بررسى جایگاه و چگونگى «تصویر» در شعر «پلاستیک» و «حجم»
عابرى که گیسوان تو کارسازش نیست
اسماعیل نورى علا در مهر ۱۳۵۱ به مجله فردوسى مىپیوندد و در آنجا صفحهاى با نام «کارگاه شعر» تاسیس مىکند و تنها هدفش را نیز رهایى شعر مىداند: «[...] شعر با قطعههاى ادبى در هم آمیخته، فاقد تخیل شد. عنصر حیاتى و کلى را از دست داد، از زبان تصویرى به دور افتاد و موضوعات تکرارى و عامهپسند بر آن حکومت یافتند.» او کارگاه را تا تاریخ ۲۵ تیر ۱۳۵۲ ادامه مىدهد و در همان زمان با اعلام مشخصات و ویژگىهایی، شعر «پلاستیک» زاده مىشود. مىتوان با استناد به گفتههاى خود او شعر پلاستیک را چنین تعریف کرد که «شعرى که قدرت بیان و پالودگى زبان را از شعر نیمایى به ارث مىبرد و تصویرسازى و غوطهزدن در پرشهاى آزادانه ذهن را از شعر موج نو.» اما واژه پلاستیک را مىتوان به «PLASTICITY» یا «جسمنمایی» نسبت داد و از آنجا شعر پلاستیک را شعر «تجسمی» نامید. معمولا این عبارت در هنرهاى دیگرى چون نقاشى کاربرد دارد و پیکرها قابلیت تحرک تصویرى دارند و این موضوع هم به این علت است که نقاش با تکنیکهایى چون سایهپردازى و تباین تیره ــ روشن پیکرههاى دوبعدى را سهبعدى جلوه مىدهد.
شعر تجسمى یا پلاستیک نورى علا کاملا دینامیک است و از این جهت مىتوان آن را داراى منشى «ساختمند» به حساب آورد. نورى علا مىگوید: شعر قطعهاى صاحب ساختمان است. ساختمانى که به منظورى خاص ساخته مىشود. واژه ساختمان، آدم را به یاد «ساختار» مىاندازد. ترکیببندى یا کمپوزیسیون هم با ساختار رابطه مستقیم دارد. مىتوان کمپوزیسیون را چنین تعریف کرد که عملى است که با آن مىتوان همه عناصر یک اثر را به نفع یک کل منسجم سازماندهى کرد و در ترکیببندى همیشه «کل» مهمتر از «جزء» است و این هم دقیقا همان «منظور خاص» نورى علا است. شعر پلاستیک اثرى است کاملا تولیدى که با تفکر تک تک عناصر آن کنار هم چیده شدهاند و به جد «معماری» شدهاند. زمانى که نورى علا چنین درباره شعرش سخن مىگوید (یعنى قطعهاى صاحب ساختمان) پس مىتوانیم بگوییم شعر پلاستیک شعر معمارى کلمات و عناصر است. این تصور نورى علا از شعر با آن چه پیش از این درباره شعر مطرح بود (شعر به عنوان هنرى شهودى و کاملا ناخودآگاهانه) متفاوت است و نورى علا را تا سطح یک تولیدکننده و صاحب کارخانه شعر بالا (یا پایین؟) مىبرد. تئورى شعرى نورى علا بسیار به تئورى ساختارگرایان فرانسوى (و اساسا نه با فرمالیستهاى روسی) شبیه است. سادگى فرم بصرى و آزادى ساختمان شعر که بر پایه ایجاز بنا شده است، از ویژگىهاى شعر پلاستیک به شمار مىرود.
یکى از جالبترین مباحث طرح شده توسط نورى علا اعتقاد او به چیزى به نام «واحد شعری» یا «شعرک» در شعر است و به تعبیر خودش این شعرکها حکم آجرهاى ساختمان شعر را دارند. شعرک در حقیقت همان سطرهایى است که از لحاظ معنایى ـ مضمونى کامل است و چون بستهاى کوانتومى حامل زیبایىشناسى در فضاى شعر مىنشیند و به اعتقاد نورى علا این شعرکها هستند که یک شعر کامل را به وجود مىآورند. محل تجمع شعرکها نمىتواند از دید نورى علا شعر باشد، چرا که شعرکها (چون یک جزء) در خدمت هدفى بزرگتر که همان ساختمان در آینده شعر است، در مىآیند. تئورى نورى علا در مواجهه با شعر سعى در نظم و ساختار دارد در حالى که شعر موج نوى احمدرضا احمدى خلاف این را ثابت کرده است و احمدى با تلاش چند دههاش به شعر فارسى قبولانده است که نظم ساختارى همیشه باعث خلق زیبایىشناسى دست اول نمىشود. هر چقدر در شعر پلاستیک ترکیببندى بهتر و کارکردىتر باشد و شعرکها در جاى خویش قرار بگیرند، شعر به هدف خود نزدیکتر مىشود. نورى علا مىگوید: «در حال حاضر مىتوان لااقل کلیات شعر دهه جارى را وصف کرد: ۱ــ روشن بودن بیان و پرهیز از ابهام نامفهوم (میراث شعر نیمایی) ۲ــ تصویرى بودن زبان و آزاد بودن ذهن خلاق (میراث شعر موج نو)...» نورى علا قایل به «تصویرى بودن زبان» است و زبان را در ذات خودش «بصری» و Formal «فرمال» مىبیند. هر واژه در کلامىترین شکل خودش تصویرى را بر کاغذ سفید به وجود مىآورد که نسبت به باقى کلمات متن متفاوت است و همین باعث دیده شدن و سپس خوانده شدن آن کلمه خواهد شد. شعر پلاستیک بشارت انقلابى در آینده را داد و نتیجه توجه بیش از اندازه به ساختار را مىتوان در دهه هفتاد مشاهده کرد. شاید مخاطب احتمالى شعر پلاستیک از این شعر توقع شعرى کاملا مکانیکى را داشته باشد و این دقیقا همان نقطه مقابل تلقى نورى علا است. دینامیسم شعر ارتباطى به مکانیک (و حتى میکانیک نوشتار شعر) ندارد و در حقیقت دینامیسم تنها با ساختار و از آن طریق با زیبایىشناسى هدایت شده مرتبط مىشود. نورى علا در معرفى شاعران پلاستیک از کسانى چون نصیر نصیری، طاهره بارهئی، سعید الماسی، فریدون فریاد، شاهرخ آل مذکور، عزیز ترسه (م.اصلان)، شهریار مالکی، میرزاآقا عسکری، محسن مهدوى هزاره، مهدى على مانی، منوچهر نیکو و على کرم عبدلى نام برد.
او همچنین بهترین شعر پلاستیک سال ۱۳۵۲ را شعر «آواز شبانه، آواز درد» نصیر نصیرى معرفى مىکند، شعرى که چنین آغاز مىشود: «آرام/ ــ مثل پرندهای، از تخم ــ/ سر زد/ سر زد و/ گیسو/ پریشان کرد».
شعرى که در تمام صفحه کاغذ فرم هندسى و غیرهندسىاش را پخش مىکند و با بهرهگیرى از تمام قابلیتهاى دیدارىاش درصدد احیاى نوع خواندن است. تمام انرژى تصویر در این شعر بر دوش کلمات است و تصاویر کاملا هرمنوتیکى مىباید از صفحه کاغذ جدا شده و در ذهن مخاطب شکل بگیرد. تصویر آرام از تخم درآمدن یک معشوقه و سپس گیسوپریشان کردنش، تصویرى بکر و کاملا عینى است که مىتواند پتانسیل نمایش بالایى را به خود اختصاص دهد. همچنین بازى با رنگها: «و خون سفید شب را مىنگری!». خون قرمز با سفیدى و سپس سیاهى شب ترکیب مىشود و تصویرى اکسپرسیونیستى را بر بوم کاغذ رقم مىزند. استفاده از رنگهاى بالقوه (سیاهى شب، قرمزى خون) که در تاریخ خود کلمه (شب، خون) مستتر است و سپس آزاد کردن و همچنین تهىکردن این تاریخ وضعیتى آرمانگرایانه را در شعر نصیرى رقم زده است. خلاقیت موج نویى این شعر بسیار زیبا جلوه مىکند: «مگر نبود که من/ دستت را/ با تارى از گیسویم گرم مىکردم.» اما گاهى تصاویر عینی، ذهنیت و ذهنىگرایى را طلب مىکنند: «تنها شب را/ با نگاهم/ در جویباران مىریختم/ تا گیاهان برویند.» عناصر ثابت و متحرک این شعر باعث شده تا شاعر از تمام قابلیتهاى ممکن و غیرممکن فضا و عناصر بهرهبردارى کند: «و پرندهها را بشمار/ که در گیسوانم/ خانه مىکنند.» حالا پرندهاى که در ابتداى شعر از تخم سر درآورده بود، به بلوغ پرواز رسیده است. حرکت تصویرى با جابهجایى کلمات: «سبزه را به کوه/ کوه را به سنگ/ سنگ را به جاده/ جاده را به باغ». چرخشى از سبزه تا باغ که تنها شاعر مسیر را براى مخاطب مشخص کرده است و ذهن و نگاه را مرتب به مکانهاى کلمات پرتاب و تبعید مىکند. شعر دیگرى که شمس لنگرودى در کتاب «تاریخ تحلیلى شعر نو» آورده، شعرى است از کتاب «فردا اولین روز دنیا است» که نام شعر هم همین است از میرزاآقا عسکری. شعرى که چون شعر نصیرى با تصویرى آغازین و زیبا شروع مىشود: «با نم نم قدمهایش/ دختر/ از خشکسال پیادهروها مىگذرد.» که در تمام شعرهاى پلاستیک به تعبیر خود نورى علا این «ورودیه» بسیار مهم جلوه مىکند. ایدهاى که بسیار شبیه به اهمیت آغاز در ادبیات داستانى است و باعث امکان کشش مخاطب براى ادامه پروسه خواندن مىشود. وضعیت تصویر در شعر پلاستیک کاملا عینیت یافته است که با تخیل زبانى آکنده شده و مىتوان آن را به مثابه «شات»هایى از یک فیلم هنرى تصور کرد. شعر پلاستیک از جلوههاى فوتوریستى زبان هم غافل نیست: «فردا گلها به باران راى خواهند داد.» شعر پلاستیک تصویر را عنصرى قابل مشاهده و تماشا مىبیند و آن را به مثابه عنصرى «در ــ زبانی» که تنها مىتوان به عنوان یک عبارت به آن نگاه کرد نمىبیند و تصویر را جزء لاینفکى از شعر تلقى مىکند. با تعابیر خود نورى علا تصویر در ساختمان یک شعر همچون پنجرهاى است که از آن به خارج از شعر، به ذهن مخاطب مىتوان راه یافت. به وضعیت نوشتارى لحظه شهود مىکند. فاصله این دو شعر از هم، فاصله سوبژکتیویته و ابژکتیویته و تنها نقطه مشترکشان اصرار خاصى است که نسبت به تخیل دارند. حتى واحدهاى زبانى این دو شعر متفاوت است و همینطور نحوه تاثیرگذارىشان و «متریال»هاى کارىشان.
وضعیت تصویر در شعر «حجم» به گونهاى دیگر است، رویایى در عبور از شعر حجم مىگوید: «... ارزش تصویرها به موقعیت آنها نیست بلکه به گستره خیالى آنهاست...» اندیشهاى که جز در سبک هندى و یک یا دو جاى دیگر قابل پیگیرى نیست. موقعیت یک تصویر بسته به بافت زبانى و وضعیت جملات و عبارتها و عناصر یک شعر است که رویایى این فکر را به چالش مىکشد و در ارزشگذارى تصویر ارزش را به خیال تصویرى مىدهد. او در رابطه با «احمدرضا چه کنی» مىگوید: «۱ـ استعداد شکلدادن تصویر که البته گاه، ناگهان استعداد از شکل انداختن تصویرهاى دیگر مىشود ۲ـ استعداد تغییردادن تصویر یا تعویض تصویرها، که آن نیز گاه به صورت مجموعه مصور ساکن در مىآید ۳ـ استعداد تجمع ناگهانى تصویرها که همیشه به صورت مجموعه مصور حرکت بروز مىکند.» رویایى با هر سه این مولفههاى تصویر موافقت دارد و از جهتى خود او هم از این گزارهها استفاده مىکند. در رابطه با گزاره اول و استعداد شکلدادن و ازشکلانداختن تصویر مىتوان نمونههایى را پیگیرى کرد و به عنوان مثال هوشنگ صهبا مىگوید: «از آتشى که وسعت تن تو بود/ اندازههاى واژه شن را سوزاندی/ پایین پلهها...» یا در جایى چه کنى مىگوید: «و هنوز دود سیگارم/ در پشت مه زمستان خواب دیدهام است.» چنان که دیده مىشود، ساختن و فعالکردن یک تصویر و سپس از بین بردن و غیرفعال کردن آن از ویژگىهاى شعر حجم به شمار مىرود. تصویرها چون نماهایى مىآیند و جاى خود را به تصویرهاى دیگر مىدهند و این روند رفتن و بازآمدن تصویرها ویژگى نسبتا زیبایى را به یک شعر (چه حجم و غیرحجم) مىبخشد. گزاره دوم، گزارهاى به مراتب پیشرفتهتر است و مىتوان با پرورش آن وضعیت تصویرى یک شعر را متکاملتر کرد. این ویژگى یعنى تعویض به موقع و حتى بىموقع تصویرها با هم و حتى تغییردادن یک تصویر تا قبل از شعر حجم هم قابل پیگیرى است. ولى با شعر حجم متکامل مىشود. «این دستهاى افشانده بر گیسوان افشان/ سرگیجههاى درخت را به کجا مىبرند/ وقتى در انتهاى هوا انتظار سم/ و چشمهاى فسفرى گربه/ میدان هولناک عقربه را/ نزدیک کرده است» (شعر ۶۶، لبریختهها، ص ۷۰) که در اینجا تصویرها با تعویض مواجهاند اما مجموعهاى مصور ساکن را به وجود نمىآورند، بلکه با حرکت آرام آرام به جلو پیش مىروند و هر چه جلوتر مىروند با فضاسازى وضعیت شعر را مشخصتر مىکنند و همینطور کمپوزیسیون تصویرى هماهنگ و تداعىوار است.
اما گزاره سوم که گزاره مهم و اساسى و نادرى در شعر فارسى است. تجمع ناگهانى تصویرها باعث توجه به آخرین تصویر و حذف سلسله تداعى در ذهن مخاطب مىشود. چشم نمىتواند سررشته تصاویر را ردیابى کند و آن را ادامه دهد چرا که گاهى تصاویر نسبت به هم ارتباط خاصى ندارند. این ویژگى و استعداد نمونههاى نادرى دارد «و نفس تنفس در میان یاسهاى عطرآلود ابر» یا «شب، درگریز اسب سیاه/ یک صف درخت باقى مىماند/ در چهار کهکشان نعل/ یک صف درخت/ بى شیهه مىگذشت» (اولى از صهبا و دومى از رویایی). رویایى مىگوید: «تصویر در شعر حجم امتدادى دیگر دارد، نمىخواهد تثبیت شود تا چهرهاى قاطع و بىتغییر بگیرد.» او تصویر را چون رودخانهاى روان و سیال مىبیند و بر قاطعیت خیالى تصویر پافشارى دارد. تصویر در شعر حجم تنها چون مولفهاى زیباشناختى براى عمقبخشى به سطح خیالى شعر عمل مىکند. رویایى کمپوزیسیون تصویر را به سمت پرسپکتیو غیرخطى هدایت مىکند تا به «معمارى حجم» دست یابد و به قول خودش از سهبعد بپرد. تصویر ارتفاعى خیالى را در ذهن مخاطب شعر حجم رقم مىزند و بعد سوم را به شعر حجم تزریق مىکند. او گاهى سعى دارد تصاویرى هندسى (بیشتر دایره) را در شعرش ترسیم کند و بتواند فرمى درونى و کلامى و البته هندسى را به شعر حجم ببخشد. «و در طرف دیگر آب/ آن رابطهى رونده پاهاى پریدن را معنى کرد.» مىتوان شعر حجم را شعر معمارى و تصویر دانست، یا حتى معمارى تصویر که در کمپوزیسیونى شهودى تعریف و تفسیر مىشود، شهود تصویرى را مىتوان در کار باقى حجمگرایان پیگیرى کرد، آنجا که هوشنگ چالنگى مىگوید: «از نقره مىتند/ سرى براى خاطره/ دلى براى مرد» یا «و این زنگوله را/ که ماه به خون من آویخته/ جایى که دشت باشد و دست تکان خواهم داد» یا در شعر محمود شجاعی: «مىپذیرم که میان دو سنگ بنشینم/ و با ساقهى باریک زنبقی/ نفس بکشم.» و «خورشیدى میان دو قلب/ به گریه مجازات مىشود.» زمانى که مبحث معمارى در شعر پیش مىآید، نحوه جایگیرى و مکان تصاویر هم در اولویت دید است به عنوان مثال یک تصویر ناب در کدام بند یا سطر قرار بگیرد تا تاثیر ذهنى بیشترى را بر مخاطب بگذارد. تصویر در شعر چون تفرجگاهى است که مخاطب در آنجا ذهن خود را رها مىسازد تا فضاهاى خالى بین سطرها را با تداعىهاى خلاقش پر کند. نحوه دید شاعران نسبت به تصویر متفاوت است و گاهى عدهاى از شاعران از پتانسیل یک تصویر تا حد امکان بهرهبردارى مىکنند و عدهاى دیگر هم از تصویر تا حدى که بتوانند کم استفاده مىکنند و اعتقاد دارند که تصویر متعلق به دورهاى خاص از شعر فارسى است. از این رهگذر مىتوان ویژگىها و خصلتهاى مشترک و غیرمشترک شعر پلاستیک و حجم را بررسى کرد و تفاوت اندیشه در مواجهه با تصویر را در این دو تئورى به نقد کشید. یکى از این ویژگىها سکون تصویر و حرکت تصاویر در شعر حجم و پلاستیک است. شعر حجم شعرى است که به علت ازدیاد تصاویر و انفعالیت زیباشناختى دچار سکون و درخودبودگى تصویرى است، تصاویر شعر حجم در کل شعر تنها به سطح زیبایىشناسیک شعر کمک مىکنند و در خود منفعلانه باقى مىمانند و جاى خود را به زنجیره تازهاى از تصاویر مىبخشند اما این موضوع درباره شعر پلاستیک صادق نیست، چرا که اندیشه ساختمند این نوع شعر درصدد است تا از کمترین تصاویر بیشترین استفاده را بکند و تنوع تصویرى این شعر هم به مراتب از شعر حجم کمتر است. یکى دیگر از این خصلتها، دینامیسم تصویرى در این دو نوع شعر است.
شعر پلاستیک از آنجا که تصویر را از موج نو مىآموزد و تصاویرى عینى و متحرک دارد، پویاتر بهنظر مىرسد و سعى دارد این دینامیسم و پویایى را تا سطح اعلا ارتقا دهد تا کیفیت تصویرى و غیرتصویرى شعر بالا برود. اما شعر حجم دینامیسم تصویرى را رها مىکند تا با عناصر دیگرى چون فرم به پویایى یک شعر دست بیابد. تصاویر شعر پلاستیک از ساحت کلامى شکل یافتهاند و کاملا «بلاغی»اند. تصاویر این شعر سعى در تاثیر مستقیم و کنشمندانه بر مخاطب خویش دارند. این مطلب را در مورد موج نو هم مىتوان مشاهده کرد اما شعرحجم ساحت زبانى را بر تصاویر حمل مىکند تصاویر حامل موقعیتى بیشتر زبانىاند و گاهى با تلفیق یک یا دو کلمه غیرتصویرى و زبانى تصویر عینى به دام مىافتد و به تصویرى ذهنى تبدیل مىشود. تصاویر حجم غیر بیانىاند و درصدد دادن شناخت و آگاهى از یک موقعیت نیستند اما شعر پلاستیک با تقویت روحیه بیانگرایش، تصاویر را آزادانه در ذهن مخاطب رها مىکند تا در آنجا به مدد تاویل دوبارهسازى شوند. نمود عینى شعر پلاستیک و تاکید آن بر ساختهشدن یک متن قابلیت تصمیمگیرى و انتخاب را به شاعر مىدهد و از این جهت تصویرها دقیق و حسابشده در متن کارگذارى مىشوند. تاکید نورى علا بر تخیل شعرى باعث حذف انتخاب عناصر شعرش نمىشود بلکه آن را در مجراى زیبایىشناسى ایدهآل مىاندازد. شعر پلاستیک هر جا که لازم باشد بر اساس تراز زیبایىشناختىاش دست به انتخاب کمپوزیسیون عناصر مىزند. اما شعر حجم در همان پروسه تاریخى شهود شعرى باقى مىماند.
مجید یگانه
فرهنگ آشتی
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۸ ب.ظ.
DATE: ۱۲/۱۱/۲۰۰۹ ۰۲:۵۹:۰۷ ق.ظ.
تشکر بسیار از آقای مجید یگانه. مطلب بسیار مفیدی بود.
ارسال توسط: سارا خلیلی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۸ ب.ظ.
DATE: ۰۴/۰۴/۲۰۰۹ ۰۳:۴۱:۱۰ ق.ظ.
آنقدر از این کار ها نشده که آدم فکر می کند نشده.مرسی مجید آنزمان فرهنگ آشتی
ارسال توسط: سهند آدم عارف
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany