رخنه در تاریکی
مروری بر: جریانات بزرگ در عرفان یهود
گرشوم شولم
ترجمه فریدالدین رادمهر
نشر نیلوفر
مسئلهسازترین بخش هر گونه گفتگو از تجربه عرفانی و یا مفهوم مجردی مثل عرفان مسئله زبان و انتقال موضع یا حس و ترجمه آن در قالب محدود کلمات است. سئوال اصلی در اینجا شاید این باشد که چگونه کلمات میتوانند تجربهای را وصف کنند که هیچ کلمه محدود بشری برای آن تعبیه نشده است؟ در قدمهای بعد شاید با این پرسش در رابطه با این کتاب مواجه باشیم که عرفان یهود چه ویژگیهای خاص و منحصر به فردی نسبت به نمونههای اسلامی یا مسیحی آن دارد؟ و آیا این ویژگیها را فینفسه و فقط در این نوع از عرفان میتوان یافت؟
کارن آرمسترانگ در جایی از «تاریخ خداباوری»* با اشاره به موضعگیری یهودیان در امپراطوری اسلامی مینویسد: «موقعیت یهودیان در امپراطوری اسلامی که در آن هیچ نوع ایذا و آزار ضد یهودی وجود نداشت، بسیار بهتر بود نیازی به زهد و دینداری اشکنازی نداشت. لیکن آنان به عنوان پاسخ به پیشرفتهای مسلمانان در حال شکلدادن به نوع تازهای از یهودیت بودند. درست همانطور که فیلسوفان یهودی کوشیده بودند خدای کتاب مقدس را به شیوه فلسفی تبیین کنند، یهودیان دیگر کوشیدند از خدای خود تفسیری عرفانی و نمادین به عمل آورند. در ابتدا این عارفان تنها اقلیت کوچکی را تشکیل میدادند. معرفت آنان سری و باطنی بود که از استاد به شاگرد انتقال مییافت که آنان آن را قبالا یا «سنت موروثی» مینامیدند. لیکن خدای قبالا برای اکثریت مردم جاذبه مییابد و تخیل یهودی را مجذوب خود میسازد، به شیوهای که خدای فیلسوفان هرگز موفق به انجام آن نشده بود. فلسفه، تهدیدی برای تبدیل خدا به مفهومی انتزاعی بود، اما خدای عارفان قادر بود مرهمی برای تسکین آن ترسها و نگرانیهایی باشد که بر خلاف امر عقلانی ریشهای عمیقتر در وجود انسان داشت. آنجا که عارفان عرشی به تسبیح جلال و عظمت خداوند در عالم بشری رسوخ کنند. به جای تامل به شیوه عقلانی در باب ذات خداوند و مسائل مابعدالطبیعی نسبت او با جهان، عرفای قبالا به خیال روی آوردند. ص ۳۷۷»
در جای دیگر یعنی درست در جایی از «امر قدسی» که رودلف اتّو درآن از «راز هیبتناک» مینویسند نیز با این عنصر غیر عقلانی در رابطه با پیدایش عرفان مواجه میشویم که به گونهای از تجلی در کلمات گریخته و به تجربهای غیر قابل توصیف بدل شده است: هیچگونه تحقیقی درباره پیدایش یک چیز نمیتواند ما را به شناخت واقعیت اساسی آن برساند، و ازهمین جاست که نمیتوانیم از ظهور و سیر تاریخی عرفان به عنوان امری مجرد سخن بگوییم. اما اساسا عرفان تا حد بسیار زیادی تاکید یا در واقع تاکید افراطی بر عناصر غیر عقلانی یا فراعقلانی در دین است، و تنها هنگامی فهمیده میشود که به آن رسیده باشیم»
نیز ما با نوعی همانگویی در انشقاقی از نوعی تعقل در رابطه عقلانی و موضوع عرفان برخورد میکنیم. موضوع قابل بحث در اینجا شاید به این مسئله باز میگردد که ما در کتاب شولم به هیچ وجه با این افق باز تعریفی مواجه نمیشویم و گویی همواره در پستوهای رازورزانهای به انتظار افقهای باز در دام شکلی از تعلیق و سامان بخشی توصیفی، تاریخی بر جا میمانیم. شولم با تعریف و جداسازی عرفان یهود از دیگر صور عرفانی به شرح خصایص منفرد و یگانهای میپردازد که با نیل به نگاهی تاریخی در عرفان یهودی متمایز گشتهاند از جمله این خصایص میتوان به تعریف خاص شولم از قابلا به عنوان حوزهای وحدتبخش در یهودیت اشاره کرد که همانطور که از نوشته او مستفاد میشود در صدد برداشتن هرگونه حد و مرز مشخص و رفع هر شکل از چهارچوببندی پیشداورانه در قبال این نام برآمده است: «آیین قبالا تنها نام یک باور معین و یا منظومه خاص و جزمی نیست، بلکه بیش از آن اصطلاحی عام است که بر همه نهضت دینی اطلاق شده است. این نهضت که باید خود را با برخی مراحل و خصایصش آشنا سازیم، از عصر تلمودی تا عصر حاضر تداوم یافته است؛ بدون هیچ مانع و ردائی به رغم فقدان تشکل و تشخص خاص و اکثرا ناهمگون، در تقدم بوده است. ۶۵»
پیروان آیین قبالا رغبتی به نوشتن تذکره از خویشتن نشان ندادهاند. هدف ایشان شرح ملکوت الهی و سریر الوهیت و دیگر مواضیع مربوط به جذبه و تامل به روش نامشخص است، حتی اگر به تخریب همه پلهای پشت سر بینجامد که چنین نیز شد شولم با درک این موضوع و ضرورت خاص آن تن به کاری خطیر زده و در مقدمه چاپ نخست کتاب مینویسد: «اگر وظیفه بزرگ یک محقق یهودی در عصر ما، تعهد عمیق به بازنویسی تاریخ یهود با درکی عمیقتر از تفسیر دینی، سیاست و قوای اجتماعی، قرین توفیق گردد، اینک نیاز مبرمی به شرح جامع و شامل و بدیع از مباحثی است که عرفان یهود در دورههای ناپایدار روزگار با آن روبرو بوده است، و در آنها با آرمانهای بسیار و رویارویی با مسائل و معضلات برآمده از شرایط حاد روزگار دست به گریبان بوده است. ۴۳»
آیا عرفان مرحله معینی در گسترش تاریخ دین است و تحت اوضاع و شرایط مقدری پدید میآید؟ پاسخ شولم به این پرسش را میتوان با تاکید وی بر نقش دین در تخریب توازن خیالی انسان با جهان و خدا جست که آدمی را از سایر عناصر و مقامات رویایی شعور عرفانی و نخستین ِ وی منفک میسازد. چرا که به باور شولم دین در صورت کهن آن ضامن خلق هاویهای ژرف است که سر آن داشت میان خدا یعنی وجودی متعالی و نامحدود و انسان یعنی وجود محدود تفاوت نهد. و فقط به این علت، ظهور دین تشکیلاتی یا نظام دینی که در اصل، مرحله کهن در تاریخ دین به شمار میآید، بیش از هر دوره دیگر، از عرفان و مظاهرش تحول یافته است. انسان از ثنویت بنیادین از مغاک ژرفناکی باخبر میشود که با هیچ پلی عبور از آن میسر نیست جز با کلام و ندای خدا که در کلام وحی بدان اشاره کرده است و با ندای انسان در حین نیایش شریعت یافته است. شولم با تاکید بر این نکته که ساحت دین طبیعت نیست به فاصلهای اشاره میکند که دین را در شکل کهن موضوعی صرفا در ارتباط با انسان و خدا میداند: «تنها در این برهه است که دین در گذر تاریخی، ظهور اعلی و کهن خویش را در یک طریقه عمومی و معین از حیات و اعتقاد باز مییابد و تنها اینک میتوانیم شاهد پدیدهای باشیم که عرفان نام دارد، ظهورش منطبق با چیزی است که میتوان بر آن «دوره رمانتیک دین» یا عنصر تخیلی دین نام گذاشت. ۵۴»
پس عرفان از نظر شولم تنها در بستر ادیان یا بهتر است بگوییم شریعت و تعالیم دینی آن قابل طرح و بررسی است. شولم با بر شمردن تفاوتها و نقاط انفصال انواع تجربه عرفانی در بستر تفاوتهای کلی سعی در جداسازی عرفان یهود به عنوان گونهای خاص از دیگر گونههای آن داشته و با اشاره به اساس این تمایزات به مرزبندی دوباره میپردازد.
«بنا بر این عرفان یهود از دو سر، تعالیم سری و مخفی به شمار میآید و این عنصری است که نمیتوان گفت که مقتضای همه اشکال عرفان است. این تعلیم سرّی و مخفی است زیرا شامل ژرفترین مواد موضوعات سرّی و مکنون حیات نوع انسانی است؛ افزون بر این سری است زیرا فقط برای کسی که در زمرهء برگزیدگان (اهل اصطفاء) است معرف و معلوم شده و تنها اوست که میتواند این معرفت را به شاگردان و مریدان خویش انتقال دهد ۶۸»
برای نمونه این تفاوتها میتوان به «وجوه خاص عرفان مسیحیت، خواه مفهوم شخص منجی و شیخ واسطه میان خدا و انسان باشد و خواه تعبیر عرفانی مصایب مسیح که در تجربه شخصی افراد دیگر نیز قابل تکرار است، جملگی با یهودیت و نیز عرفان یهود بیگانهاند.۵۷
هر دو جنبه تاریخی و مابعدالطبیعی بیان میدارد که آیین قبالا آموزهای مذکر بوده است که به وسیله مردان و برای مردان مهیا شده است. در قبالا زن ظهور کیفیت و لطافت نیست - چنانکه کسی ممکن است بر آن باشد که این امر را قبول کند - بلکه تجلی داوری عبوسانه است و طبق آیین قبالا خصلت اهریمنی زائیده قلمرو زنانه است. شولم معتقد است که: «بیشک هم عارفان و هم فیلسوفان به نحو کاملی نظام یهودی کهن را تغییر داده و متحول ساختند؛ هر دو طایفه ، ارتباط عامیانه و ساده را با دنیای یهود گسستند، یهودیتی که راغب بود در متن نصوص و اسناد ادبیات ربنی یا ربیهای (خاخامها) یهود باقی بماند. یهودیت باستان خود را چنین توضیح میداد: این یهودیت انعکاسی از تامل در خویشتن نبود درست بر عکس، از نظر عارفان و فیلسوفان دوره اخیر اعتلاء دین یهود، این یهودیت مسئلهساز شده است».
تمامی حوزههای وسیع و گوناگون فهم آیین قبالا، انتقامی از اسطوره است که بر آن سیطره یافته و این نکته در این تحقیق بر همگان مشهود و نمایان میگردد، و در معیت این دو، نقش بسیاری از نمادهای سراسر تناقض را مییابیم. هویت الهیات قبالایی در صورتهای سیستماتیک آن است که سعی دارد دنیایی بنا کند که در آن وجوهی از مفاهیم اسطورهای را در مداخلی به زندگی باز گرداند که سعی داشت عناصر عرفانی را از موقف خود خارج کند.
با تمام این حرفها همانطورکه خود شولم نیز در این کتاب ۵۵۰صفحهای که حاصل پانزده سال تلاش بیوقفه و دقت مثالزدنی است بدان اشاره میکند غیر ممکن است که بتوان خلاصهای از مطالبی به دست داد که خود نیاز به تفسیرها و تشریح معانی مندرج در آن دارد.
شاید در پایان باید دقت و تسلط مترجم فارسی کتاب که با مقدمه پی نوشتهای روشنگرانه و درک به جای ایشان در جای دادن مدخلی از اصطلاحات با معادلهای فارسی، عبری، انگلیسی را در پایان کتاب ستود؛ که به شکل موثری بخشی از سرگردانیها را در مواجه با این اصطلاحات پایان بخشیدهاند. (کتاب عرفان مسیح نیز پیش از این به همین قلم ترجمه شده است)
پی نوشتها
* تاریخ خداباوری/ کارن آرمسترانگ/ بهاءالدین خرمشاهی/ بهزاد سالکی/ پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی
* مفهوم امر قدسی/ رودلف اتّو/ دکتر همایون همتی/ انتشارات نقش جهان
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany