سیستم و تلفن. میشود به جای فکر و خیال دربارهی ربطهای احتمالی این دو واژه به هم در همین لحظهی اوّل یاد برهنگیمان مقابل سیستم بیافتیم.
تلفن؟ و؟ سیستم؟ میانبرترین جملهای که میتواند این دو واژه را نقش دهد، این باشد شاید: «سیستم داره تلفنامونو گوش میده.»/ خوب آره. ولی ربطش به ادبیات و «عروض»؟/ خوب مختاری، سیرجانی و... خوب سیستم ادبیاتیا رو خطرناک میدونه خوب/ خوب منم میدونم میدونه. ولی همه رو خطرناک میدونه خوب/ یه بار که مارکز پای یه بیانیه رو که معترضین به زندونی شدن یه نویسندهی کوبایی نوشته بودن امضا نکرد، واسه نکردن امضاش، چون رفیق کاسترو هم بود، گفت چرا نویسندهها به زندونی شدن یه قصّاب مثلاً اعتراض نمیکنن؟ خوب آخه یه قصّاب واسه قصّابیش سرکوب نمیشه که! امّا نویسنده اگه بخواد کار نویسندگیش رو درست انجام بده...
معترضه: اِعمال قدرت توی جاهایی مثل ایران خیلی رک و لختتر از این حرفاست. این قدرت آنقدر دلبخواه، ناپاسخگو و همواره فراتر از قوانین ِ خویشه که اصلاً تاب سیستماتیک شدن نداره. چون پترودلار چاقش میکنه؛ نه نظم و سازمان.
- نمیشه قدرت رو تو ایران همینطور فقط یه تودهی نامنسجم دید.
ضمناً، در جهان واقع (همین که توشیم) عملاً هیچ پدیدهای به خودی خود سیستماتیک نیست. چون کم کمش از طرف ذهنی غیرسیستمی درک میشود.
پس هر وقت سیستمی را سیستم میبینیم، قرار هم گذاشتهایم که سیستم باشد. وقتی وارد جهانی از غرایز، ترجیحات، امیال و... میشویم (همین که هنو توشیم) میتوانیم آیا بگوییم تمایل جدّی به سیستمسازی با مقاومت حتی خود آن میلگر مواجه نمیشود؟ میپرسیدند «میتونه خدا سنگی بسازه که بلندش نتونه کنه؟» اگر بپذیریم شکلگیری یک سیستم فارغ از دخالت ارادههایی ممکن نیست، خود این ارادهها چقدر تن به مقتضیات سیستم میدهند؟
وقتی تلفن برای انجام کار ضروری نباشد، با آن گوشی خوشدست و بدنهی زیرک و معصوم، وقتی برای بیان مافیالضمیر به صدایی که میشنودمان باشد، وقتی اصل مطلب را نمیشود پشتش گفت و موکول به حضور میشود، این اوقات به کنار. چقدر حس کردهاید با گفتن به تلفن باب آشنایی با نفر سوّم که استراق سمع میکند گشودهاید؟ میروی توی خانه، در را میبندی، توی اتاق و میبندی، ور با وسیله میروی و صدای آشنا پشت بوق و انتظار، همین لحظه عریان آنها که رصدت میکنند میشوی. چهرهی مشکوک را در خیابان میبینی که آنطور نگاهت میکند و قیچی میکنی حرف را. میروی توی خونه و توی گوشی و توی فایل و پروندهی آنها. حرف با تلفن گاهی خصوصیتر از در حضور است. این گاهی از وقت نیست. نوعش است.
منتظر زنگ وسیلهای که میتواند زندگیت را زیرورو کند، بودن اینها را هم دارد. اصلاً تمایلی به کشف این که تکنولوژی و... ندارم. راه بدویت همیشه باز است.
آمّا ببینیم که نظامهای توتالیتر چقدر به شنود بستهاند. نه فقط نفع در شنود دارند که فجیع دلبستگی به آن دارند. دل دیکتاتور میگیرد اگر بداند که نمیداند ملّتی که نجاتشان دارد میدهد چه فکر میکنند.
چقدر در این رابطهی تلفنی با رقم دقیقش (رابطه همیشه ۲ نفره است) نفر سوّم لحاظ میشود. چقدر برای آن سوّم پیغام میفرستیم. اگر بپذیریم که یک رابطه را دو فرد ِ در رابطه و رابطه شکل میدهد، هر آن احتمال ندارد نفر سوّم (دستگاه امنیتی مثلاً) خود رابطه شود؟ این شوخی نیست. لااقل احتمال مصادرهی رابطه هر آن وجود دارد.
اگر یک تمثیل ِ سیستم را شبکهای از ارتباطات بدانیم، روابط مخل آیا خود امکان جدیدی برای گسترش سیستم فراهم نمیکنند؟ این است که میگویم نظام ِ سیستماتیک دانستن آنچه بر ایران سایه دارد را زیادی شیک میدانم.
امّا با همه شلمشورباییش نوعی اقتدار سیستماتیک میشود درش دید. دردمان میآورد این اقتدار. اینجا بحث خیلی بامزه میشود. فرض سیستم، تمامیتی علّی را نیز همراه و لحاظ میکند و این در یک نظام بسته که تولید حقیقت، واقعیت و خیال میکند، ممکنتر است. وقتی نفر سوّم در سراسر آن گفتگوی خصوصی حضور دارد، چطور در فرآیند فکر که جمله و خطاب دارد، نباشد؟
فرو رفتن است این. فرو رفتن ما در آنها، آنها در ما و فرو رفتن پایین.
چسبیدن به تلفن، زدگی از پیرامون و روال هم میتواند معنی بدهد؛ وصل به دیگرسو. این دیگرسو میتواند به سرعت و بیاستعاره حفرهای انفرادی شود. توی آن حفره هم بریده از جهانی و هم توی مغز جهان. چون اینجا حاکم را میبینی؛ همانی که همیشه دیدنش را حس میکنی.
ربط تلفن به ادبیات در اینهمه دراماتیک بودن و در رابطه بودنش میشود. حالا که همراهی میکندمان در دستشویی و خیابان و خواب و ازدحام، دیگر کمتر سراغش میرویم و صدایمان میکند. البته وضع جیب تلفنهای ثابت و مکالمات داخل شهری را این همه معنی میدهد. ادبیات تلفنی از لحاظی بیپرواتر از آداب حضور است. امّا چون به هر حال فرصت کلام و صداست، عرصهی منعطفتری برای مفاهیم میشود.
وقتی اساماس و چت جای نامه و تلفن را میگیرد، خوشحال میشوم که با جهانی کمدریغتر و همینالآْنتر طی میشوم. آنقدر همه چیز تلویحی میشود که سیستم حوصلهاش را نداشته باشد. سیستمی که نسل انقلاب و جنگ را در نوپاییش مهار کرد، اینقدر درماندهی این دوران میشود؛ فرو رفتن عمومی.
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۰۹ ب.ظ.
DATE: ۰۶/۰۸/۲۰۰۹ ۰۱:۱۱:۴۲ ق.ظ.
یک مورد از چند مورد: قصاب اگر از محدودهی قصابی تخطی نکنه سرکوب نمیشه. نویسنده هم اگر در محدودهی ابزاربودگی باقی بمونه هیچوقت سرکوب نمیشه، تقدیر میشه، همونطور که قصابی شغل شریفیه گویا. یعنی قصاب هم اگر مثل نویسندهای که مورد نظر مطلبه، کمر به قصابی کسی که بهقصابی واداشتهاش ببنده خطا کرده چرا که با آگاهی وارد به حوزهی تفکر شده.
بهرحال حوزهی سرکوب ربط مستقیم با خطا در سیستم داره. تخطی از محدودهها. وگرنه حتی در همین حدود تجاوز هم امر مقدسه.
ارسال توسط: محمد فراهانی
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany