۱)
چه دشمنم چه فراوان
از تو منم
در تار و پود ِ میهن ِ مردم
نساجی نه هیچ هم نه
نوشتن برای شماست
راست راست که در خیابان راه به کوچه نمیبرد هیچکدام
سلولهای جذام ِ معاصر ِ جذام ِ مادری
یا بسیار پدر فراوان و دشمنانه
محبّت ِ تا ته
هشتاد و هشت شصت سال ِ فرو شدن به انگور
جنایات ِ سیاسی
خانهزاد و به خانه آن زد که به بیمارستان
دیوانهها هستند باران میریزند از آسمانمان
مان ِ مامان ِ شما؟ باشد/ قولت بود؟ دیوانه!
درست پیش ِ ما ایستاد پیش از اینکه بمیرد
بازیگر چشمش چطوره؟ - حواسش به آنها نیست الآن
ساعاتی از هوا وُ شبانه روز بود
لبی که رنگارنگ بود بستر به باد میزد
کسی که خیلی زود، به پُکهای قیچی دستبند میزد
با تهیدستی
نیمژله تمام آب
سردش در سحر است با احساس ِ گرسنگی در
دندان
دندان ِ به خمیازه دندانمی کشیده
نیامدی به مردن است میشدی است میشدی رفتنی هستی است استی
و به سختی و به من
در نسیم ِ سفت صورت میگرفت آزادی
صورت چشم امّا آن آزادی همیشه بعد میشود
بدینوسیله گواهم بر مردار بر تن ِ بر آب و
چشم ِ شهید شهید حدقه
همهی جمجمه در هوای مغز
کاسه با شرم بود و عکسی نو
شب بود که شب میشد شب
نمیشد وقتش
شب
مثل ِ دونه هِی بیرون میرفت
از دل ِ خنجر؟
یادت بهخیر؟ چند بار؟
آخر ریههای تو این هوا آسمان داشت؟
ت و شکل ِ استفراغ میشوی؟ (البته در آینه)
که ک لیشهها مهربانترین مرکز ِ زمین ِ عالماند؟
چ برای چیست اینجا پس؟
این سطر پس برای اراذلیم و اوباش ِ دار
مهار ِ غریزه شبیه مهار ِ غریزهی ساعت است
از نظر ِ زمان؟
باید یکسری چیز را مراعات کنیم: آداب ِ ریدن ِ ایرانی (همین الآن)
دیوانه؟
هستم
این حیوان را مثل ِ یک روستا
پرتش کنید بیرون
از شهر
- ممنون
امّا جا نمیشوم
اینها مال ِ اینوقتهای مان نیست که از تو پرسیدم
۲)
دیر بودم بیدلیل و دنبالهدار
دیرتر از آنکه بشود یک چیزی را گفت و بعد چند بار نشنفت
با نامهای مردانهشان شک صداشان برمیداشت
و ما از کوههای بلند الو میگفتیم
آنقدر فاصله داشت میشد
که روی ماهش بشود فرود آمد
پیش آمد:
بزرگ شدیم از هم توی بیشتر شبهای باغ ِ اختصار
چشم ِ روشن به گشودهی آتش دل تبخیر در پیچ ِ پیر
نام ِ ۱۱۳ بار با تو آمد روز بعد شب شد
این اواخر عمل میکرد به چیز
میشب ِ دریا و دوری میکشید از خورشید
شهادت داد به دروغ
برگ ِ زرد در کلمه میکرد آن منحرف ِ حرفهای
دروغتر نشد بشود
میگفته آمده بودهاند همه پیشم
خیزابههای ابریشم
سکوت ِ ماه در جنب ِ کشتار
عدالت ِ یکجانبه وزن ِ پشت
پشتانه و پیر بود خاطرههایی که توی نشد جا شد
اذن ِ دخول به فرا
یعنی وارد ِ جهان ِ غیر که میشوی نگاهت داریم میکنیم ما
پس برنمیآید آنچه نیست از پس ِ چیزی که هست
خورشید فعلاً تکراریست به کردار
عیبی نداشت اگر بود لاخلاخ ِ ریش ِ باباخدا به ستاری زنش کو؟ ننهش؟
بیا برادری کن و پدرم باش بیا مادر، زنی که دوست دارم باشم باش
سگی که به دست که به دست آموزش من میدادم بودیییییییم چند چند
از توی قاب ِ مزرعه به گذشته چند یادمان میآورد
از توی قاب
بعد منحیثالمجموع چشمبندها عوض میشد که میکردیم طولانی بیشتر بیشتر
غروبتر شده هوای شبی که هست برای تسلیت تلفنی
خالی باشد، همدلی باشد تو خودتی تو؟ توی این سولاخی؟
