
از خاطراتی [که نداری] خواب میبینی
یک مشت چیز ِ گنگ ِ شاید ظاهرا بیربط
شبها که خاموشی به روی خیسی بالش
مثل نوار خالی ِ از هیچ توی ضبط
مثل صدایی که
- «ببین هرگز نبوده!»
در سیمهایی که تو را بیربط گم کرده
دلخوش به چی هستی... به چی... به چی که چسبیدی؟
دائم شبیه پیچکی بر سردی نرده
دارد خطوط قلب... و از کار/ میافتد
از دستهایت ماهی ِ...
- «اِ... داره میمیره»
یک جفت چشم خیس توی آینه جا ماند
بعد از صدای قرمز جیغی که آژیر ِ...
مثل همیشه حبس بودن توی انباری
میچسبی و تنهاییات را دوستتر داری
فرقی ندارد از کجای شعر میافتی
در روزهایی که شبش را هی بتکراری!!
■
باران/ گرفته حال من توی اتاقی که...
دارد میافتد توی قصه اتفاقی که...
ردّ نفسهای کسی روی تنت مانده
گرچه نیاورده خبر، این را کلاغی که...
تو شکل چی هستی؟ خدا؟... شیطان؟ و یا... یا... یا...
یخ کرده روی میز کارم چای داغی که...
[به شیشه میچسبم شبیه عنکبوتی پیر]
دارد خدای مست روی شیشه میرقصد
ابلیس گریه میکند در خانهای خالی
روی زمان مرده در انبوه ساعتها
افتادهام در خوابهای «سالوادور دالی»
دارم به دنیا مثل یک دیوانه میخندم
مثل «ژوکوند» پیر با آن خندهی ناشی
بوی جنازه میدهی! تا کِی برای مرگ
هر بار دنبال دلیل بهتری باشی؟!
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
دوست عزیز شعرتان را خواندم
بسیار زیبا بود
ارسال توسط: آرش
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۵۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۱/۲۰۰۹ ۰۸:۳۰:۴۱ ق.ظ.
شعر تون خیلی خوب بود.
(مثل نوار خالی از هیچ توی ضبط)
خیلی این مصرع دوست داشتم
ارسال توسط: سعید محمدی(غ خ)
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۵۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۱/۲۰۰۹ ۱۰:۱۲:۰۳ ق.ظ.
سلام زیبا بود
ارسال توسط: سایه
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۵۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۱/۲۰۰۹ ۱۱:۳۰:۳۹ ق.ظ.
سلام دوووست!
خواندم ولذت بردم
بعضی فضاها خیلی شبیه بعضی وقتها بود...!
با آرزوی موفقیت
ارسال توسط: الهام حیدری
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۵۳ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۰۳/۲۰۱۰ ۱۲:۳۴:۰۰ ب.ظ.
ممنون آقای نیک زاد
من همش فکر می کردم کجا؟
الان بعد از مدت ها دیدم اون مصرع اشتباه نوشته شده
اصلش
«مثل صدایی که ببین هرگز نبود و نیست»
ارسال توسط: طاهره کوپالی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۵۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۰۹/۲۰۰۹ ۰۹:۰۴:۲۸ ق.ظ.
نکته مهم شعر های خانم کوپالی کشف های فردی و فلسفیدن با خودش در شعر است. لذت بردم
ارسال توسط: حمید سهرابی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۵۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۰۹/۲۰۰۹ ۰۹:۱۶:۰۳ ق.ظ.
اول!!!
شعر خوشملت رو خوندم
ممنون
تفاهم رو دارم حال می کنم
ببین:
(به یک تنفس کشدااار در اتاقی که...
به حرف های نگفته از اتفاقی که...)
ارسال توسط: فاطمه اختصاری
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۵۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۰/۲۰۰۹ ۰۷:۵۲:۴۳ ق.ظ.
مصرع اول بند دوم ایراد وزنی دارد!
یک هجا در انتها کم است
ارسال توسط: امیرحسین نیکزاد
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۵۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۰۹/۲۰۰۹ ۰۳:۴۶:۴۷ ق.ظ.
سلام خانوم کوپالی.
خیلی خوبه حالا که وبلاگتون رو به روز نمی کنید حداقل اینجا می شه ازتون کار جدید شنید.
جدید بود دیگه.؟؟
در هر صورت خیلی خوب بود.
با ارتباط های شعر خیلی ارتباط برقرار کردم!! مخصوصا اون خدای مست روی شیشه!!!...
ارسال توسط: سینا حشمدار
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۵:۵۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۰۹/۲۰۰۹ ۰۱:۱۸:۳۳ ق.ظ.
مرسی...تو شکل چی هستی؟ خدا؟... شیطان؟ و یا... یا... یا...
یخ کرده روی میز کارم چای داغی که...
هوای رشت هنوز بارانیه؟
هنوز؟
ارسال توسط: سید مهدی موسوی
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany