
از پلههای برقی مترو بیا پایین
من را دوباره توی یک چادر تصوّر کن
زنبیل بردار و تمام خاطراتم را
از گریههای هر شب ِ این صندلی پُر کن
از چشمهای خستهات به خانه برگشتم
به یک جنین نارس از امّیدهایی که
چسبیده به تنهایی یک بالش ِ غمگین
به رفتن و برگشتن از تردیدهایی که...
باید سکوت شهر را مثل تو برگردم
تا آیههای هر شب ِ میخواندی و خواندم
در ازدحام خالی ِ این کوچههایم... و
از این قطار لعنتی مثل تو جا ماندم
دارم سقوط ِ میله را... میچسبدم محکم
میدان مغناطیسی این ریل جادویی
میخوابم از هر روزهای بیدلیلم که
گم میشود روی خطوط ِ گنگ و ترسویی
■
چیزی شبیه لاشهی یک زندگی ِ پیر
از چشمهای خستهی مردی زمین افتاد
جیغ قطار برقی و یک بغض ترکیده
و چادری که میرود، گم میشود در باد
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۴۶ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۴/۲۰۰۹ ۰۹:۰۸:۵۶ ق.ظ.
سلام حمیده جان
خوبی ...
شعرت را خواندم و تبریک به خاطر موفقییت هایت خانم!
موفقتر باشی از همیشه بیشتر بیشتر
وشاد و خندان در تمام لحظه ها...
ارسال توسط: مریم سعیدی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۴۶ ب.ظ.
DATE: ۰۵/۰۴/۲۰۰۹ ۰۱:۴۹:۱۷ ق.ظ.
این شعرت عالیه !
واقعا" لذت بردم .
موفق باشی دوست عزیز!
ارسال توسط: حسینی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۴۶ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۳/۲۰۰۹ ۰۵:۵۲:۳۱ ق.ظ.
سلام
شعر خوبی بود.با ارزوی توفیق
از چشمهای خستهات به خانه برگشتم
به یک جنین نارس از امّیدهایی که
چسبیده به تنهایی یک بالش ِ غمگین
به رفتن و برگشتن از تردیدهایی که...
یا علی
ارسال توسط: رجب بذرافشان
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۴۶ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۱/۲۰۰۹ ۱۱:۰۶:۰۹ ق.ظ.
باسلام
مترو و صندلی
چادر و زنبیل
و کلی خواب و خیال
وکلی با خود حرف زدن
و زن
وتنهایی
و خانه
وامید داشن و امیدوار بودن به....
و آخر کلام اینکه
و تلاش
و تقلید
واینکه باید رها کرد
باید رها شد
چگونه ؟
با سکوت
با همدمی و همدلی شب
و
شب
جایگاه و جولانگاه خیال
و
اینکه
اگه شب نبود
تنهایی نبود
فکر نبود
و قطار
نقطه و منادی جدایی
یا که جدا شدن
از خود
از طبیعت
و قطار
مصداق روز و روزگار مردمان غرق شده در زندان صنعت و آخر کلام اینکه
چیزی شبیه لاشهی یک زندگی ِ پیر
از چشمهای خستهی مردی زمین افتاد
جیغ قطار برقی و یک بغض ترکیده
و چادری که میرود، گم میشود در باد
نمی دانم چقدر فهمیدم یا بی ربط نوشتم . در هر حال نوشتم
خسته
خراب
شب را به یاد صبح نشته ام
باشد
که رخصتی
یا که روزنی
به سوی
نور
راستی من کارم فی البداهه نویسی است بخصوص در موقع و مواقعه ایکه یک شعر یا دلسروده حسم را می نوازد و از شما ممنونم
ارسال توسط: علی حجازی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۴۶ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۰/۲۰۰۹ ۰۹:۴۳:۲۵ ق.ظ.
سلام
عزیزم میدونی که این شعرتو خیلی دوس دارم از پشت تلفنم که خوندی گفتم : به به!
پیشرفتت محسوس احساس میشه(چشمک)
راستی این چه عکسیه اینجا زدی نزدیک بود قلبم وایسته فکر کردم تو دوره انقلاب داشتی اعلامیه پخش میکردی ساواک حمله کرده شوکه شدی اونوقت ازت عکس انداختن. شوخی کردم بابا هنری!! بازم دوست دارم
ارسال توسط: زهره جعفرزاده
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۴۶ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۰۹/۲۰۰۹ ۰۹:۲۸:۵۶ ق.ظ.
چشم عزیزم! حتما میام!
ولی شعر اینجا رو بیشتر دوست داشتم. ممنونم. موفق باشی!
ارسال توسط: فاطمه اختصاری
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۴۶ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۰۹/۲۰۰۹ ۰۹:۰۳:۰۲ ق.ظ.
شعر را که قبلا شنیده بودم. اما تلفیق فضا های مختلف هنری است که خانم محمدرضا پور دارد به آن مسلط می شود.
کاش این توجه ویژه به معنا در توجه به تلفظ ها و سکته های آوایی هم نمود می یافت
ارسال توسط: حمید سهرابی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۴۶ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۰۹/۲۰۰۹ ۰۴:۲۸:۲۰ ق.ظ.
سلام گلم
خوبی؟
خیلی کار خوبی بود
حالا اگه یادم موند و یادت موند درباره ش می حرفیم
هرچند که تو کارهای قوی تر از اینم داری
مگه نه؟
بوس
ارسال توسط: صدیقه حسینی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۴۶ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۰۹/۲۰۰۹ ۰۱:۱۲:۳۲ ق.ظ.
سلام....احوال شریف؟
کار خوبی بود،و خوب مهم ترین مسئله ای که در این کار میشد دید پیشرفت روز افزون شماست!
آرزوی موفقیت های بیشتر...
ارسال توسط: ((فردین))
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۴۶ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۰۸/۲۰۰۹ ۰۲:۳۱:۰۷ ق.ظ.
حمیده محمدرضاپور عزیز هر روز در حال جلو رفتن است
امیدوارم
به این زودی ها متوقف نشود...
ارسال توسط: سید مهدی موسوی
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany