۱)
سایه میز افتاده بود کف آشپزخانه
سایه دو صندلی هم افتاده بود
دو نفر با هم شام میخوردند و میخندیدند
میز را آهسته ترک کردم
۲)
میخواهم برای تو باشم
زن
برای همه درختی در کوچه
۳)
این وحشتناک است
۱۴جوجه اردک پشت سر مادر میدوند
نه عشقی در کار است
نه حسی
رودخانه ادامه میدهد
۴)
میخواهی خفهام کنی!
بیصدا!
من که شاعرم
یا این سلاح مرگ صلاح نیست
بدون لب و چشم
بدون تن
با یک پیت نفت و یک فندک
اگر اینجا یک کشور نفتخیز نبود
حتما با توپ و تفنگ
۵)
تنیده بود عنکبوتی سیاه
اشیاء در اتاق بودند
اشیاء در اتاق
باید حتما یک هفتهای را استراحت کنی
حرفی گفتی
نشنیدم
صدایی آمد
گویی این دیوانه من هستم
که گوش در دیوار فرو برده
دارد
آن زمان که برف
پرنده را به زمین مینشاند
شالگردن قرمزم را تکان میدهم
خداحافظ
گویی صدایی آمد
حرفی گفتی؟
نمیفهمم
دودکش خانه
راهی به درونم باز کرده
اشیاء در اتاق
باید یک هفتهای را استراحت کنی.
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
شعرهاتون رو دوست دارم
ارسال توسط: زهرا نوروزی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۸ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۲۳/۲۰۰۹ ۰۷:۱۸:۱۴ ق.ظ.
درود
خواندم ولذت بردم
ارسال توسط: افسانه
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany