آیا در دنیای مدرن آثار کافکا را میتوانیم تراژدی قلمداد کنیم؟ شخصیتهای شکلگرفته در این آثار بیشتر مانند شخصیتهای روایتهای مذهبی، تمثیلگونهاند. و هویت ِ سالک و شخصی غنوده در بستر سرنوشت را نمایان میسازند. بهنظر میرسد کافکا خود بیش از هر چیز یک سوژهی یهودیست و از جهان نابودشدهی بعد از آخرین تذهیب، آخرین نزول، سخن میگوید. ادبیات او گویی پس از هزارهها سربرآورده و ذرهذرهی نابودی ِ انسان و دور شدن او را از هویت خود در طی قرنها برآورد کرده.
آنچه کافکا میگوید (در جلوی قانون، گروه ِ محکومین و...) خیلی برتر از پیام سادهای بیگانگی ِ کامل با این تمدن بشرساز است و شناخت ِ آن. کافکا نویسندهی زد ِ جهان است که آرزو دارد به بیگناهی آن روایت اول برگردد. همهی نوشتههای او گوری را عمیق میکند که شاید در انتهای آن اولین روایت مذهبی شکل گرفته.
آنچه ما در آثار کافکا با آن روبروییم نقض ِ تمدن ِ مدرن به تنهایی نیست بلکه کافکا دوری ِ مهلک ِ جان ِ آدمی را از خود درک کرده و ناگهان همه را در اطراف خود تا حد ِ تهوع بیگانه یافته، هر انسانی را که محصول قانون، تمدن، ترس میدانست خار میشمرد. انسانی میدانست که در برابر دنیا به زوال رسیده چرا که فراموشی ِ سدههای قبل را هم در خود دارد. هر چه میگذرد فراموشی گستردهتر میشود، کانالی از بیگانگی حفر میشود که هیچکس جلودارش نیست. این تمام ِ اضطراب ِ کافکاست. او با تمام ِ سدههای ما بیگانه بود. آنچه پیش ِ رو داشت، قفلی بود که بر دروازههای خضر او میخورد.
بنابراین ادبیات کافکا ابعاد ِ غولآسایی یافته. مانند کتابهای مقدس. ادبیات او تنها از نفی برخواسته، چراکه او تنها با نفی میتوانست بیگانگیزدایی کند. نفیای که اعقاب ما را هم در بر میگرفت تا ما را به قعر یک حفره برگرداند.
کافکا کلید را گم نکرده یا اعتقادی به کلید ندارد، کلید هم یک شیء مصنوع ِ دیگر است. شیءی مضحک و اضافی که به دور انداخته میشود و به کار نمیآید. چراکه کافکا از پیکرههای این جهان خارج شده و به چیزی در ورای ِ آن میاندیشد.
او چگونه این هول ِ اسطورهای را تاب میآورد؟ خود را در برابر ِ خدا سرنوشت مرگ میافت؟ نبوغ ِ او چگونه میتوانست چنین هیئتی را برای خود بسازد؟
نگاهی بر آثار او ما را با مولفههایی تاییدکننده رو به رو می سازد (۱. خضری ناشناخته و مساحی در برف. ۲. راه روفتن در راهروهای تاریکِ ِ محاکمه. ۳. نگهبانی ِ آسانسور در آمریکا و...)
برای کافکا دنیایی حقیقی وجود نداشته، همهی اشیاء و همهی مشخصههای دنیای ما، از مدتها قبل دچار تعلیق ِ غیرحقیقیبودن شده، چرا که انسان سرنوشت حقیقی ِ خود را از دست داده و در بستری غیر ِ واقعی سعی دارد به همهچیز نام بدهد بدون اینکه از خودبیگانگی ِ خود را درک کند. از خودبیگانگیای که به مشام کافکا آمد. چیزی برای کافکا در این جهان وجود نداشت، آنچه او از آن مینوشت، نابودی ِ جهان بود. او ضد ِ جهان بود و این نیرویی بود که خود ِ جهان به او میداد در فاصلهای که با درون ِ کافکا داشت.
کافکا همهی کلیدها، همهی زمینها، همهی خضرها را به دور ریخته و تنهایی ِ انسان را درک کرده. تنهایی ِ حیرتآور ِ اساطیر وقتی به دنیای امروز تحمیل شود مضحکهی کارل روسمان (Karl Rusman) درست میشود و کسی در هیئت ِ ژورف . ک نایان میشود . در بارزترین پارودی سوسک میشود.
مسخ ِ کافکا پیش از هر چیز در عالم ِ ادبیات اتفاق افتاده؛ خضر، محاکمه، آمریکا، نابودی ِ پیکرهی اساطیر و تراژیک را به رخ میکشند. به نظر میرسد آثار کافکا بیشتر در پی ِ پیرایشگری هستند و یک زخم ِ درونی را که از شناخت ِ سرگذشتی قومی برمیخیزد گستردهتر میکند و به انسان میگوید: این تو نیستی. این حقیقت ندارد. آثار کافکا بوی عهد ِ عتیق میدهد و گمگشتگی ِ انسان را از جایی دنبال میکند که آدمی بهیاد ندارد. ادبیات کافکا در تمام دقیقههای خودش، در تمام ِ دقیقههایی که تخیل میشود نابودی را بهدنبال دارد، در واقع نابودی را جاودانه میکند تا ما در همهی لحضات ِ خواندنش بااین نابودی روبهرو باشیم. با ضد ِ ادبیات ِ ضد ِ جهان.
(در آخر بهنظر میرسد با نابودکردن این آثار طبق ِ وصیت ِ کافکا این آثار تنها به ضد ِ خود بدل میشدند، به ضد ِ نابودی)
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۴:۵۲ ب.ظ.
DATE: ۰۶/۰۴/۲۰۰۸ ۱۰:۱۲:۱۵ ق.ظ.
خیلی ممنون از شما موفق باشید
ارسال توسط: بهروز
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۴:۵۲ ب.ظ.
DATE: ۰۶/۰۴/۲۰۰۸ ۱۰:۱۳:۴۷ ق.ظ.
ممنمون از شما ای کاش بیشتر تفسیر می کردید
ارسال توسط: بهروز
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۴:۵۳ ب.ظ.
DATE: ۰۶/۲۸/۲۰۰۸ ۰۸:۴۷:۰۷ ق.ظ.
سلام
انسان شاید در زمان زمانه ی که زمانه بکامش نیست متاثر از گیر و گور های زندگی عمدتا برونی یا اجتماعی از علم داشته خود ره توشه بر گیرد و در سفری که به درون خود دارد ردپایی از تجارب خودبجا بگذارد و این چیزی نیست جز زمرمه درد ها و رنج ها , انسان که یک جزء از کل است یا بقولی یک کل که تمامی اجزاء را می تعریفد بسته به ذوق وشوق بسته به داشته های اکتسابی و ذاتی و بسته به اثر پذیری و داشت و برداشتش از علم و حلم در شکل نقل و نقد سخن می راندو می نویسد و دراین مسیر انتخاب زبان و طاعت و اطاعت از نرم ها و محدودیت های زبانی و زمانی بسیار تعیین کننده است و کافکااز ذوق و توان خود بهره جسته تا در هوا و فضایی جدا از قواعد و قوانین دست و پا گیر در پوشش حرف و حدیثی هذیان گونه حرف دل را بر موجواره واپه ها بنشاند و آزاد و جدا از محدودیت و مسئولیت و مصلحت هادر شکلی فرازمانی حدیث غریب ازغربت مردمان درد به تصویر بکشد و این حال و هوا و حال و هوای کسانی که با اینگونه آثار و نوشتار دم خورند حال و هوایی است بس ظریف و عمیق و بس پر خاطرو پر خاطرهه
ارسال توسط: سید علی حجازی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۴:۵۳ ب.ظ.
DATE: ۰۸/۲۶/۲۰۰۸ ۰۳:۴۵:۳۵ ق.ظ.
salam.tahlileton khobe man nazaram ro migam age behtar az manabe morede estefadaton va reshteye shoma bedonam
mersi be khatere delsoziton vase adabiat
man daneshjoye arshade almani hastam
ارسال توسط: ali salehi
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۴:۵۳ ب.ظ.
DATE: ۰۹/۲۰/۲۰۰۸ ۱۲:۲۲:۳۴ ب.ظ.
دروود بانو .من این اعتقاد را در مورد صادق هدایت هم دارم همان طور که با خواندن و تاءمل در نوشته های او نیز پی به این مهم خواهیم برد و روح زندگی ومبارزه را درآثارش به حقیقت خواهیم یافت .بر خلاف تصوری که از زندگی او در بین مردم کم سواد و بعضا تحصیل کرده وجود دارد.ممنون از نوشتهء خوبتان.
ارسال توسط: احسان.م
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۴:۵۳ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۲۵/۲۰۰۹ ۰۹:۴۷:۰۴ ق.ظ.
سلام عزیزم قابل تامل بود.تو با این قلم باید بیشتر از اینها بنویسی
ارسال توسط: مهرگان نام آور
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۴:۵۳ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۶/۲۰۰۹ ۰۱:۱۵:۳۲ ق.ظ.
خوب بود مثل همهیشه.از نوع مقالات پژوهشی نبود .می شود گفت بنیادین بحث کرده بودی.
ارسال توسط: خدامراد فروهر
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany