۱)
مامان فکر کرده من نمیدونم کجاس ولی من میدونم، پیچیدهتش تو یه پارچهی سفید گذاشته تو کشوی میز آرایشش. آره فکر میکنه من احمقم، اما خودش احمقه، فکر میکنه من دهنم از فلفل میسوزه، خودش دهنش از فلفل میسوزه، واسه همینم لپاش گل انداخته، فکر میکنه من بچهام، مامان خودش بچهاس، منم اصلاً گریه نمیکنم بچهها گریه میکنن. هی الکی منو تهدید میکنه میترسونه میگه گوشتو میبرم اگه بازم گریه کنی فلفل میریزم تو دهنت، آخه اگه خودشم بود گریه میکرد، عوضی، خب اگه یه نفرم گوش خودشو میکند میذاشت تو یه دسمال سفید و اونوقت تو کشوی میز آرایش قایمش میکرد گریش میگرفت، اونوقت منم میرفتم تو دهنش فلفل میریختم تا لپاش بیشتر گل بندازه، مامان احمق عوضی...
۲)
بوی سوختن کلاغ میآید
پهلویم دریده
دندههایم
دندانهایم
مترسکی که از رعد و برق میترسد
۳)
وبلاگهای حامد روزیطلب:
اتهام
لباس شخصی
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۳/۰۷/۲۰۰۹ ۰۲:۵۵:۴۶ ق.ظ.
Mersi hamed tu hamin ruza ye sar miam pishet . harchand ba dust ۲khtaram tamum kardam. Hamuni ke tu maresemet ba ham umadim. tu hamun ruza hokme ekhrajimo gerefte budam . Behet sar mizanam
ارسال توسط: Behzad morsali
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۳ ب.ظ.
DATE: ۰۴/۱۳/۲۰۰۹ ۰۱:۰۳:۰۸ ق.ظ.
هنوززنده ای
ارسال توسط: نامشخص
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany