[اتفاقی که باید بیفتد...]
از شانههایت پرندهای
و از موهایت که لابد
حنائیست
یا این میز صدای تو را که انگار
از دور دستها گرفته
چقدر دلم گرفته
باد موهایت را
ریخته
برشانههایم پرندهایست
و سرم را که بیخ گوشات
زمزمه میکنم
باور نمیکنی چشمهای درشتت
غواصها را برده
تا اعماق دلم گریههای تو بود
باور نمیکنی
پولکهای این ماهی را کنار بزن
غرق شدن کودکی در نیل
گلهای کوکب کنارحوض دارند
خشک میشوند
و کنار گوشهی این اتاق
خاطرهها را باد نمیبرد
بالا ببرم این قاب عکس را
بر میگردم روبروی آینه
و این چوب لباسی که پیراهنت را
هنوز نگاه داشته
عریان که میشوی
چقدر زیبا شدی
اتفاقی که باید بیفتد
خوابهایم را هم تعریف نمیکنم
مثل گذشتههایی که رفت
برگشتن این پرنده هم درخت میخواهد
ایوان خانه اگر خالی
خالی خانه
کاش همهی اینها را مینوشتم
مینوشتم وُ
تو برایم ترانه میخواندی
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۲۸ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۴/۲۰۰۹ ۰۴:۵۱:۰۸ ق.ظ.
سلام عزیز : حالا هستم مثل ان وقت ها که نبودم .
" برگشتن این پرنده هم درخت می خواهد "
خورشیدی
ارسال توسط: منصور خورشیدی
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany