۱)
زوجهی لوط
گشت
و با طرحی از اندامش
برگشت
آنگاه که
نگاه در تکانی
دام
در اقبال نمک پر میکرد
و میگذشت عذاب در عصب
با عزم ِ ویرانی!
و عبور
همچنان که میرفت
پشتی نمیگذاشت.
۲)
سرگشتگان متن
با سر و روی پرگار
میکشند بار و تاوان دایره را
چونانکه میچرخد و میگذرد سرانجامی
نمیچرخد حسرتی در ایامی و میمانَد
که هر شروع اول پایانیست
اینگونه که بر سر و روی نگذشت:
سرگذشت
سرگشته
در دایره
مانده است.
۳)
تعبیر۳۰
از صدای خاموشی
تب میخری
تا بدمد در استخوانهایت
آیهای به گریه
سهمی که چله مینشاندت
تا باز بیفتی
بالای فاصلهها
شتابی که ندارد
چشمهای آمد و شدی
که در آن فراموشی
نفروختهای
دیگران و باز
تا بمیری
زیر ِ زیر خاک
آنجا که مضاعف میشود هر مرگ
و در تصاعد هر چیز
عزیزی عزیزی را
خاموش کرده است
۴)
پشت اطرافم
حومهایست
نزدیک تو
در شعور آسمان
* *
برای یافتن
اطرافم همیشه
سبز میشوند؟!
تا
باران به رنگ نقره
در جلوی ِ نزدیک تو
دور شود از اطراف ؟!
۵)
میتوان دید
فردا
خاک، به اندازهی تنشان
جا میگذارد
که آغشته با
جانهایی که بیدلیل
در جائی که
بر همین دلیل ِ
نیامده
جا نگه داشتهاند.
۶)
بی هیچ گناه
جهان در کسی تنهاست
و پرندگان سپیده
همنشینان یکدیگرند
۷)
بگذار بگذرد
این فراموشیی فراهم
با صداش
چنان گم میشوی
که گویی
هرگز نبودهای
و پنهان اینجا
که سکوت
با زخمهاش
ضربه میزندو
نمیمیری
۸)
مدارا کن
برای شباهتی که نداریم
سایههایی که اسیرند
در
صورتم
چنین که آراستهاند
برای پوشیدن اینکه
باشند
و مهارهایی که جذبههای ماندن در آن
به دنیا میآیند و
میمیرند
۹)
به علی نبوی
هر جا که گیسویی بیش از حد
میشد
میماند
و خیال روی سطورم
میگریست
از آن که
نامی نداشت
او بود و گیسویی؟!
*****
پس میمانم
تا خبر؛
بزرگش
مرا
کوچک کند ؟!
تخدیر تازهی تن
تنبلی
نمیخواست
خودش
میپیچید و
گمراهیی تنم را
تازه میکرد
********
از سرنوشت بود
که قضا کاری نکرد
تا تن طولانی نشده را
طول دهد ، و
از عرض کم کند
***********
و میدانم
نه عمودی بود و نه عمدی
افقی که اصلاً نداشتیم
*******
در غربال ِ حجم
در آسیاب
به انتظار ِ نوبتم
********
و تا به حال
ایستاده میروم؟!
۱۰)
فاش اگر شوم
رؤیاهای پنهانم را پریشان میکنم؟!
من جلگهای دارم
در زهر ِ آفتاب
که سبزههای روئیده در هر مزار را
پنهان کرده است
- در سایهی ابرانی سیاه و -
در بارانهای مدام
میباراند
همراه ِ گریههام
فاش اگر شوند؟!
۱۱)
پایمال
چیده منقار
فهرست ِ دست و
پاهاش
در انتظار
اندام الفباء
سرد- در خانهها
۱۲)
«لغت ِ بغل ِ راههایند کولیها»
رقصی به تاب ِ رقصی
بازتاب ِ پایانناپذیر بینام ِ لبهاییست
که میخوانند؛ زاده میشویم سالها
به میل ِ سرمهای که چشمیست
از سرمهدان ِ واژههای سیاه
- این زیبا -
که با تو در خطّههای جادو
خطوط ِ رازهایند
که میگذرانند در ارتباط ِ فردا
خانهای که ندارند تا تو را
در فال ِ بدوی ِ چشمهای خود
که در شرق و غرب ِ وسواسهایت
بیهوده گردیدهای و در خواب غلتهای گمانی از سامانی که نداری
نیافتی خانهای که داری
ای واژههای سیاه
ای زیبا؟!
رقصی اگر به تاب ِ رقصی
پایانناپذیر و بینام
از لب ِ سالها، لغتی بغل ِ راهها یافت
پس خانهاش کجاست؟
آنجا که میمیرد و لغتی در بغل ِ هر راه
کولی ِ واژههای سیاه ِ دیگری میشود
از سرمهدانی زیبا
با چشمی به تاب ِ چشمی به رقصی
بازتاب ِ سیاهی ِ رقصی در رقصیست
پایانناپذیر
۱۳)
«آرامش ِ در تو و (با) تو»؟!
باران که میبارد در مه
اسبهایی میگریزند
باریکههای عصب
زودتر که میمیرند؟!
حالا پلک بر هم گذار
قبل از آنکه مزهئی
خیس دهد
خطّی
که میرسید تا تسکین
آنقدر باران خورد
خطّی که میرسید؟!
که میان ِ علائقم گم شد
برای دیدن ِ فراموشیام
در صفر نمیمانم
و در نقطهی تو
که همچنان میبارد مه
حومههایی از گلهای پشیمان
در انتظار ِ شکلهایی نساخته از ابرها
در عصب ِ من
بر خزهی یک شمال ِ بیپرتو
آئینه مانده است
۱۴)
بیرون ِ مِه
باران هوایی ندارد
کلبههایی از کلمه
بی ستاره و چوب و طبع و طعم ِ صبح
در سرفههایی که ابرذیشم و اطراف کودکیم
در آن
جنگلی از روزگارِ رفتار ِ باران را
خیس کرده
در غروب ِ بوی آینده
۱۵)
ستارهها که برگردند
آسمان
شمرده میشود
راههای گمشده
در پاها
از لیاقت ِ کوهی که در رؤیاها دارد
میروید از استخوان
آه ای حکایت! در ستارهای که برنگشت
احوال ِ پایان این نیست...
۱۶)
نگاه کن بر آسمان
راه چه تاریک میگذرد
آهنگری مهتاب را به کوره میبرد
تا از درد
سکهای بسازد
۱۷)
درون سنگ
دلیست
با جرأتی سیاه
مثل ِ سنگ
۱۸)
آن جرعه راننوش
که شب میشوی
از عشق ِ عمق
آنجا که راه را
میگفتی
تا
گم کند
از راه؟!
۱۹)
تکوین
مرغی میپرد
آنجا که مینشیند
آواز ِ دیگریست
با آغاز ِ مرغی دیگر
۲۰)
پلک روی پلک
چشمها دنیایی ندارند
ای جذبهی هوشیار
در یکسانی ِ تو با تو
کسی همراه نیست
پس پایی بزن
رقصی
تا چرخشش پلک را پرتاب کند
از روی پلک
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
از ارتفاع کلام سلام
ممنون از این همه همهمه
در وادی سکوت!
در گوری به شکل هوار
در عشقی به شکل کنار
در روحی به شکل یاد
در یادبودی به شکل جهان
در سینه ای که دردی بود
از خارج آن کلام
در وارستگی
خداحافظ
پسر محمود امضاء
ارسال توسط: حافظ
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۲۳/۲۰۰۹ ۰۶:۰۳:۵۵ ق.ظ.
با سلام
زیبا بودند و من از همه بیشتر از دوازدهمی خوشم آمد.
با آرزوی موفقیت برای شما دوست عزیز
ارسال توسط: سمیل
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany