مصیبتهای بقا
نه چندان به چنانی،
که سر در گمی ِ چه میخواهی،
به گمانی:
«که منظورم این است!».
نه سهم ِ رسمی به اطمینانی،
و معانیی دیگر.
آشفتهتر.
آشفتهتر از آنی
که خشمی هماره در اثنا
واداشتهی مراودهای هیچ.
و پشیمانیی سرشت
میان دال و مدلول.
تضاد و تباراش.
یک
ناامیدی ِ راضی
که میدَوَد
تا تۀ دنیای و نطفهاش.
تحسین بیوقوفی که کوری میدهد.
تو میمانی ِ و کوریات.
خوابی مطیع
مثل جسد،
که در اطاعت از مرگ.
میزان، خونی، که از زخمهای روزنامه
میچکد.
از شخم ِ تیزی ِ و
زخم تنزیب
و پریشانی ِ
منتظر ِ پشت ِ در
که هیچ عدلی نمییابد.
توطئهای اساسی.
نقش رنگی خائن،
که از پنجرههای مشجّ، عبادت میتابد.
قلبی عجیب! قلبی عجیب،
شیطان
دعای دفع شیاطین میخوانَد.
قلب ِ عجیبی که باد کرده است
مثل سنی، روی دستی.
و آنقدر زیاد، و آنقدر زیاد
که اعتراف ِ سر انجام،
خونین ِ از سر ِ آخر
که سر،
به لاک خودش دارد.
نتیجهای
از قلمافتاده
به سایهی باران و
رویش استخوان.
اینجا،
دیوانگی، همچون ورم باد کرده است.
اجساد فاسد و
زبانهایی متلاشی. و انحراف.
و انحراف
که در گوشها
ی
ریخته،
شیپور میزند.
هرمنو تیکی
جانانه
که حقیقت اشیاء را
جا به جا میکند.
راز و رمز نوشتهای
روی تکهای چرم ِ
تکیده.
چینی چنان خوردهای
که تعریف مردهای:
«ما محو میشویم،
همچو ن پری
از افسانهها»
در جعبهای از
چوب ِ افرا.*
-----------------------------------------------
مصرعی از کارل ونبرگ
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۸ ب.ظ.
DATE: ۰۵/۲۵/۲۰۰۹ ۱۰:۳۷:۴۱ ق.ظ.
سلام
چرا طوری شعر میگید که خواننده حتی با نگاه به این کلمات با دنیایی از ابهام روبرو بشه و نخونده خسته بشه بهتره ساده تر شعر بگید البته اگر برای عده ای خاص شعر نمیگید. شعرتون راز بقا رو تداعی می کنه خالی از احساس سرد کدر و...
ارسال توسط: محسن
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany