(مهدی پهلوانپور)
روی کلیات شمس مینشینم
قورباغه در جیب عقب شلوارم میترکد
پلیس راهنمایی رانندگی میشود
بغض اسطورهایام
میزندم زیر هرچه گریهدار است
گریه میکنم آنقدر راستکی
یهویی که
مو از تنم سیخ میکنم
وقتی مثل دیوانگیهایم
نمیخندم یهویی
آنقدر اشک
آنقدر گریه وارد این متن میکنم
آنقدر
اشک
آنقدر گریه وارد این متن میکنم
کلمات بقیه را هم
به حال خودشان
و حال خودم را میگذارم در جعبهی کمکهای اولیه
شورش را در میآورم
آنقدر اشک
آنقدر گریه وارد این متن میکنم
تمنا بکنیدم
مبتلام بکنید به هر چه بدتر
است برایم بفرستید
نقطه پرتابم کنید به متن
چشم بر نمیدارم از اشک
لخت نشوید
برهنه شدهانند کلمات مونث
استریپتیس میکنند با محور همنشینی
گیرم مست هم که باشم
بهتر
یاد زنم میافتم که هرگز کنارش نخوابیدم
نبوسیدمش حتی،
بوس میکندم
بدتر
سرم سرد/ تنم مستتر/ دستم میلرزد دارد
هم سُست میشوم کمکم
به مرز خودم را ول بکنم ولی برسم
به گمانم شما کمی کوتاه میآیید
کلمات کمی کوتاه میآیند
پلیس راهنمایی و رانندگی هم دستم را میگیرد
ازمتن ردم میکند
اینبار مینشینم روی خود آتش
کنار ِ همهی آنوقتها
با تمام جزئیات میخندم
آنقدر که
اشک
آنقدر که
گریه وارد این متن کنم
به خوابم نیامدی هم اگر
بیا
آقای مولانا ایستاده برایم دست میزند
به هر دو «ق/غ» قورباغه قسم.
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۸ ب.ظ.
DATE: ۰۵/۲۶/۲۰۰۹ ۰۱:۱۶:۰۱ ق.ظ.
با صدای خود محسن شنیده بودم و خواندنش قند مکرر بود.
قلمت نویسا...
روحش شاد...
ارسال توسط: سمانه نائینی
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany