» »
 محمدحسن نجفی » باز (وا) داشته‌شدن به (از) نوشتن (خواندن)

محمدحسن نجفی۱. آیا. این پاسخ ِ نظام زبان ما است به پرسش ِ: نظام زبان ما در روان ما چه عکسی بر جای می‌گذارد؟ آری. آیا. آیا این زبان مفعول تو است؟ یا فاعل تو؟ ... آیا این زبان به دستورات و خواسته‌های تو عمل می‌کند؟ ... بادی در این میان هست که حروف را، حرف را، به محض ظاهرشدن، بلند می‌کند و در هوا، در فضای به ظاهر خالی و شفاف میان تو و او، میان او و تو آنگا، به هم می‌ریزد. بادی که صدای زبان را در هیاهوی زوزه‌ی خود پیچیده، با خود می‌برد. آری. باخت می‌برد.

۲. نوشتن. که خود خواندن است، خواندن زبان، با راندن ِ آنکه می‌نویسد، و تنها به همین طریق، طریقت، پدید می‌آید. نوشتن، آری رفقا!، تنها به این ترتیب پدیده‌ی خواندنی را، وقوع می‌بخشد.

۳. تبدیل ِ؛ نه، یکسانی ِ دو چیز ِ، دو امر ِ، دو مقوله‌ی، متضاد؛ تنها زبان توان انجام آن را دارد: یکسانی و همبودی، همباشی ِ "از" و "به"؛ چون همباشی "باز" و "وا". امّا همیشه انگار پیش بوده‌های نه البته معنایی، امّا اغلب معنایی، مع‌الاسف!، و البته گاهی هم، و اغلب‌تر هم پیش بوده‌های نشانه‌ای و نظام‌مند حافظه‌ای، این همباشی‌ها را می‌آفرینند. می‌آورند. می‌بازند. در این میان باد "می‌برند" صدایی را در هیاهوی خود پیچید. به من ایمان نداشته باش، امّا باورم کن! با همین دوتا دست‌هام دیدم! دیدم که پیر با چشم‌هاش می‌نوشت! فضا را و می‌افزود ... افضایش!

 تاریخ انتشار: ۱۲ اردیبهشت ۱۳۸۸

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 0


 نوشته‌های مرتبط: