نیست. امّا هر شاعر جزءنگریای خاصّ خودش رو داره تو برخورد با اینا. به نظر من واسه تشخیص ِ صداهای مستقل باید یه ۵ سال ۱۰ سالی فرصت داد به این جریان.

مهدی مصلحی:
تو رمان برادران کارامازوف مسیح جن رو از چوپان درمیاره و به گله‌ی گوسفندا می‌ده و اونام به جست‌وخیز میفتن. این جست‌وخیز هدف برّه‌های گم‌شده‌ی راعی هم هست و... علی‌ایّ‌حال چه اسم علی‌السّویّه باشه چه نه، چه غزل باشه چه نه، درسته که ادبیّت به طرف ِ علوم میره. امّا بر مبنای تئوری شعر گفتن نقض ِ غرضه. توی این کارا خیلی جاها قافیه‌ها کاملاً زوری هستن و سعی می‌کنن سرودنی جلوه کنن. امّا با موسیقی ِ درونی و فردی یک شعر ِ خوب نمی‌خونن. دیگه این که این جریان‌سازیا و ناگهان گل کردنا باید بگذره ببینیم چی می‌مونه.

مصطفا تیرگر:
صحبت‌های من در دفاع از جریانه. حالا غزل هست یا هر چی؟ به جای پرداختن به نظریّات و... به تبیین مؤلفه‌ها توجّه کنیم. اینا اتفاقاً دقیقاً غزلن.

الهام میزبان:
ببینین. توی مقالاتی که ما خوندیم به ارجاعات برون‌متنی و فرم و خیلی چیزا اشاره شد. ولی همه دوست دارن برن سر همون بحث ِ اینا غزل هست یا نه، پست‌مدرنیسم رو چه غزل و اینا. این ما نیستیم که به این بحثا دامن می‌زنیم.

بحث داغ شد و جلسه حرارت گرفت.

عبّاس فرهادی-گرگان:
تو هر دوره‌ای غزل ویژگیای خودش رو داشته. غزل یعنی عشق‌بازی. غزل عارفانه شاید تو دوره‌ی خودش عجیب به نظر میومده مثل ِ همین کارا که الان خیلیا نمی‌پذیرن. خیلی از ابداعاتی که تو قوافی و... باعث خرده گرفتن دوستان به این کارا شده، قبلنم بوده تو سبک ِ هندی و مولانا و... مکتبی داشتیم در سبک هندی به نام ِ واسوخت... عملن زحمت دوستان رو شاعرای گذشته با ابداعاتشون کم کردن. خیلی از دانش‌آموزای من که حوصله‌ی حافظ و سعدی ندارن وقتی چندتا از کارای شاعرای این جریان رو واسه‌شون خوندم کلّی به هیجان اومدن و با این که چندان اهل ادبیّات نیستن، اومدن سراینده‌های اون اشعار رو از نزدیک ببینن

حسین دیلم‌کتولی- علی‌آباد کتول:
شما طرفدار کدوم دسته هستین (سوأل نکته‌سنجانه‌ی دوپهلو که هم اشاره به گرایش به یکی از آن مکتب‌ها داشت و هم به بحث اصلی)؟

عبّاس فرهادی:
تو جمع حافظ. تو خلوت این کارا.

مهدی موسوی:
همه‌ی شعرای کتاب قوی نیستن. یکی به خاطر سلایق متفاوته. یکی به خاطر این که بعضی از این شاعرا که خیلی کم‌سن بودن (۱۶-۱۵ سال) تشویق شن و یکیم برخورد مصلحت‌جویانه‌یی که شد تا بعضی اسم‌ورسم‌دارا آزرده نشن. وقتی از جریان صحبت می‌کنیم منظور جریان‌سازی نیست. خیلی چیزیا از مولوی و... بوده که حالا فقط توجّه روش بیشتر شده. بیشتر شاعرای غزل پست‌مدرن زیر سی‌وسه‌چار سال سن دارن. حتا شاعر اا ساله هم داریم تو این جریان. باید فرصت بهشون داده شه. همون‌طور که آقای خان‌دوزی گفتن اگه ما به جای غزل پست‌مدرن می‌گفتیم ماگنولا هیچ‌کدوم از این حرفا پیش نمیومد. توی گفتگوهایی که راجع به این جریان با باباچاهی، صالحی و... داشتیم همه‌ی حرف‌شون این بود که ۱ غزل نمی‌تونه پست‌مدرن باشه ۲ مگه ما دوره‌ی مدرن رو طی کردیم که پست‌مدرن شیم. تو همین جلسه نقدایی راجع به ۱ فرم۲ اتفاق شاعرانه۳ ارجاعات برون‌متنی ارائه شد که بازم بهشون توجّه نشد و سراغ همون بحثای کلّی رفتن. اصلن بیاین فرض کنیم همه‌ی شعرای ما مزخرف باشه. ببینین در مقایسه با شعرای کلاسیک ما که خیلیاشون افتخار می‌کردن مطالعات تئوریک ندارن و تئوری‌زده نیستن، الآن یه عدّه جوونن که بکوب دارن می‌خونن و کار می‌کنن. خود من اون دوره که کلاسیک بودم کلّی با رزا جمالی بگومگو کردم که پست‌مدرن چیه دیگه. واسه این که جوابش رو داشته باشم رفتم خوندم و خوندم و دیدگاهم فرق کرد. ما در واقع فرزندان ِ شعر ِ سپیدیم؛ شعر ِ سپید ِ وزن‌وقافیه‌دار. یه سری برنامه هم داریم. یکی بلوتوث کردن ِ فایلای صوتی ِ شعره. این کار رو بچّه‌ها تو مترو می‌کنن. می‌گیم طرف قبل پاک کردن شاید چند ثانیه گوش کنه و گوشش با شعر آشنا شه. یکی دیگه اجرای کنسرت ِ تلفیقی ِ شعر و موسیقیه که قبلن تو آمریکا و جاهای دیگه واسه نزدیک کردن مردم به شعر جواب داده (دیلان و گینزبرگ) چون شعر ما هم شعر تلفیقی و چند وزنیه و قابلیّت چند جور اجرا شدن رو داره. این کنسرتا رو قرار شده با خاننده‌هایی مثل نامجو یا عبدی بدیم شاید مردم با شعر آشتی کنن. یه مراسم تدفین واسه غزل کلاسیکم داریم؛ در کمال احترام با پخش ِ خرما و... مثل مراسمی که آدم واسه پدر مرحومش می‌گیره که آدم خوبی بوده و شاید از خود ِ آدم خیلی بهتر بوده امّا من باید ضمن ِ احترام به اون و خاطرش زندگی خودمو بکنم و راه خودمو پیدا کنم.

نوید هادوی:
من به غزل پست‌مدرن علاقه دارم. امّا معتقدم که این جریان ادبی یا مکتب ادبی نیست. خیلی خوبه که پیشنهادای رهایی‌بخشی میدین. وقتی فضای شما می‌تونه این‌قدر متنوّع باشه، چرا حالت جریان و تیپ شوالیه به خودتون می‌گیرین؟ مثلن شعر حجمم تکنیکای خوبی داشت. چرا اصرار می‌کردن به خودشون بگن جریان؟

مهدی موسوی:
این‌طور نبوده که ما بنشینیم فکر کنیم و بعد جریان راه بندازیم. گسترش فضای مجازی باعث شد ما هم‌دیگه رو پیدا کنیم.

علی جهانگیری-گرگان:
تصادفن این مؤلّفه‌ها یکی شدن؟

رضا شالبافان:
یه سری عوامل اجتماعی یا به قول آقای خان‌دوزی شرایط زیست انسان ِ امروزه که موجب ِ این هم‌گراییا شده.

علی جهانگیری:
یه سری مؤلّفه‌های مشترک پیدا کردم که جالبه. امّا اسم پست‌مدرن؟

آمدند دنبال ِ علی جهانگیری و ناچار شد برود.

مهدی خطیری:
همین چیزایی که دوستان ِ غزل ِ پست‌مدرن امروز شاکین که چرا این‌قدر بهشون توجّه بی‌مورد می‌شه چیزایی هستن که قبلن واسه اثبات و هستی‌بخشی این پدیده مورد استفاده‌ی خود این دوستان قرار می‌گرفت. سوأل من اینه که آیا غزل پست‌مدرن منهای مهدی موسوی معنا داره؟

فرهادی:
اسم ِ هیچ سبک ِ ادبی معنی درستی نداشته. مصلن خراسان (خور + اسان) به معنی مشرق ایران بوده که سبک خراسانی ازش بر نمیاد. یا سبک عراقی به عراق عجم اشاره داشته نه عراق یا اصلن خاستگاه سبک هندی مرکز ایران بوده.

مهدی مصلحی:
بودریار یه جمله‌ی کلیدی داره به این مضمون که پست‌مدرن واقعی کسیه که گذشتگان رو به شکل ِ مطلوب معاصر کنه. این مراسم تدفین ِ شما با این منش سنخیّت نداره.

مهدی موسوی:
دفن کردن معنای استعاریک داره. به اونا احترام می‌ذاریم. امّا ادامه نمی‌دیم راه‌شونو.

حمید گلچوبی‌فر-گرگان:
پست‌مدرن تو ایران فقط مده...

ساعت از ۵/۷ گذشته بود و شوق ِ بحث تازه داشت بالا می‌گرفت. با شعرخوانی ادامه‌ی گفتگو محوّل به خیابان و بعد شد.

فاطمه اختصاری-مشهد:
بچّه‌‌ی لوس نیم‌زنده‌ی من/ پشت یک پرده خاله‌بازی کرد/ جلوی دوربین کهنه‌ی تو/ توی عکست زبان‌درازی کرد... و قرمه‌سبزی مثل ِ همیشه جا افتاد/ چراغ روشن شد... بعد پرده‌ها افتاد

نیما صفار

 تاریخ انتشار: ۳۰ بهمن ۱۳۸۷

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 0


 نوشته‌های مرتبط: