صدراعظم و سلطانش توی اینجا
جفنگیاتی که بخوانی در باب بارتلمی
دارد داستانی از بارتلمی میخواند. چیست که اینقدر خاص و تجربهنشدهاش میکند؟ بیخیال نمونهها. صرفاً عدم شباهت نیست که نسبت جدیدی به این میدهد. امّا تجربه و پیشینهی ذهنیست که به کار میآید برای بیشتر دیدنش. سوأل: اگر چیزهایی به/از این داستان اضافه/کم کنیم تقدیرش به شکلی جبرانناپذیر عوض میشود؟ افزودنی شاید به خاطر ناهمخوانی با متن چنین کند ولی کاستنی؟ بعید میدانم. ویژگیهای این داستان قرار نیست منکوبکننده باشند. بسیار بیشتر از آن که جایگاهی اشغال کند، جایگاهها را معلّق میکند.
- در برخورد با این داستان این که چرا این تشبیه آمده و آنیکی نه، چرا به این مسآله اشاره شده و چرا اینیکی بعد آن و... پی دلیل گشتن جواب نمیدهد. شاید متساهلانه بشود گفت کاسته شدن این چیزها طعم داستان را کم میکند.
- عدم التزام بارتلمی در این کار به اشخاص و قصّهی مشخص فرصتیست برای ایجاد ناروایتش. وقتی بدانیم که روایات و یقینهایی که احداثمیکنند و بالعکس، هستند که شناخت ما را شکل میدهند، خواهیم دانست که این فقط طبعآزمایی معصومانهای در حیطهی ادبیّات داستانی نیست؛ حتی اگر همین باشد.
- تکلیف برخی چیزها ظاهراً بلافاصله مشخص میشود؛ مثلاً انساننمایی. امّا چنان که همان نقض غرض باشد. خوب میدانیم هر شیء و مفهومی که فکر را مشغول کند، نه به سبب الفت، که از این که آدمیزاد چندان توان فکر به جز خودش را ندارد، سیاقی انسانی میگیرد. میبینیم که اینجا جای هر انتزاع و طفرهروی بارتلمی از همان ابتدا انساننماییش میکند و بلافاصله و بعد طیّ گزارشهایی دیگر با انواع تشتت و عدم قطعیّتی که در توصیفها و موقعیّتهای ناهمخوان همراهش میکند باز چیزی مقابل ذهن میگذارد که جمعوجور شدنی نیست.
- شاید مخاطب از الزامهایی که گزینش بین این یا آنها را جهت داده بپرسد و ِپاسخهایی هم بالفرض بیابد. پاسخها به سرعت بیاهمیت میشوند. در این کار رخدادها و جزئیّات به مثابه مصداقهایی برای مفاهیم (بداهتاَ کلّی) به کار نرفتهاند. یعنی اینجا اتخاذ موقعیّتی انتزاعی نمیشود که هیچ، حتا تولید نمونهی مناسبی برای انتزاع در کار نیست. در واقع ما میتوانیم شرح ِ ماوقع و احوال بدهیم؛ نه کشف کلیّاتی روشنگر و حقیقتنما. وقتی اشاره به توانستن/نتوانستن ما در برخورد با این متن میشود، گزینش رویکرد صحیح یا صحیحتر مدّ نظر نیست. با چه سنجهای میتوان سنجید این صحّت و سقم را در مقابل کاری که به وضوح و استمرار دارد موقعیّتزدایی از هرچه به سراغش میرود میکند؟ شاید بشود گفت جاهایی رجحانهایی در مواجهه با این متن ممکن میشود؛ مثلاً رجحان نگاه مبتنی بر بازی نسبت به نگاه تأویلی. امّا چون در همراهی کردن/نکردن با این متن و لذت بردن/نبردن از آن، پیشفرضها فقط به درد چالش میخورند، آن فاصلهی حدّاقلی لازم برای گزینش این یا آن را هم هر چه بیشتر بیخیال شویم پیشتر در متن میرویم.
- معرفه ونکره: توی کارهای دیگر بارتلمی و نظایرش هم میشود این نگاه را داشت. اینجا بیشتر به چشم میخورد. برخورد میکنیم با عبارات و اشاراتی که معنیشان را نمیدانیم؛ اشارات بینامتنی و خردهفرهنگی که بداهتاً به مفهوم مألوف عمومی و جهانشمول نیستند. سوأل این است که آیا زبرمتن و حواشی این متنها همیشه برای مخاطب ِ فرضی و دریافتش از متن حاضرند؟ اگر نه، که نه، پس به وضوح بسیاری از اشارات و روابط توی کار ناخوانا و مستور میمانند. خوب پس آیا نمیشود این اشارات و روابط ناخوانا و مستور را تولید کرد؟ میشود روابط و عناصری در متن داشت که قابل رمزگشایی نباشند. امّا چطور؟ و اگر بشود چه میشود؟ در پاسخ سوأل دوّم میتوان اشاره کرد به این که جنبههایی از واقعیّت متن شخصی و خصوصی یا خصوصینما میشوند که کشف هم اگر بشوند توفیری نمیکند. پیشتر ناگشودگی و رازوارگی راه به امر مقدّس میبرد. بعد این رابطه معکوس شد و حریمهای مگو جنبهای احترامآمیز و مقدّس گرفتند و از سویی با راززدایی از چیزها داعیهی روشنگری و توضیحپذیری عینی به میان آمد. حال در جهان بارتلمی و جملههایش و وضعیّت مبتلابه با واقعیّتهای همارزی مواجهیم همانقدر عیان و بدیهی که درنیافتنی، خرافی و علمی، علم خرافهای. پس اینجا مثلاً مانند داستانهای تمثیلی و... توضیحندادنی و نامکشوف ظرفیّتهای دلالتی بیپایان نمییابد؛ دالّ اعظم نمیشود. مثل هر امر واقعی در نهایت کاملاً به چنگال شناخت نمیافتد. در واقع تولید این اشارات و روابط خصوصی، خود تولید جنبهای از واقعیّت/ناواقعیّت را برای متن میکند. واقعگرایی البته هیچ ربطی به تولید واقعیّت ندارد. امّا در پاسخ چگونگی ِ انجام این کار میتوان اشاره به این کرد که با شیوههای روایت این متن که بالفرض دقت را هم با حاد کردن و هم رفتارهای پارودیک و... بلاموضوع میکند و... در واقع حتی امر معرفه هم در جایگاهی بیتناسب با ادراک عمومی ما معرفی در روابط و پیشرویهای متن میشود چه برسد به نکره. وقتی به خوردمان برود در آسمان پاراگوئهای که یکیک مشخصات پاراگوئه را ندارد، پرندگان سفیدگوشت بالای سرمان در پرواز و...
- یکی از چیزهایی که توی این کار در مقایسه با دیگر کارهای بارتلمی میشود تشدید/غایب شود، «تغییر» است؛ تغییر را به معنی عوض شدن تدریجی یا غیرتدریجی چیز یا چیزهایی از متن طوری که در وضعیّتی جدید باشم، مینویسم. در داستانهای بارتلمی مثل بسیاری از داستانهای این وضعیّت، تحوّل قاطعی رخ نمیدهد. خبری از رخداد یا رخدادهای معیّنی که به کلّ ماوقع معنی تازهای بدهند نیست؛ نه ضربهای در کار است و نه پروسهای. از آینده به عنوان امر ِ مقدّر رمززدایی شده و بداهتاً وجه اسطورهای گذشته نیز ایضاً. گاهی فرض وجود طرحی داستانی لااقل آغاز و انتها و پس و پیش را برای داستان ممکن میکرد. به عقابها هم اعتباری نیست؛ حتی برای یک لحظه.
- سطوح مختلفی از واقعیّت (فانتزی، ناتورئال و...) در کار بیالویّت به هم رفتوآمد میکنند؛ طوری که در نهایت هیچ استقراری ممکن نمیشود.
- سرسری که ببینیم، کار، پرتوپلاگوییهای (یاوهگوییهای) همراه با دقت و فرهیختگیست؛ دقت به مخاطب، موقعیّت و تحلیلش و جزئیّات. وقتی مینویسم سرسری، قرار نیست بعدش بگویم امّا نه. اینها یاوه نیست. در وضعیّت این داستانها رودهدرازی، زبان مجانین، زبان ِ علمی، جملات حقیقتنما و... همارز و موازیاند. پس نویسنده در هجومش به عرصهی دانش-قدرت شکلهای مختلفی از آمیختگی اینها را پیش میبرد. این آمیختگی صرفاً تلفیق نیست. درکی از مشابهتهای این حیطهها در اسطوره، ساختار و... را همراه دارد. آوردن همه چیز رو به تخیّل شدنی یا نشدنی. توضیحات دقیق مبهمکننده؛ مسائل مربوط به ایده و...
- بیشتر این داستانهای شلوشول به همه چیز یا لااقل به خیلی چیزها کار دارند؛ خردهروایتها، روشهای روایت و... به جای ایجاد جهانی قانعکننده برای متن، شرایط و امکانات تولید واقعیّتی پذیرفتنی را مصرف و خرج ِ بلاموضوع شدنش میکنند. انبوهی ِ چیزها جهان نمیسازد. یقینی که به رابطهپذیری همبستگیشان داریم، این میکند. حتی زمانی که هیچ رابطهای تولید نمیکنیم، خود همنشینی ِ بیآزار ِ آنها تولید ِ روایت، رابطه و فضا در ذهن ما میکند. پس باید چنان روشهای مختلف رابطهگذاری و دلالتمندی را موذیانه مصرف و بلاموضوع کرد که امکان ِ استقرار ِ هر رابطه و جهانی از بین برود. این کاریست که بارتلمی هی میکند. و... مسألهی شناخت و...
- میشود آیا کار را تقلیل به شبکهای از تداعیها داد؟ پرسیدم که پاسخ دهم نه. اوّلاً کارهای مبتنی بر تداعی فرضیی به نام سوژه را کاملاً مستولی بر کار میکنند (در جستجوی زمان از دست رفته) ثانیاً آن سوژهای که دنیایی دیدنی شده و باز میشود از خلال آنچه روایت و مشاهده میکند شناخته میشود. نگاه به بیرون است و حتی گزارش احوال درون چون طی شده بیرون میشود. امّا توی این کار ذهن در موقعیّت امن مشاهده نیست. نه این که صرفاً به خاطر در حال بودن در کنش و واکنش قرار گیرد؛ صرفاً این نه. همان استقرارناپذیری مورد مشاهده و روایت بر ذهن و راوی هم پیاده میشود. تصوّر کنید که به جای خواندن سطور فیلمی میدیدیم از بارتلمی که دارد این داستان را رو به ما میگوید. خیلی مستقرتر میشد. ظرفیّتهای یاوهگویی، زبان اسکیزوفرنیک، زبان منشیانه و... آنقدر آمیخته در این کار هست که یقین یک یا چند راوی مشخص را ممکن نکند.
- از شگردهای کار تشبیه و کنش هر کدام روی موقعیّت قبلی و با ذهنیّت کامل آن که تداعی میکند است. یعنی ذهن ثابت نیست و مکان و زمان و... متغیّر (همان که در مورد تداعی گفته شد)؛ پرگویی و سرعت در پرانتز باز کردن (مفهومی) و حاشیهروی مدام (شگردی که تریسترام شندی را شکل داده ولی اینجا هم با سرعت خیلی بیشتر و هم این که خود حاشیهها در بین حواشیشان شناخته نمیشوند) تأکید بر خردهروایتهای گاه به وضوح بیاهمیّت (نه مثلاً مسائل عام و جهانشمول)، زیرمجموعههای توضیحندادنی (نظیر همان که برای معرفه و نکره گفته شد)...
- خوب اینجا ظرفیّتهای کنایی و اشارات و طعنهها به وفور مصرف میشوند. پرسش سرراست این است: چرا؟ اینجا و آنجای داستان نمونههای بسیاری را میتوان از فیگور کنایه زدن آورد. چه موضوعیّتی کنایه در این داستان میتواند داشته باشد. کنایه مبتنی بر یقین، مفاهمه و اعتماد بسیار به دستگاه نشانگانی مشترک است؛ این که این را میفهمیم و آن را و اشارهی پنهان آن به این و... پس هیچیک از این چیزهایی که با فیگور کنایی عنوان میشوند نمیتوانند کنایه باشند. پس این فیگور کنایی چه میکند؟ یکیش این که بسیار پا میدهد به احضار حالتهای پارولاتیک؛ دیگر این که به جای تولید یک بیمعنایی (که به سرعت خود دالّ اعظم میشود) بیمعناییهای بسیار را ممکن میکند. خوب استفاده از ظرفیّتهای زبانی، ساختهای نحوی، دایرهی واژگانی و... حیطههای مختلف زبان در جایی که بلااثر شوند توی این کارها زیاد میشود. ولی وجه کنایی بیشتر توجّه بارتلمی را معطوف میکند. این جاییست که بارتلمی سیاسی میشود؛ به این معنی که مکانیسمهایی که افکار عمومی و قضاوتها را جهت میدهند به شکل حاد شده و بلااثر تولید میکند.
- تقریباً نظیر چیزهایی را که در مورد کنایه گفتیم را میتوان دربارهی گزارههای شبّهمنطقی و سلسله احتجاجهای کار هم گفت. شاید در این کار بعد از وجه کنایی، توضیحات مستدلگونه بیشترین نقش را در پیشروی کار داشته باشند. در واقع بسیار به کمک هم میآیند؛ زبان ِ منطق که صراحتاً قرار است در-خود باشد و زبان کنایه که هستیاش منوط به چیز مشخصی غیر خودش است. خوب آمیختن بنافکنانهی این دو کم کاری نمیکند.
- کار آیا پیش میرود؟ به راحتی میتوان با چند دستکاری جزئی خیلی از جاهای داستان را پس و پیش و حذف کرد بیاینکه نقص یا اشتباهی محسوب شود. آیا باز هم میتوان مدّعی پیش رفتن کار شد؟ میشود. پیشروی الزاماً جلو رفتن خطّی نیست. انگار از هر دهلیز و مدخلی که وارد شوی در-بازیای هستی که لذتش را میبری؛ ولی نه تن به قاعده و تعریف میدهد و نه تناظر بیانگری با موقعیّتهای زیستی تو ایجاد میکند.
- کار از موقعیّت وصفی خارج نمیشود. نقالی بیانتهاییست (میشود) حالا یه زندگی شهری برگردون مقانلو خوندیاااا
- تأکید کار بر قید و صفت توی پرانتز خصلت یا خصیصهای را توضیح میدهد؟ شاید. مهم نیست. بیشتر کارکردی اسکیزوفرنیک دارد؛ همان امر اولایی که ذهن اسکیزوفرنیک را قبضه کرده و اینجا البته کارکردی روانشناختی ندارد و در همارز کردن دقت، عقل، توهّم و جنون مؤثر میشود. حالا با این دانستن و جدّی نگرفتن است که وقتش میرسد که آن اتفاق بیافتد؛ یعنی قید و صفت عمل کند و خصلت و خصیصهای را همراه کار کند.
- رفتار بارتلمی در کار با چبزهایی که سراغشان میرود صرفاً پارودیک نیست. پارودی نوشتن بر هر چیز هم اشاره به آن چیز است و هم تأکید بر ثانوی و، متأثر و واکنشی بودن موقعیّت پارودیک؛ ضمن این که پارودی با تن دادن به دودویی جدّی/ناجدّی حیطههای ناجدّی را استخدام در رفتار با امر جدّی میکند در جهانی که ناجدّی کمارزشتر از جدّیست. امّا اینجا این کارها نمیشود. با حاد شدن، موقعیّتها ناموقعیّت میشوند. هم با استفادهی نابهجا از ساختها و هم مهلت ندادن به شکلگیری یقینی در روابط .
کلا میشه هی حالشو ببری. انتخابات خوش بگذره
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
baawr konid ba dard jameaa name khorad bacha ra bigoyid zarf shoyi konad behtar ast qhorbane shomaa adabyat ba qhahqhar ast hamrah baa adameiat
ارسال توسط: ............................
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany