با صدای وحشتناکی از خواب بیدار شد. صدای وحشتناک مثل کوبیدهشدن چیزی محکم به دیوار. برق را روشن کرد، چیزی را که میدید نمیتوانست باور کند. زن روی زمین افتاده بود، گردنش و نیمی از سرش هنوز به هم چسبیده بودند، اما مابقی سر مثل کاسهشکستهای هر کدام یکطرف افتاده بودند. سرش با چند تکه کوچک و بزرگ کف اتاق پخش بود. مرد با چشمهای درآمدهاش عقبعقب رفت. پایش به پایه مبل گیر کرد و روی مبل پهن شد.
پاک کردن و جمعکردن تکههای خردشده کاسه کار سادهای نبود یک تکه را فراموش میکرد ممکن بود بعد یک فاجعه بشود. صدای دنگدنگ روی لبه پیاله با قاشق مرباخوری هنوز روی میز غذاخوری بود. بعد از جمعکردن خردهشیشهها و پاککردن کف آشپزخانه چای را با صدای دنگدنگ پیاله شکستهشده خورد.
ساعت تیکتاک نمیکرد. سر تکهتکه شده هنوز کف اتاق بود.
با صدای فریادزدن از خواب بیدار میشد. ساعت تیکتاک نمیکرد و فقط با صدای زن بیدار میشد.
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۹ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۲۰/۲۰۰۹ ۰۱:۲۶:۵۹ ق.ظ.
به نظرم تا "سر تکه تکه شده هنوز کف اتاق بود" کافی بود.بهتر بود داستان را تمام می کردید و به خواب اشاره ای نمی شد.
لذت بردم.مرسی.
ارسال توسط: احسان عزتی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۹ ب.ظ.
DATE: ۰۶/۰۳/۲۰۰۹ ۰۶:۱۴:۲۰ ق.ظ.
سلام
فکر کنم که نویسنده محترم قصد داشته که خواننده را شکه کند البته در سطر دوم خیلی زود متوجه می شود که چه اتفاقی افتاده است و منتظر اتفاق دیگری نمی شود.
ارسال توسط: عبداله
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany