»
 علی کاظمی » یک شعر » نه تو حرفم را نمی‌خوانی

علی کاظمینه
تو حرفم را نمی‌خوانی
این چیزی‌ست به رنگ مادر و جغرافیا
من دلم تنگ است
چه می‌شود به زبان شما
ابجد از نگاهش ریخت
و اورادی غریب بر گرد مردمکانش منحنی شد
حدقه‌اش را می‌گویم
زن را
چتر بود و باران
آدم‌های خیس و مخمل
زمین بوی شقیقه می‌داد و نارنج
آن روز که زمزمه‌ای در گوش و دهان
و مردمان به الفبایی غریب سخن می‌گفتند
من از همیشه مایل‌تر بودم
اریب‌تر از ابرو                و از همیشه مایل‌تر
آن روز به بار رفته بودم          و هوا بارانی           و فقط همین بار
قرارمان چشم بود و چیزی در همین حدود
حالا من مانده‌ام  و  سوراخ‌های تنم                هفت‌تا
به حادثه کشید آن مشرق و شرجی و تنبور
بی ثانیه نازل شد غربت از
هواپیما
دستی تکاند بر اقصای قافیه و ابر
گفت بنویس باران و چترت را بعد از همین خط باز کن

 تاریخ انتشار: ۲۰ فروردین ۱۳۸۸

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 0