»
 بهزاد مرسلی » یک داستان » تازه فهمیدم برای چی

بهزاد مرسلیفقط می‌شست جلوم و سیگاراشو برعکس می‌ذاشت دهنش، بعد یادش می‌اومد که برعکسه. بعد می‌خندید و می‌گفت: همیشه این‌جوریه. چه می‌شه کرد؟ یه بار نشستم و هر وقت سیگارو می‌خواست بذاره دهنش بهش می‌گفتم که برعکس نذاره.
همیشه که این‌جوری نیس!!!
بعضی وقتا یادم می‌رفت بهش بگم. دیگه یادم نمی‌اومد. بعضی وقتا سیگارشو آروم بر می‌داشت و یه چرخی تو دستش می‌داد تا من یادم بیفته. اما دیگه یادم نمی‌اومد تا این‌که اونم بیخیال من شد و سیگاراشو درست روشن می‌کرد.
منم بهش نیگا می‌کردم. نه به خودش، به دفترچه‌ای که واسم گرفته بود٬ روزشمار سال بعد بود. تو هر صفحه‌ش هم عکس یه بازیگر بود. بعضی وقتام به کیفش نیگا می‌کردم٬ همین‌جوری. توی مترو به خط قرمز یا آجای ساییده شده‌ی لب ریل خیره می‌شدم. نمی‌دونم یه بار به شماره‌ی پشت خطی‌م نیگا کردم. درست یادم نیس٬ ولی مثل آدمای از خواب پریده بهش نیگا می‌کردم. بعدشم خوابم نبرد. فقط نیگا می‌کردم٬ به صدای توی گوشی٬ پشت خطی‌م.
از آسانسور بالا که می‌رفتم نه٬ اما وقتی پایین می‌اومدم٬ لای پاهامو نیگا می‌کردم که همین‌طور تکون می‌خورد٬ یه چیزی داشت حرکت می‌کرد٬ مثل اون روزا٬ مثل خودش!
زمستون که شد یه شال انداختم دور گردنم. از پله‌ها که اومدم پایین٬ مادرم بهم خندید. منم رفتم جلوی آینه٬ بعد شالو انداختم زمین و رفتم. مادرم بازم خندید٬ اولین باری بود که مثل زنا می‌خندید. اونا زرنگن٬ همیشه در حال عوض کردنن٬ خیلی وسواس به خرج نمی‌دن فقط عوض می‌کنن. اما نمی‌دونن چه لذتی داره وقتی بهش نیگا می‌کنی همین‌جوری تا همش از یادت بره.

 تاریخ انتشار: ۱ اسفند ۱۳۸۷

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 5


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۲۴/۲۰۰۹ ۰۳:۰۲:۰۵ ق.ظ.
manam ۳۰garamo bar ax mizaram ....

ارسال توسط: farzanehmoradi


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۲۵/۲۰۰۹ ۱۰:۱۸:۵۹ ق.ظ.
doroste man ye microbam .. ye microobi .. va khodam ham ye vaghtayi vaghti ye chizayi minvisam gerye mikonam behzad .. hale kasi khob nist .. kamelan bavar koon ..

ارسال توسط: farzanehmoradi


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۰۵/۲۰۱۰ ۰۹:۵۳:۳۵ ق.ظ.
in dastan ro bayad taghdimmikardi be man ...;)

ارسال توسط: farzaneh moradi


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۲۰/۲۰۰۹ ۰۳:۱۵:۴۶ ق.ظ.
dorod bar shomaa ziba bood

ارسال توسط: mehdi


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۹/۲۰۰۹ ۰۷:۵۳:۴۹ ق.ظ.
با سلام
قصه ی زیبایی بود که از خواندنش لذت بردم.
از قصه ی زیبایت ممنونم اگه خواستی یک سر به وبلاگم بزن ادبیات قیچی می کنم

ارسال توسط: سمیل