»
 نیما صفار » یک داستان » دوستی

نیما صفارتوی شلوغی ِ بازار بود و آدم‌هایی بودیم که بیشترمان را به اسم می‌شناختیم. برّه‌ای که کرّه‌اسب هم بود با چندتای دیگر دنبال صاحبش می‌رفت که به فروش برود.
- برّه‌ای که کرّه‌اسبی، می‌خرنت که چی بشی؟
صاحبش گفت: واسه قربونی می‌خرن.
چاقو همراه داشت که همانجا کنار آب سرببرد.
- این که قدّ یه اسب اسباب‌بازیم گوشت نداره!
صاحب ِ غم‌زده جواب داد: چه کنن مردم؟ فقیرن. همین یه کف دست گوشت رو نذر می‌کنن (آن‌وقت‌ها هم بشردوستی رواج داشت).
مرد خاورمیانه‌ای فقیر داشت نزدیک می‌شد و چشم به این یک کف دست گوشت هراسان داشت که خوب می‌دانست قرار است سرش را ببرند.
هر چی تو جیبم بود رو کف دست صاحب برّه و چاقو و کرّه‌اسب گذاشتم. خواست چاقو به گلوی دوستم بگذارد که خودم را انداختم وسط: فعلاً نمی‌خوام بکشمش
خجالت کشیدم بگویم از کشتن منزجرم و ککم از کشته شدن کشندگان نمی‌گزد. باقی پولم را با دقت و تقوی حساب کرد. برّه‌ای که کرّه‌اسب بود را زیر بغل زدم، خارج شدم، همراهانم عوض شدند و در روزگار خودمان هستیم.
حالا بیشتر او یک اسب اسباب‌بازی‌ست. پوست رویش مثل برّه پرز دارد و خاکستری‌ست و جای این که مثل کرّه‌اسب‌ها پاهایش بلندتر از بعدهایش باشد، مثل سگ پاکوتاه بدن سوسیسی دارد.
گذاشته‌امش روی طاقچه و با همه‌ی این اوصاف مرا نگاه می‌کند.

 تاریخ انتشار: ۶ اردیبهشت ۱۳۸۸

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 5


aaya taswere madarish nabod

ارسال توسط: ......................................


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۸ ب.ظ.
DATE: ۰۵/۰۵/۲۰۰۹ ۱۱:۳۷:۴۹ ق.ظ.
سلام

داستان خوبی بود
و فکر می کنم اگر سطر آخر را می نوشتی :با همه‌ی این اوصاف مراگه گاهی نگاه می‌کند " بهتر می شد

ارسال توسط: محمد صادق صالحی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۸ ب.ظ.
DATE: ۰۵/۰۶/۲۰۰۹ ۰۱:۵۹:۳۱ ق.ظ.
اینجا همه این اوصاف هم علی ای حال می تواند خوانده شود هم اوصاف دوست هم اوصاف داستان و ... به خاطر همین واسه ی سرعت فرود و جمع کردن ناگهانی قضایا مثل شیرجه ی قوش فکر می کنم بی گه گاه بهتره

ارسال توسط: نیما صفار


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۸ ب.ظ.
DATE: ۰۵/۰۳/۲۰۰۹ ۰۶:۴۰:۲۵ ق.ظ.
روز جهانی کارگر مبارک به امید آزادی منصور اسنانلو

ارسال توسط: رفیق خوزه


DATE: ۰۱/۳۱/۲۰۱۰ ۰۶:۲۰:۲۰ ب.ظ.
سلام نیما لذت بردم ولی خیلی زودگذر به فراموشی سپرده می شه مثل یه درد که اگه علاج بشه هیاهوشم فراموش می شه خیلی خیلی دوست داشتم این یکی هم مثل کارای دیگت عالی از آب در بیاد ولی تنها کاری که کرد یادآوری بود همین به هر حال من به عنوان یه دوست پسندیدم ولی به عنوان یه خواننده ای کاش نیما صفاری از آب در می اومد. بدرود

ارسال توسط: میثم


 نوشته‌های مرتبط: