»
 حجت بداغی » یک داستان » پرواز زیر آب

حجت بداغیتقدیم به نگین.

نگین‌السادات
سبز مثل جزیره‌ای که
یک بار از
کنارش گذشته‌ام.
 
این درد مال دست من است یا دست من متعلق به دردی غریبه است علامت سوال           دست من کمی کدرتر از دست زیباست و کمی پر‌مو‌تر اما رو‌ بازوی من و زیبا یک خال سیاه است      رو قسمت بیرونی بازو و درست یک وجب پایین‌تر از سر شانه       مال من با وجب خودم مال زیبا با وجب خودش       اَهَهْ       یادم رفته است بنویسم درباره‌ کدام دست درد اعلام موجودیت کرده علامت تعجب       و زیبا همیشه به من می‌گوید حتّی وقتی کتاب می‌خوانم نمی‌توانم تو را فراموش کنم       به اعتقاد او علامت تعجب یعنی من چقدر خنگم علامت تعجب       شاید من خنگ نباشم ولی هیکلم دقیقا شبیه یک علامت تعجب است با یک نقطه فرضی زیر پاهام       به اعتقاد دکتر وقتی پای موجودی به شکل این درد وسط کشیده می‌شود فرق زیادی هست بین دست چپ و راست       راست می‌گوید       وقتی دعوا می‌کنم هم این  فرق به شدت محسوس است       اگر کف‌گرگی اوّل را با دست راستم بزنم دعوا مال من است امّا اگر با دست چپم بزنم کتک را خورده‌ام              برای دکتر با همین منطق استدلال کردم       دکتر ممکن است این درد با من زاییده شده باشد       من از اوّل هم به کف‌گرگی‌های دست چپم اعتماد نداشتم           زیبا بهم گفت خدا رحم کرد من آن‌جا نبودم خرفت        درست تو همان وقتی که این کلمه‌ها از دهن تو در‌می‌آمد من یا دو کیلو زیاد می‌کردم یا دو کیلو کم می‌کردم        زیبا برخلاف من که سی‌چهل کیلو کم دارم وزنش متعادل است        خیلی خوش هیکل است و همه  آرزوش این است که روزی مدل بشود        گفتم دکتر درد مثل روزهای اوّلش نیست روز اول قلبم برای چند لحظه گرفت        دکتر می‌گوید تا به حال سابقه داشته علامت سوال       زیبا نشسته بود بالا سرم از چشم‌های درشتش اشک‌های درشت‌تر از چشمش پایین می‌ریخت       حتّی جرات نمی‌کرد بهم دست بزند        و تو هق‌هقش می‌گفت معدته بدبخت        بس که از این زهرِمارا می‌خوری        و همان تهدید همیشگی هم دنبال حرف‌هاش بود ویرگول اگه بازم بخوری می‌رم زیرِ پلِ ترمینال به هر کی از راه رسید می‌دم        شاید به غیر از خال رو بازوی چپ این تنها تشابه من و زیبا باشد               همان‌طور که من به طرز فجیعی از عرق خوردن لذّت می‌برم او هم همه زندگیش را از دریچه‌ هم‌خوابگی می‌بیند        و می‌گوید این‌طور عرق خوردن من صبح تا شب شب تا صبح مثل این می‌ماند که او برود زیر پل ترمینال قاتی پلاستیک‌جمع‌کن‌ها  و عملی‌ها و دزدها و شاگرد شوفرها  لنگ‌هاش را هوا کند هر کس رسید بتپاند آن تو        من البته جسارت نمی‌کنم درباره‌ او این‌طور وقیح صحبت کنم       خوشگِلَکَم ویرگول زیبای من خودت این دیالوگت را بگو       مثل همان وقت‌هایی که من از زور مستی دیوار را سقف می‌بینم        آشغال مست علامت تعجب آخه این چه لذّتیه علامت سوال         منم برم زیر پل ترمینال لنگام و هوا کنم هر کی از اون کر و کثیفا رسید بتپونه این تو خوبه         اول جِر می‌خورم بعد می‌ترکم        آخ        دستم        دستم‌دستم       چه کار کنم حالا با این دردی که فکر می‌کنم صد سال است با من است        گفتم دکتر چه سابقه‌ای اصلا           دکتر گفت آرتروز تصادف شکستگی گردن        نه اصلا        گفت معده درد      گفتم تا دلتان بخواهد      گفت اعصاب و روانِت چه طور است        گفتم روان که ندارم اما اعصابم سه نقطه        فکر کنم دیوانه‌ام       دکتر کمی نگاهم کرد بعد پِقّی زد زیر خنده           زیبا بِهِم می‌گوید آخه کسخل        کسخل گفتن دخترها با کسخل گفتن پسرها چقدر فرق دارد        دخترها وقتی می‌گویند کسخل آدم دلش می‌خواهد بخوردشان        اما لحظه‌های حول و‌حوش کسخل گفتن پسرها فقط زشت است        آهان ویرگول         می‌گوید آخه کسخل یعنی که چی من روان ندارم        بعد من صبر می‌کنم تا لرزش دلم از این دیالوگ زیبا و از چشم‌های درشتش و از لب های غنچه‌اش تمام بشود آن‌وقت بگویم ندارم دیگه        چیه آدم بمیره هر کی از جاش پا شد بگه شادروان و زیبا قبل از این که حرف من تمام بشود دست‌های مشت کرده‌اش را کنار گوش‌هاش می‌گذارد چشم‌هاش را می‌بندد و جیغ می‌کشد پا شو گم شو برو بیرون        نمی‌دانم برای چی علامت سوال علامت تعجب        دکتر گفت چه جور دردی قلبت را گرفت        بگذارید برایتان توضیح بدهم دکتر        دراز کشیده بودم داشتم برنامه‌ طنز تلویزیونی مورد علاقه‌ام را می‌دیدم و از آن خنده‌هایی می‌کردم که زیبا می‌گوید من خر و که هیچ         چرچیل‌ترین زنای دنیارَم این خنده‌هات خر می‌کنه       مخصوصا وقتی تن لختم رو تن لختش دراز کشیده است و نفس‌نفس‌هاش بغل گوشم       اِ        ببخشید دکتر این‌ها را نباید می‌گفتم       دکتر می‌گوید زیبا کیه       می‌گویم نمی‌دانم دکتر شاید زنم است دو تا علامت تعجب        ادامه‌اش       از آن خنده‌هایی می‌کردم که فلان        یک‌هو مساحتی از سمت چپ سینه‌ام درست به اندازه‌ مشت بسته‌ام از تو کشیده شد      پنجه‌ سردی می‌خواست همه همان یک تکه جا را یک‌جا بکند      ببخشید دکتر این جمله خیلی رمانتیک است       اما باید بفهمیم چه مرگم است       مثل این چیزهای پلاستیکی که یک نخ دنبالش دارد       دزد‌ها می‌چسبانند رو شیشه و می‌کشند و فقط همان یک قسمت شیشه دایره‌ای کنده می‌شود       زیبا می‌گوید همه این حرف‌ها رو به دکتر گفتی       می‌گویم خنگ خدا خودت گفتی دکتر روان‌پزشک همین‌طوریه       مگه نگفتی همه چی رو دقیقا توضیح بده       زیبا می‌گوید پینوکیو هم آدم شد تو نشدی         دکتر می‌گوید خیلی خُب ادامه بدید       مگه چِمه آدم نشدم       ببخشید دکتر جر‌و بحث با زیبا را یا توضیح دردم را        دکتر آرام می‌خندد و می‌گوید هر کدام را دوست دارم        زیبا می‌گوید خجالت بکش بی‌آبرو       چشم        دکتر       بعد چند لحظه همه تنم سیخ شد و خشک ماند       نه نفس می‌توانستم بکشم نه هیچ‌چی       فقط زیبا را می‌دیدم که بالا سرم نشسته         اَهْ       فقط احساس کردم چشم‌هام خیس شد و چند قطره اشک آرام سُر خورد رو صورتم       دکتر می‌گوید بعد        خُب بعد یک‌دفعه وِل کرد       چند لحظه همان‌طور ماندم و دوباره درد ریزه‌ریزه راه افتاد تو سینه‌ام و تو دست چپم       پا شدم یک بروفن انداختم بالا       دکتر می‌گوید چرا بروفن       چرا شربت معده نخوردی یه قاشق        زیبا گفت بیا خره       نگفتم از معدته       دکتر شما هم که از معده حرف می‌زنید      همه مشکل زندگی من و زیبا این معده لا‌مصَّب است       دکتر نمی‌شود یک‌طوری سر به نیستش کنیم       دکتر می‌خندد ویرگول یعنی چه‌کارش کنیم        نمی‌دانم دکتر       مگر زن‌های هم‌جنس‌باز رحم‌شان را بر‌نمی‌دارند        این‌بار دیگر دکتر قهقهه می‌زند ویرگول چه ربطی بین رحم و معده است        دکتر به این دردها طوری عادت کرده‌ام که فکر می‌کنم بچه‌هام‌اند        اگر این دردها از معده‌ام زاییده می‌شوند معده نمی‌خواهم           آی‌ی       آااا‌ی‌ی دستم       ژل دیکنوفناک        زیبا ژل دیکنوفناک را کجا گذاشتی       اوّل یه خورده این همه آشغال کاغذ و از رو میزت بریز کنار        آها        پیداش کردم       زیبا ژل دیکنوفناک محشر است       های‌ی         یک طوراییم می‌شود        هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم یک روزی از وَر رفتن با بازوی چپم هم یک‌طوراییم بشود       یکی از این‌ها بخر برای شب‌هایی که حالت ازمن به هم می‌خورد       فقط مواظب باش تو نباید برود        تو هیچ‌کدام نه جلو نه عقب       زیبا سرم داد می‌زند       هر وقت سرم داد می‌زند دلم می‌شکند امّا دارد داد می‌زند       بی‌‌حثیّت ویرگول بی‌همه‌چیز این چیزا رو ننویس          باشد زیبا        سعی می‌کنم تو را که هیچ اصلا زن را از سرم بیرون کنم       ولی بگذار این تکّه را هم بنویسم      زیبا ژل دیکنوفناک رو پوست آدم حس پُک زدن به سیگار مُر است       دیدی چه‌طور آخر دهن آدم یخ می‌زند علامت سوال       نگاه کن بازوی بلند و لاغرم را        انگار فقط یک تکّه استخوان است       مثل سینه‌های سفت تو نیست مثل ران‌های نرم و تو‌پُرِت مثل ساق‌های گِردِت          زیبا شب‌هایی که حالت از من به‌هم می‌خورد من هم ارزش یک تیوپ ژل دیکنوفناکم        کف دست‌های چربِت را بمال به سینه‌هات به شکم صافِت به ران‌ها و باسن خوش‌تراشِت        اما مواظب باش چربی تو نرود       بسّه‌بسّه‌بی‌شرف       چشم زیبا جیغ نکش        دکتر به دادم برس این درد کلافه‌ام کرده       دکتر گفت چند وقته الان        دکتر خیلی وقته       درد نیست انگار یک چیزی گیر کرده تو استخوان بازوی چپم        مثلِ         مثلِ        مثلِ تَرکِش       زیبا می‌گوید مگه تو ترکش خوردی آخه       نه اما صورت سوخته‌ دکتر ویرگول موهای کوتاه و سبیل جو‌گندمیش ویرگول پیری زود‌رسش ویرگول مثل برف وسط پاییز            تازه دست چپش هم به نظر می‌آمد یک کمی لمس مانده       مثل این‌که یک ترکش کهنه مانده تو دستم دکتر تکانش می‌دهم تیر می‌کشد        ترکش می‌دانید چه‌طوری‌ست        دکتر می‌گوید مگه شما تا حالا ترکش خوردی         نه        زیبا اما حس می‌کنم دکتر هشت سال پیش ترکش خورده تو دست چپش        دکتر تو بیمارستان صحرایی پشت خط بوده        بی‌سیم می‌زنند می‌گویند یا حسین مظلوم دکتر خط کربلاست       بچه‌های زهرا همه‌شون لت ‌و پار شدن زیر آتیش دشمن      دکتر بیمارستان را می‌سپرد به پرستارها و خودش با ماشین می‌رود خط       زیبا گوش می‌دهی      زیبا بحث دکتر نیست به صورت هر کس نگاه می‌کنم احساس می‌کنم یک زمانی برای خودش قهرمان بوده توی جنگ        زیبا یک لحظه دکتر را تو رو‌پوش سفیدش پشت میز نبین        ببین       آن پاترول گلی را می‌بینی وسط بیابان و آفتاب داغ        چپ و راستش هی خمپاره می‌ترکد و به همین سادگی‌ها نیست زیبا       گرمای تو اتاق ماشین دکتر را دارد آتش می‌زند       دلش بوم‌بوم می‌کوبد تو سینه‌اش و گلوش خشک شده از تشنگی        ببین چه عرقی روی پیشانی و زیر لاله‌ گوش‌هاش نشسته        زیبا می‌بینی       خط خرچنگ‌قورباغه‌ تو رو آره       زیبا اذیتم نکن        خُب آره ویرگول آره عزیزم می‌بینم      وای خدایا دارم می‌ترکم از خوشی       زیبا بغلم می‌کند نازم کرده ماچَم کرده         خیلی خُب زیبا تو که همه این‌ها را دیدی حالا بشنو دکتر پشت نفس‌نفس زدن‌های دهن نیمه‌بازش و دو ‌دو‌ زدن‌های چشم‌های هراسانش و بامب‌بامب‌ کوبیدن قلب پر از تردیدش تو خودش چه می‌گوید سه نقطه       عجب غلطی کردم سه نقطه عجب غلطی کردم       اما زیبا صدای دیگری هم هست که نمی‌شود شنیدش         نمی‌شود شناختش       اصلا چیزی نمی‌گوید اصلا نیست ولی همه وجود دکتر را پر کرده       زیبا دکتر مصمم است که برود       قبول کن        نه       بگذار با هم قبول کنیم      جنگ ما پر از احساسات بود       دکتر می‌گوید آخه از کجایِ من به این داستان رسیدی       زیبا گفت باریک‌الله تو  از این چیزا بلد نبودی بنویسی       دکتر بگذارید باقیش را بگویم         بحث من خط مقدّم رفتن شما نیست ویرگول درد خودم است       می‌خواهم طوری دردم را تصویر کنم که شما به ریشه‌اش پِی ببرید       وقتی رسیدید به خط دکتر دیدید جهنّم است      خاک و دود و آتش و آدم‌هایی مثل من که این طرف و آن طرف خاک‌ریز و سنگر و جاهای دیگر ریخته‌اند زمین      می‌دانم که دلتان می‌خواست هیچ مسئولیتی احساس نمی‌کردید می‌نشستید رو زمین و یک دل سیر گریه می‌کردید       زیبا لب‌هام را ماچ کن از پشت صندلی بغلم کن صورتت را بگذار رو سرم طاقت دیدن این صحنه‌ها را ندارم       دکتر بعد از لحظه‌ای که خشک ماندید سر جاتان دسته‌ کیفتان را محکم فشردید و دویدید       یک عالمه صدای ناله می‌آمد تو بستر صدای توپ و تفنگ تانک و غرش انفجار       اما شما از کجا می‌دانستید ناله از گلوی کدام یکی از این همه نعش بیرون می‌آید       یکی‌یکی همه را تفتیش می‌کردید      اولین نفر به ظاهر سالم بود و زل زده بود به شما       اما وقتی برش گرداندید دیدید پشت سرش نیست و چیزی که روی خاک ریخته نه شبیه مغزی‌ست که تو کلّه‌پزی می‌خوریم نه شبیه خونی که رو زمین کشتارگاه می‌بینیم      دکتر بی‌خود همان‌طور مات مانده بودید بالا سر جنازه به کاسه خالی سرش نگاه می‌کردید      این لئش را با گاو و گوسفند نمی‌شود مقایسه کرد این آدم است       دکتر می‌گوید راست می‌گی علامت تعجب      حتّی تو سالن تشریح هم آدما این شکلی که تو می‌گی نیستن      دکتر من نمی‌گویم جنگ می‌گوید      حالا این بحث را ول کنید مگر صدای ناله‌ها را نمی‌شنوید      بجنبید       دکتر می‌رود بالا سر دوّمی       این یکی هم به پشت افتاده رو زمین چشم‌هاش را سفت بسته و دهنش بازمانده و به سختی نفس می‌کشد اما نای در‌آوردن کوچک‌ترین صدا را از گلوش ندارد       دست راستش را رو شکمش فشار داده و خون از لای همه انگشت‌هاش می‌جوشد        دکتر دست را کنار می‌زند و روده‌های نفر دوّم پخش می‌شود روی شکمش و رو زمین       ای وای       زیبا چی شد       کجا می‌روی       دکتر شما چرا گریه می‌کنید        زیبا رنگش پریده بود و لب‌هاش می‌لرزید        گردن و تُک موهاش هم خیس شده بود بس که محکم آب پاشیده بودم به صورتش        بیایید دکتر        دستمالم تمیز است       اشک‌هاتان را پاک کنید       دکتر زیبا استفراغ کرد از دیدن این صحنه‌ها        شما          شما دکتر حالتان به هم نمی‌خورد       دکتر می‌گوید یه همچین وقتی آدم فرصت نمی‌کنه حالش به هم بخوره       یه هم‌چین وقتی آدم دلش می‌خواد زمین و بلند کنه بکوبه تو خورشید       زیبا یک وای کشیده گفت و بعد به هق‌هق افتاد و تو هق‌هقش گفت اگه تو اونجا بودی       دکتر یک لحظه ببخشید        زیبا را بغل کردم و تند‌تند همه صورتش را ماچ کردم       دکتر یک چیزی مثل سستی دوید تو همه تنش       مشتش باز شد و کیفش افتاد رو زمین کنار روده‌ها        زیبا با گریه می‌گوید تو رفتی به دکتر بگی دستت درد می‌کنه اینا دیگه چیه       دکتر هیچ‌وقت مثل آن‌وقت نفستان گرم بوده علامت سوال       هیچ‌وقت مثل آن‌وقت چیزی را بی‌این‌که معنایی از گفتنش مدّ نظرتان باشد از عمق سینه‌تان فریاد زده‌اید علامت سوال       دکتر دستمالم را پس می‌دهد و می‌گوید اینا چه ربطی به درد دستت داره       دکتر من از این نعره‌ها زیاد می‌کشم       مگر نه زیبا       دکتر وقتی دردم به جایی می‌رسد که حتّی عرق هم جواب‌گو نیست از این نعره‌ها می‌کشم       زیبا بگو به دکتر      دکتر این نعره‌ها قوی‌ترین مسکّنی ست که تا حالا مصرف کرده‌ام       زیبا اشک‌هاش را با پشت دست پاک کرد      گفت آره ویرگول سر این مسکّنات منم باید واسه دَوَلِ  دنیا زبون بریزم بگم ببخشید همسایه خیلی مریضه       دکتر می‌گوید بیچاره زیبا خانوم ویرگول چی می‌کشه از دست تو دو تا علامت سوال       بعد از کمی سستی دکتر سفت شدید      همه عضلاتتان منقبض شد       چشم‌هاتان درید و دندان‌هاتان کلید شد به هم       سر گرداندید به اطراف دنبال چیزی       هر چیزی        رفتید سراغ تفنگی که رو گُرده‌ خاک‌ریز افتاده بود      زیبا می‌گوید بسّه تو رو خدا از این چیزها دیگه ننویس      دکتر اجازه بدهید ویرگول درد دستم دارد کم رنگ می‌شود       گلنگدن را کشیدید و بعد عربده کشیدید       اوّل فقط عربده می‌کشیدید       اما وقتی سینه‌کش خاکریز را می‌دویدید بالا نعره زدید الله‌اکبر       الله‌اکبر الله اکبر       دکتر نعره می‌زدید الله‌اکبر اصلا یادتان هست علامت سوال       زیبا دکتر از آن طرف خاک‌ریز سرازیر شد       حتّی یادش رفته بود اسلحه را بگذارد رو رگبار       شاید فقط پنج بار یا شش بار ماشه را چکاند       بعد یک صدای مهیب و خاک و دکتر پرت شد و سوزش غریبی تو بازوی دست چپش       زیبا می‌خواهد شروع کند به گریه و با همان لحن می‌گوید مُرد       نه زیبا من تازه پیشش بودم       این قضیه مال هشت سال پیش است       دکتر پلک‌هاتان از درد سنگین شد و فقط یک بار دیگر ناله کردید        الله‌اکبر        زیبا دکتر نمی‌تواند کاری برای دستم بکند این درد فکر کنم همیشه با من است       دکتر گفت شما جنگ بودید موجی چیزی        نه دکتر به سنّم نمی‌خورد       زیبا می‌گوید حتما فکر کرده کس و کارت را تو جنگ از دست داده‌ای        اتّفاقا همین را هم گفت زیبا        گفتم دکتر من چیزی ندارم از دست بدهم حتّی خودم را         زیبا می‌گوید خاک تو سّرت با این حرف زدنت        دکتر فقط آه کشید       گفت دارو برات بنویسم همون قدیمیاس        اگزازپام قرص اعصاب        با آلومینیوم ال‌جی و از این چیزا        گفتم فایده نمی‌کند دکتر       زیبا جیغ می‌کشد سرم تو از کدوم گوری می‌دونی فایده نمی‌کنه گوز        زیبا جلوی دکتر زشت است ویرگول این حرف‌ها را نزن       دکتر گفت مشروب و سیگارت و تا اونجا که ممکنه کم کن       فکر و خیال هم نکن        زیبا این چیزها را خودمان هم می‌دانستیم نه        وِل کن       دکتر بازی و این حرف‌ها         درد مال من است دوا ندارد       استرج قرمز و یقه‌ باز زیبا را کندم         زیبا مانده بود و شلوارک آبی‌اش و سوتین سفیدش        از پشت سوتین‌اش سرم را فرو می‌کنم تو سینه‌های برجسته و سفتش        زیبا دستش را پشت سرم فشار می‌دهد و با مو‌هام بازی می‌کند        نفس‌نفس می‌زند       آرام تو نفس‌نفس زدنش می‌گوید بذا لباسم و درآرم       زبانم را بین سینه‌هاش و شکاف سوتین‌اش می‌گذارم فشار می‌دهم و آرام‌آرام خودم را بالا می‌کشم       زیبا نفس محکمی می‌زند دست چپش را پشتش ستون می‌کند سرش را پرت می‌کند عقب       دست راستش پس سرم لای مو‌هام است سرم را محکم فشار می‌دهد به خودش        وقتی زبانم از گلوش می‌رود بالا می‌رسد به چانه‌اش صورتش را جلو صورتم می‌آورد ویرگول نفس‌به نفس         سرم را دارد فشار می‌دهد که لب پایینم بیفتد لای لب‌هاش       می‌گویم زیبا اگه مثل اون اوّلیه بودم الان دستت فرو می‌رفت تو کَلَّم       زیبا جیغ می‌کشد می‌پرد عقب خودش را جمع می‌کند گوشه‌ دیوار کِز می‌کند       دکتر زیبا همان‌طور با سوتین و شلوارک کنج دیوار کِز کرده سرش را لای دست‌هاش و رو زانوهاش فشار داده بی‌صدا زوزه می‌کشد        هر کاریش می‌کنم رام نمی‌شود درد دستم صد برابر شده چه‌کار کنم دکتر علامت سوال        دکتر داد می‌زند آخه اون چه حرفی بود تو اون حال بهش زدی       منظوری نداشتم دکتر ویرگول زیبا را بِهِم برگردان          می‌دونی چه حسی بهش دست داده       دکتر سرم داد می‌زند      دکتر هم سرم داد می زند      می دانم دکتر        زنی زیر سنگینی و تماس تن لخت مرد       تحت فشار ویرگول فشار لذّت       زن‌ها که مثل مردها نیستند       همه لحظه های همخوابگی‌شان اوج است       یک دفعه دستش فرو می‌رود تو کاسه‌ خالی و لزجِ سرِ سه نقطه        دکتر می‌دانم تقصیر من بود       ولی شاید آن کسی که کاسه‌ سرش خالی شده بود یک زیبا داشته مثل زیبای من        شاید بعد از این همه سال آن زیبا حالا با مرد دیگری می‌خوابد       نصفه شب        تن لختش زیر فشار تن لخت مرد است       دستش را می‌برد پس سر مرد لای موهاش که فشارش بدهد که بیش‌تر لذّت ببرد        آن‌وقت یک‌دفعه یک لحظه کاسه‌ خالی سر از ذهنش می‌گذرد      دکتر        دکتر سرم داد       می‌زند هذیون می‌گی چرا       یه زن دیگه        شاید        اگه       به تو چه       دکتر می‌دانم دکتر می سه نقطه       چیزی را که آزارم می‌دهد نمی‌دانم چرا روم نمی‌شود به کسی بگویم       درست وقتی که زیبا همه هستی من است       درست وقتی که تن زیبا را بین بازوهام فشار می‌دهم خانه تبدیل می‌شود به خرابه‌ای که پر از گلوله است       زیبا از کنج دیوار می‌پرد با گریه بغلم  می‌کند       لبش را رو لبم هی ‌فشار می‌دهد محکم و فاصله به فاصله می‌گوید نگو        نگویم       آره نگو     سوتین‌اش را باز می‌کند        سینه‌هاش را توی دست‌هاش می‌گیرد و رو زانو‌هاش می‌ایستد جلو من         با هق‌هق و چشم‌های پف‌کرده از گریه‌اش می‌گوید بیا من مال تو‌ام عزیزم       به من فکر کن       فقط من و ببین       فقط زیبا را ببینم         فقط نشاط تن لخت زیبا را احساس کنم        اما دکتر وقتی سرم آرام‌آرام می‌خواهد برود تو نرمی سینه هاش خانه می‌شود یکی از همان خرابه‌های منطقه جنگی       زیبا می‌شود دختر لختی که رو آجر پاره‌ها و تیرآهن‌ها بی‌رمق افتاده        برجستگی بی‌نظیر سینه‌اش می‌شود یک جای خالی خونی که سر نیزه‌ای بریده       دکتر دستم را بین دست‌هاش فشار می‌دهد       بغلم می‌کند       ازم خواهش می‌کند       دکتر می‌گوید زیبا دختر خوشگلیه       خوشگل‌ترین دختریه که من دیدم        هیچ مردی نمی‌تونه از همخوابگی او‌قدر که تو لذّت می‌بری لذّت ببره       زندگی فقط مال تو و زیباست       چشم می‌دوزم به چشم‌های زیبا که وقتی پر از گریه است زیبا‌تر است       دگمه‌های شلوارکش را باز می‌کنم       زیبا مثل بچّه‌ای که ساعت‌ها گریه کرده حالا نفسش با هق‌هق قاتی شده        شانه‌های مرا می‌گیرد و آرام می‌خواباندم رو زمین        و همان‌طور که من دوست دارم شلوارک و لباس زیرش را به سختی از پاش در‌می‌آورد بس که باسن و ران‌هاش تپلند       و بعد کنار من دراز می‌کشد بغلم می‌کند و قلت می‌زند        من را می‌کشد روی خودش       دکتر راست می‌گوید            هیچ مردی نمی‌تواند این‌طور که من از ه‌خوابگی لذّت ببرد        هیچ مردی نفس‌های گرمی مثل نفس‌نفس زدن‌های زیبا کنار گوش من نمی‌تواند احساس کند          هیچ مردی نمی‌تواند این‌طور که زیبا به سر و بدن من دست می کشد نرمی و محکمی را با هم احساس کند      کمر هیچ مردی این طور که زیبا پاهاش را دور کمر من حلقه کرده و فشار می‌دهد نمی‌تواند از زوردردِ  فشار به خنک‌ترین جای لذّت برسد        زیبا دیگر از خود بی‌خود شده       نفس‌نفس نمی‌زند صدا می‌کند       دیگر رها شده        منتظر پایان من است تا به اوج لذّت برسد        بعد کرخت و سبک خودش را به بوسه‌های من بسپرد و بین خواب و بیداری سیر می‌کند       اما دکتر        نمی‌دانم توی آن خانه خرابه چند تا چیز شکل آلت من توی جایی بوده‌اند که حالا آلت من است        دکتر نمی‌دانی         این جای زیبا که حالا منشاء همه لذّت‌های دنیاست یک روز توی آن خانه خرابه دردناک‌ترین نقطه‌ جهان بوده        دکتر روزی زیبا از درد این لذت جان سپرده         زیبا های‌های گریه می‌کند        از پشت بغلم کرده و سرش را رو شانه‌ام گذاشته        دکتر به نظر شما برای این که ناکامش گذاشته‌ام گریه می‌کند یا از آن دردی‌ست که گفتم        دکتر می‌گوید برا هیچ‌کدوم        واسه درد دست توئه که حالا این جوری انداختت به نعره زدن        دکتر می‌خواهم لطفی به من بکنید        خودم نمی‌توانم        درد دستم مهم نیست ویرگول بگذارید باشد         اما من فقط وقتی می‌توانم تحمّل کنم که از زور مستی دیوار را سقف می‌بینم        دکتر من می‌خواهم صبح تا شب شب تا صبح عرق بخورم ویرگول چاره‌ دیگری نیست        به زیبا بگویید اگر می‌خواهد برود زیر پل ترمینال و همان کاری را که گفت بکند        و باز مثل هر شب زیبا تن لختش را کشید طرف یخچال و اشک‌هایش را که می‌ریخت زمین لِه کرد        بطر عرقم را آورد و         دکتر بفرمایید          دو تا استکان با هم می‌زنیم        دکتر می‌گوید وضع دستت چه‌طور است         اصلا تعریفی ندارد دکتر ویرگول مهم نیست        دکتر می‌گوید غذا باهاش خوب بخور        کَمَم بخور        انقدر که راحت بخوابی        زیبا صورت پر از خنده‌اش را        نمی‌دانم از کجا فهمیده استرج قرمز و شلوارک آبی تو تن او رنگ خنده است علامت سوال        صورت پر از خنده‌اش را می‌چسباند به صورتم رو به دکتر می‌گوید اگه غیر از اون که شما گفتید بکنه آقای دکتر پدرش و درمیارم        بعد آرام زیر گوشم می‌گوید می‌رم زیر پل ترمینال به هر کی از راه رسید می‌دم         دلم ریخت        از زیبا بعید نیست این کارها را بکند        زیبا قه‌قه می‌خندد       دکتر هم آرام می‌خندد        استکانم را بالا می‌گیرم و با همه وجودم قول می‌دهم کاری نکنم که زیبا پدرم را دربیاورد         دکتر به سلامتی شما نقطه


تیر ماه ۷۹

 تاریخ انتشار: ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۸