»
 علیرضا دانش‌پژوه » سه شعر » آیا زوزه‌ی گرگ ماه را ماه‌تر می‌کند؟

علیرضا دانش‌پژوه۱)
درآمد:
والت ویتمن: در ِ تمامی ِ زندان‌ها
از درون باز می‌شود.



آیا زوزه‌ی گرگ
ماه را
ماه‌تر می‌کند؟
■■■
خودنویس
غلطید روی میز و باز، خیس شد
دفتر ِ چشم ِ آن
دختری که مردمکش
هی بزرگ می‌شد، صفحه می‌خورد.
گفت:
مادر! زنم کجاست شیر دهد
کودکیم را که تب دارد،
روی صندلیم می‌سوزد.

جغد از وسط پرید
پرهاش در اتاق
استخوان روی میز.
■■■
کمین گرگ
کمان ِ مرگ


سگی که پارس می‌کند از خود
کمی
کوچک‌تر است.


کمان ِ گرگ
کمین مرگ
■■■
مادر! سلام
بَه چه بویی! کماج ِ استخوان
در حلق ِ گرگ-بچگانت ریخته‌ای!


ما
همیشه ماه را
از پشت پرده چشمان ِ رگ به رگ
سرخ دیده‌ایم.


نوشت:
زمستان اگر کهن شود
کینه‌ی گرگ
کودکان ِ خویش را
پاره می‌کند.
■■■
مادر این میله‌ها را زنی
زانو به زانو نشسته با من
تنها
روی پوستم سوزن می‌زند.

مادراین میله‌ها
مادر  این  میله‌ها
ما دراین میله‌ها.
۱۰/۱۲/۸۴


۲)
- وضعیت -

کنار می‌کشم
دستت مرا جستجو می‌کند
باید خواب باشی.


بلند می‌شوم
خیلی بلند
با انگشت
شاخه‌ای کبریت
از تن تخت بیرون می‌کشم
اشتباها تو را روشن می‌کنم
می‌گذارم روی شمع.


۲-
گرگ و میش بود
               در اتاق
نم‌نم پاییز بود
          در موهات
بو می‌کشم
حباب‌های ریز درخشان
به سقف جمجمه می‌چسبند.


می‌چرخم
و اتاق با من
و ساختمان با من
و پنجره
       رو به غروب
                    می‌ایستد.


۷-
در کابین کشتی
رو به پنجره‌ای در تهران
ایستاده‌ام


با دو پای ِ چوبی
و با استخوان تُرد طوطی
                        بر شانه.
۲۴/۶/۱۳۸۲ کرج



۳)
- به وقت ِ من -

بد نیست.
اینجا هوا
کمی تا قسمتی‌ست
که نزدیکتر نیاید.
و جناب ِ «کنت»
                 - وارونه -
از خواب خفاش
بیدار نشود.


به وقت من
ماه
پشت برج‌های ساعت ِ لندن
پنهان شده است.


به وقت من
برف سنگینی از زمین
به آسمان رفته‌ست.


به خدا جناب ِ «کنت»
بین ِ راه رفتن روی برف و سیگار
شباهتی‌ست
که هی با شما اشتباه می‌شود.
سپس ویولن
زیر می‌زند.


رگهای گردن دختران رختشور
متورم می‌شود،
و نقاش از تشنگی
خودش را رنگ می‌زند،


و بعد، چلچله‌هایی
که گلو را بدرّند وُ بی‌بال و پر
روی خاک بیفتند.

مِه ِ صبحگاهی
پیرمردی
که فانوسهای بلند خیابان را
یکی‌یکی
روشن می‌کند.


نه!
نترس خانم!
من ساعتم را به خود
دستبند زده‌ام!  ■
۱۹/۱۰/۸۳ همدان

 تاریخ انتشار: ۹ خرداد ۱۳۸۸

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 1


دهشتناک و فوق العاده بود.

ارسال توسط: امیر