»
 علی نبوی » سه شعر » و پوستی از زمین که به تن کرد

علی نبوی۱)
و پوستی از زمین که به تن کرد
جغرافیا مکدر شد
ریخت از سر صخره‌ها       آب جنگل
تاول به آفتاب       پرسه می‌زنم
سقفی از این دریای واژگون
تا خیمه‌های خون معبر شود
با انحناهای شکسته


آب را بگشا
حتی صخره‌ها را
ترک به ترک در شکست اضلاع
انگشت‌های تو آبند
آن‌قدر که ذهنیت ثقل را واژگون کرده‌اند
پس کفش‌های ساحلیت را در آور
و با شتاب هر آب در تن من بدو
در تن نمک و سنگ و تاول و آفتاب
به جغرافیای لغزان تنت
تا صخره‌ها از نشست برخیزد
تا اوج    قله بگیرد از سقوط
پس برای فرسایش این تن
باید مانند آب رفتاری مؤدب داشت


۲)
گرده‌های تلخ تن
ریخته در جوی لجن
بدنبال اشخاص کلمات
کاغذپاره‌هایی که روزی بر بستری اندام بوده‌اند
این عقوبت از کجا   با کدام سیاره  نازل شد
که انهدام     باید میان رگان عاصی من     عقرب شود
مدار بلا به سایه شوم و ستاره در تدارک ترکیدن
و هزار مصیبت خف کرده به پیشانی کهکشان
بر مدارهای پریشانی
که شعاع‌های خویش را به نامعادلات هستی
گم کرده‌اند


در شتاب صفر
این حرکت صعودی یا نزولی است؟
که زمان از ترکیب شن و ثانیه در رفته
افلاک نمی‌خواهد


و به کدامین مغاک
کدامین سیاه‌چاله‌ی بی‌فضا
نخ از دست بازیگر افتاد
کهکشان شیری به جوی خیابان ریخت


ستاره‌ی لجنم را به چین دامن تو وصله کردم و در خلاء گریختم
پس   کلمه ماندم...
تا هیچ حول محور تمام جهت‌ها
اندام ناترسیم رسومی دور را
در انهدام خون من
                           هجی کند
بردار
این پاره را بردار
در جای دیگری از خلاء بگذار
که می‌خواهد این دلیل بی‌جهت
                                                    معنا شود


۳)
بر لبان تو بستری گناهکار
پیچیده در عسل
لهجه‌های اندامت  از انکار من پیداست


دویدن پرتقال‌ها در آب و
تموّج باد در حریر و آتش


نه هیچ‌گاه شیرین نبوده
بیگناهی شوم من
نه نه نبوده تن
دروغ و روح بوده است


از حوالی و سیاهی سایه‌ی من برو
که بدآموز و زهرآگین آمده اخترعدمیم
                                                             از عبث
دبستان پستانت
کلمات آبدار می‌خواهد
به اطفال بوسه‌های غلتنده


پا از زمین خشک این جسد بردار
و بسترت را بر لبان دیگری بگذار
تعفّن نفسم را
به سینه‌های تو پیشکش نمی‌توانم کرد
که در همین ترک تیغ
به دشوارترین آب‌ها
                           خفه می‌شوم...

 تاریخ انتشار: ۶ اسفند ۱۳۸۷

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 0