از نخ یخ یخ از نخ یخمال دستمال
بعد گلو بععععد گلو بععععد گلو بععععد
آن زیستن در تو آن مِنمِن به فصاحت ِ شمشیر
آن دیر و پیر و برّا آن کردن در تن ِ من ِ ناشی
پر ِ گاز ِ بوسههای وحشتناک (ترسناک) شد
۳)
«افسانهی شبی که برای مادر ِ گرگ، گرگ را برادر میخورد»
خارج از خانه میشد برود دور
به سرعت میرفت و میایستاد
دور از ماندن و میماند در یاد
بسیار بود و بسیار
شاعرانه و بند بند
اگر چند بار بیشتر میدانست
نفس دور میشد از ما و چشمانداز
غروب از آفتاب و دریایمان رفت اگر برود
خستگی مثل ِ یک مرد روی یک اسب مینشیند
زمین مینشیند
گ
گنجشکی میپرد از پرچم/ نقشههای بهتری دارد
وقتی که اسب را ذکر ِ اسب داشت پاره میکرد
استخاره میکرد مرد ِ لوچ برای هر دو چشم
ایستاده روی مشت ِ شراب با لب ِ آسانش
شاعری میکند به هر چیز که شاعر باشد
هر چه چهره برمیداشت
اثر ِ روزی تمامتر را میدیدیم
هر چه آفتاب میخورد/ میمرد
پیش از طلوع ِ طبیعت سر به خاکش برد
نیمههای طبیعت
ای کوه ِ میان ِ دو کوه تو کوه باش
بنداز این عادت از سرت دماوندت بپاش شب میان ِ منظره
ای آبیی ِ نشسته در عمرم
ای عمق ِ باژگون ِ چند دریا
برگردی خانهات ببینم میمنم مثلم که بود
عمری منم که نباشم به صحبتی بدون تو
عمر را ببین و تا عمقش برو
شوخیش میشویم هر شب و روزی که زندهایم
میترسم از بدون ِ تو مخصوصاً اگر باشی
بیشتر ِ مرگومیر ِ عشاق این دلیلش
دلیل ِ دیگر همین که مینویسم
یعنی الآن آبیش صبح است
اگر بنویسی
نوشته بودم صبحمی به دیوار؟
روی دیوار ِ صبحمی؟
روبرو لیسیدنیست بشنو
چه برایم؟ تو چه برایم تو؟ چه برایم؟ تو
تو کوکاکولاکاهوسکنجبینی ظهر ِ تابستان
ای هُرم ِ مزرعه که درون ِ کَکَم تکی
زمستان غلامی که میگاینت به فرمایش ِ حکی ی ی م
در بیع ِ تک به تک تَرَکَم مزّه کردنییمممم
مممماه ِ از پنجره پیدا نشده، سمت ِ تاریکیی تن تابیده، تا شد
دولّا دولّا تا شد ما
رفتیم و نیامدی به قبرت، ماهم بزنی کمم کمانت
پس مرد را آهسته کنید
خوب که شد
مرد را آهسته کنید
من؟
آن هیچ بودم
وقتی نگاه میکردم فاصلهی بین ِ چند چیز
به این زبان میگویم وقتی چیزی میبینی لکنت ِ فکر هست
من نیز البته کمی عشق در چنته داشتم
آنجا
زیر ِ پنجهی آفتاب معرّفیی درخت میکردم
شب داشتم میرساندم به آفتابش با چند ستاره که مردم (ایییی) میدیدند
تمام ِ پرچم و پرنده ندیدم
میان ِ زن
زنی که موسی بود/ ده فرمان یکی یکی شکست
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
nema safar lant bah tw bachonin shiar shear adabyat ast ama eyn ja be adabyi hargiz nakhoham khoand
bah qhahr wa qhazab dochar shawi bachange zalimmmmmmmmmmbify
ارسال توسط: ......................................
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۷ ب.ظ.
DATE: ۱۰/۲۳/۲۰۰۹ ۰۴:۵۷:۱۹ ق.ظ.
محظوظ می شم هر بار و مضاعف
که شعر نیما رو می خونم
ارسال توسط: سهند آدم عارف
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۷ ب.ظ.
DATE: ۰۳/۱۶/۲۰۰۹ ۰۶:۱۲:۳۸ ق.ظ.
سال ِ فرو شدن به انگور
ارسال توسط: خدامراد فروهر
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany