»
 کتاب «یک روز به مستطیل گفتم لوزی» منتشر شد

یک روز به مستطیل گفتم لوزیکتاب «یک روز به مستطیل گفتم لوزی» مجموعه رُباتی‌های ۸۶-۷۹ رامتین زارع بنادکوکی توسط انتشارات مهرراوش و طرح پشت و روی جلد ندا زارع در ۱۲۰۰ نسخه با قیمت ۱۰۰۰ تومان منتشر شد.

چند رباتی خودکاری از این مجموعه:

۵
کاجی فلشی‌ست روبه وارونه‌ی آب
آسانسور لانه‌ی کلاغ‌ست خراب
افتاده و تخم بر زمین خورشیدی‌ست
مانند هوا-خراب و اُفت ِ مهتاب

۱۴
یک تُنگ که زندگی در آن وارون‌ست
خلطی، از شاش و گندو آب‌و خون‌ست
هر ماهی چند بار بد مردن آه
این عادت ماهیان قرمز گون‌ست

۲۵
آواش، صدای وزقی ورّاج‌ست
از مرگ درخت‌هاش هاج و واج‌ست
در برکه‌ی عکس ِ جنگل عکس‌پرست
رشد ِ خورشیدها به سمت کاج‌ست.

۳۱
یک گاو، دو گاو، گاوهایی بی‌حد
پستان ِ پف ِ دست کشی‌شان خوش قد
آقا بدو امتحان آن مجّانی‌ست
شاید که به دست یکی از ما بخورد

۳۳
سیگار تکی حال نمی‌داد، نشست
- مخصوصن وقتی آدم باشد مست -
مجبور تکی نشسته بودم سیگار
تا این که بیاید از دو جا دود، شکست

۳۵
تسبیح ِ دراز ِ جاده و ماشین‌ها
هی فال ِ نیا و آمدن تا فردا...
او این‌ها را در دستش می‌گیرد
کاری در، بی‌کاری دستان خدا

۳۸
با عشوه‌ی چای، لاس ِ قند ِ حبّه
لیوان در کف، مماس ِ قند ِ حبّه
حتّا یک چای هم نبردم از تو
هیچ‌ست همیشه تاس ِ قند ِ حبّه

۵۰
عکس عکس
یک تصویر ِ عجیب دیدم در عکس؛ دامن که به زیر سینه‌ها
: دختر عکس، ناموس تو را زیر سوالش برده
: نه، باید چرخاند دوباره برعکس

۵۳
ذرت‌ها را به شعله می‌داد خدا
آنقدر شدند پخته که رنگ ِ سیا...
می‌گفت کسی بلال هم مطمئنم
در این آتش‌ها حبشی شد ها ها ...


۱
شش صد سی سی ظرف، یک و شصت پیاز
یک چشم پر گریه و یک دست پیاز
اشکور! نریز تا بریزی بیرون
چون که تن او تمام پلک‌ست پیاز

۶
ادرار به کف، خیال دریا، بازی
با پوست تخمه، چوب اسکی‌سازی
صحرا گل ِ آفتاب گردان‌ستان
یک بار اگر به دجله‌اش اندازی

۱۱
مالنا
طوفان آمد، درخت‌ها می‌لرزند
بر روی طناب، رخت ها می‌لرزند
در خانه‌ی تجریدی ما جنبش‌ها
از دست شروع و تخت‌ها می‌لرزند

۲۷
الف در دال رفت و بچّه آورد
فلش شد اسم او - زن بود یا مرد؟
پدر مادر گم‌و درد جدایی
فلش باید خودش را نصف می‌کرد

۳۳
زدم بالا بیایم، حلق نگذاشت
بگویم دوستت دا... خلق نگذاشت
به لب‌هایش رسیدم زخم بودند
خودم را آمدم با جلق نگذاشت

 تاریخ انتشار: ۲۴ اردیبهشت ۱۳۸۸