۱)
به شیوهی باران
چه کسی این درخت را
همراه طفل گرسنهاش
به خواب من میاورد؟
سرنوشت این خطوط بیترحم سرخ
به شیوهی باران
چشمهایم را بخیه میکند
از قبایل آتش
لباس سفیدی
به رنگ گرگها
به باد خواهم داد
و ماهی کوچکی را که صید کردهام
مسیر تمام رودخانهها را
به چشمهای من میآورد.
در دوردست
سیاهی آهوست که هر جا میوزد
و جغد
ردش را در ماه میبیند.
-ماشه را که نکشیده بودم؟
۲)
من به این علف ناچیز
که شبیه شبگردیهای من است
سر میگذارم.
نوشته میشوم در باد
با نارنجها
و انارستانی که به پیراهن من
ختم میشود.
هرچند
هرگز نخواستم
فاش شوند
گریههای من
و باران
به نام من
بر گورها
سریال شود
و بکوبد.
۳)
شبلی در برف
تویی
شبیه برف
پایم در راه نیست
حرام کردهام شبلی را در اینه
چشم باز کردم
دیدم که نیستم.
چشمانداز
از راز
تلف شده بود.
زیبا که من بودم
با دهانی باز
با رنگهای گمی که مادر میگفت:
فرشته است لابد
زیر پلکهایش.
اینگونه بود که
قطاری سوت کشید
در صدای من
در تونل این روزها
و من با نعل اسبی گم
پیوند شدم.
بیمارستان
در بخارالکل میسوخت
نوار زخمبندی
و ناف بریدهی من
و پروانهای که گفت:
-علی
بیا فرار کنیم!
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany