»
 آشیل مقیمی‌پور » یک شعر » زمان انفجار یک دینامیت در معدن

آشیل مقیمی‌پورزمان انفجار یک دینامیت در معدن
و کشف یک صدای گوش‌خراش
از یاد باروت
می‌رود

*****

شدن ماشه بر تفنگ آغاز می‌شود
و بودن ما در امتداد رقص دود
از گلوی گدازه‌ام
تحمّل کنید!
ریشتر -فقط- اندازه‌ی انگشتان دو دستان است
تحمّل کنید!

*****

بر بلندای تیر چراغ
هر شب قار می‌زند خطر
تا جفت‌گیری زهد با عشق
همیشه در حاشیه‌ی جاده مخفی بماند

 تاریخ انتشار: ۲۰ اسفند ۱۳۸۷

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 4


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۷ ب.ظ.
DATE: ۰۳/۲۶/۲۰۰۹ ۱۱:۳۷:۴۸ ق.ظ.
معاصر بودن در حیطه ی زبان ، اهمیتی بی تردید دارد ولی تنها در صورتی که به زبان همچون ابزار سازنده ی فرم نگاه شود .شعر خوبی بود .

ارسال توسط: بابک صحرانورد


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۷ ب.ظ.
DATE: ۰۳/۱۷/۲۰۰۹ ۰۷:۳۳:۱۱ ق.ظ.
با سلام
شعر بسیار زیبایی بود.و بسیار خیال انگیز.لذت بردیم...
موفق باشید.

ارسال توسط: رضا شیخ سامانی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۷ ب.ظ.
DATE: ۰۳/۱۶/۲۰۰۹ ۰۶:۰۹:۵۴ ق.ظ.
خواندمش . کلمه دارد لمس می شود .

ارسال توسط: خدامراد فروهر


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۷ ب.ظ.
DATE: ۰۳/۱۶/۲۰۰۹ ۰۷:۲۵:۳۵ ق.ظ.
سلام پسر
باورت باروت است باور کن!

ارسال توسط: امیر خالقی