»
 فرامرز پارسا » یک داستان » فرنگیس

فرامرز پارساآفتاب از پنجره آمده بود تو و افتاده بود روی فرش، اتاق بو گرفته بود. من دود سیگارُ فوت می‌کردم توی هوای ساکن، و نیمه دیگه که معلق و سر و ته از لای لنگه‌های پنجره رو به بیرون بود.
فرنگیس نامادری مادرم بود. من عاشقش نبودم. پدر ِ مادرم اونو بدون اینکه طلاق بده و مهریه، فرستاد خونه‌ی برادرش. الان و در حال حاضر چون دارم یه شراب گرم رو که توی یه دبه لای چندتا پتو پیچیده و توی انباری گرم و خفه انداخته بودند مزه‌مزه می‌کنم، احساسش کردم. به‌خاطر حالتی که دارم و موقعیتی که داشتم، می‌تونم هر جایی که هستم و در هر زمان حدود نود و پنج درصد آدم‌ها رو از پشت لخت ببینم. این وضعیت از فرنگیس شروع شد. منظورم رو می‌فهمید که.
اون روز هم مریض بودم. از اون مریض‌هایی که مثل گونی می‌افتی و بوی پتو می‌دی. نمی‌دونم چرا فرنگیس دولا شده بود چیزی رو توی پاهاش کنه یا دربیاره. نفهمیدم پدر ِ مادرم از کجا و کدوم اتاق رسیده بود. از پشت بغلش کرد، فرنگیس قبل از اینکه راست بشه آه کشید ولی بی‌صدا. من مریض بودم از اون مریض‌هایی که گفتم، فقط شاشیدم.
توی اون سن و سال من بیشتر از این جا نداره. نه پدر ِ مادرم و نه فرنگیس، نه بلند و نه کوتاه هیچ‌کدام از آن هجاهای آوایی را تلفظ نمی‌کردند. باور کنید که اجرا فراتر از تصورات ذهنی‌ست. اجرایی متاپانتومیم از پدر ِ مادرم و نامادری مادرم. از پشت دیدم، لخت فرنگیس و بعد پدر مادرم را که اجرا می‌کردند. کار که تموم شد بوی گند من اتاق رو پر کرد. فرنگیس پیرهن و شلوارمو در آورده بود و من لخت بودم. پدر مادرم، آره پدر مادرم یه کاسه لعابی از اون شراب گرم رو که توی یه دبه، توی چندتا پتو پیچیده و انداخته بود رو مزه‌مزه می‌کرد. بوی شاش و شراب داغم کرده بود و فرنگیس من رو می‌بوسید.

 تاریخ انتشار: ۲۳ اردیبهشت ۱۳۸۸

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 2


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۸ ب.ظ.
DATE: ۰۵/۲۰/۲۰۰۹ ۰۹:۲۵:۲۹ ق.ظ.
تنهایی مستی و بوی شاش فضای غریبی به داستان داده فضایی که گاهی موقع مریضی ها موقع افسردگی ها موقعی که دلت نمی خواد از زیر پتو در بیای حسش می کنی. سخته، آره سخته و بوی شاش مخصوصا آدم رو خیلی آزار می ده.

ارسال توسط: اوشس


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۸ ب.ظ.
DATE: ۰۵/۱۶/۲۰۰۹ ۰۶:۳۸:۲۸ ق.ظ.
خیلی چرت و مزخرف بود واقعا" زحمت کشید با این داستان نوشتن.

ارسال توسط: مینا