»
 سهند آدم عارف » ما شاعران نسل خاطرات مادرزادی...

سهند آدم عارفموقعیت نوشتن در این سال‌ها، موقعیت جالبی شده است. در این سال‌ها که می‌گویم، منظورم سال‌هایی‌ست که با انبوه متون تولیدی سروکار داریم. سال‌هایی که ذوق ادبی هست، ذوق‌زدگی ادبی هم هست. موقعیتی که در این سال‌ها همراه بوده با اطلاعاتی با گزینش شخصیت‌های نسل‌های پیش که به ما احاله شده و هنوز ما در نسل حاضر، بدون پرداخت چندان دندان‌گیر، داریم اضافه‌هایش را پس می‌دهیم. خودآگاهی کم و بیش هست، اما با چاشنی ترس و ناآگاهی و تعجیل که با پرسش‌هایی از قبیل این‌ها را چکارشان کنیم؟ مواجه می‌شود.
موقعیت شاعران، از این‌ها هم جالب‌تر و جذاب‌تر است اگر تیزبین باشیم و جذبه‌های پنهان در کلمه به کلمه‌ی شعرهای شاعران و متون نویسندگان حتی جدیدالورود این (یکی خود من) نسل پیدا کنیم.
شاعران این نسل سری چرخانده‌اند به حوزه نظر و از زدوخوردهای نظری نمی‌پرهیزند. تفرد، ناخودآگاهانه یا بالعکس، تبدیل شده به یگانه آرمان این نسل. نسلی که همه چیزهای متوسط را برای خود می‌بیند. نسلی که حتی یک مصیبت عمیق و درست و حسابی را هم در بزرگسالی به چشم ندیده و تجربه نکرده است تا چه رسد به یک تحول بزرگ یا پیروزی‌های عجیب و غریب یا تاثیرگذاری‌ها و تاثیرپذیری‌های بزرگ.
استقلال فردی به همراه متوسط الحالی، حال همه را به هم زده اما هیچ‌کس را از آن گریزی نیست. در حالی اکثریت ما شاعران و دست به قلمان آنقدر به اندیشه‌گرایی فرانسوی، آلمانی و... فاکت داده‌ایم و اقبال گذارده‌ایم که خودمان هم دیگر از نفس افتاده‌ایم، بسیار غنیمت است و باب طبع.
دست‌کم باب طبع من است که برآیند تمام این‌ها در من باعث می‌شود بتوانم با صراحت و روراست با خودم مواجه شوم و با دیگران به واسطه نوشتن یا گفتگوی بی‌واسطه حرف بزنم و این حرف‌زدن نه به مثابه یک مداهنه صرف بلکه رفته‌رفته تبدیل شود به یک مکالمه تمام عیار که حتی اگر عنصر جدل را هم از آن بگیری چیزهایی تهش می‌ماند که دندان‌گیر است اگر حمل برخودستایی نشود.
مرادم از آوردن ترکیب "نسل ما" به‌طور دقیق، کسانی است که در ماه‌های پایانی سال ۱۳۸۷، در سال‌های پایانی دهه سوم با سال‌های ابتدای دهه چهارم زندگیشان قرار دارند و آرام‌آرام دارند به ارزش دقایق و ثانیه‌های مجهول و مجعول طی شده‌ی عمر پی می‌برند یا حتی به بی‌ارزشیشان. آن‌ها که خاطره‌هایشان متعلق به خودشان نیست هنوز. هنوز خاطره‌هایشان مادرزادی است و متعلق به نوستالژی نسل‌های پیشین. خاطره‌هایی که هیچ چیز نیستند جز افسوس نسل‌های پیش بر کارهایی که می‌توانستند بکنند و نکردند و یا نتیجه‌هایی که گرفتند اما نمی‌خواستند بگیرند و اکنون مجبورند خود را از کسب آن‌ها راضی نشان بدهند یا حداقل ناراضی نشان ندهند.
چه بهتر که تا این لحظه موانعی سر راه حرف‌زدن من قرار داده شده است که با از میان برداشتنشان چه بسا خیلی بهتر (صریح‌تر و حتی سریع‌تر) می‌توانم حرفم را بزنم. اما این‌بار با پشت سر گذاشتن گرداب‌های زیبایی‌شناسانه‌ی دست و پاگیر که سخت الکن‌کننده نیز بوده‌اند حتی زیباتر از قبل حرف می‌زنم.
اگر تمام بله‌هایی که تا به حال گفته‌ایم را جمع کنیم و بخواهیم با آن‌ها یک "بله"ی بزرگ به خود بگوییم ایجاب می‌کند که "نه"ی بزرگ به همه آن "بله"ها بگوییم و این خلاء است که تا بحال با مصالح عاریتی پرشده بود و فی‌الحال قرار است خلاءبودنش نشان داده شود تا به مرور با مصالحی متعلق به خودمان پرش کنیم.
خطاب من به هم‌نسلانم است و سخت صریح و صدیقم در این لحظه، گیرم که با چاشنی خامی همراه باشد. زمان آن رسیده که با کمال احترام و نه تلویحی، خیلی صریح و مستقیم یک نه بگوییم به همه آن مسیری که تا حال آمده‌ایم و مسیری یکسر دیگرگونه بسازیم چه در حوزه‌های نظر و چه در حوزه‌های عمل که قسم می‌شود خورد و هرگز از هم جدا نبوده‌اند.
تفردی که با "خوف و رجا" چاشنی شده باشد نتیجه‌ای جز متوسط الحالی ندارد و این است حال و روز ما. اول از همه به خود می‌گویم. به خودمان که در روح و راه شناخت روان‌ایم. می‌خواهم نباشد حظ بردن از استقلالی که صرفا با واهمه رهاشدگی و ترس و تنبیه پیامد عصیان و عدول از حدود، تحصیل رضایت کند یا دست کم توانی برای مواجهه با [و کنترل] این ترس و آهسته‌آهسته کنار نهادن آن در چنته نداشته باشد. ما دائمی که این طور است، وجودی تمام و به سوی کمال، توهمی بیش‌تر نیست.
به خود می‌گویم؛ شهامت من چه وقت حاصل می‌شود تا از دل حقایقی که با آن‌ها مواجه شده‌ام و پذیرفته‌ام و پشت سر گذارده‌ام بخواهم دروغ‌هایی بنیان‌ساز برابر نهم که جهانم را با آن‌ها از نو بسازم. شاید با این حرف‌ها حتی همین امکان را هم از خود بگیرم اما دست کم حرفش را که می‌شود زد. بیایید حرفش را با هم بزنیم. نه در حد مداهنه صرف، بلکه چقدر مکالمه خوب است.
... موقعیت جالبی نمی‌شود؛ است.
بعدا می‌گویم موانعی که الکنمان کرده تا بحال کدامند...

 تاریخ انتشار: ۱۷ اردیبهشت ۱۳۸۸

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 1


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۸ ب.ظ.
DATE: ۰۵/۳۰/۲۰۰۹ ۰۷:۳۰:۰۲ ق.ظ.
Eiwall. Lezzat-mand shodim.Amma mishodimtar , agar bishtarak dar mas'aleh (Problem)fararavi na bal FORU-RAVI mikardidi. nakonad foru ra nadidi?! be har hal, lezzat-mand,shodim

ارسال توسط: mhn


 نوشته‌های مرتبط: