»
 مجید یگانه » عقب‌مانده

مجید یگانهکتاب عقب‌مانده را می‌توانید از این قسمت دانلود کنید.

«این صدای یک صدای ضبط شده است»
«سوژه‌مندی یا ذهنیّت اساساً بیمارگونه است» «هگل»

گاهی در مقابل آینه از خودم می‌پرسم «اگر تو مجید یگانه هستی، پس تو کی هستی؟» کتاب عقب‌مانده جانوری بدون پوست است که در دستانش این کاغذ را نگه داشته و هر کس این کاغذ را بخواند مدفوع و ادرارش با هم ترکیب می‌شود.

- امروزه در بین شاعران مقوله‌ی «اجرا» یا «performance» از اهمیّت و وجوه استعلایی خاصی برخوردار است. اجرا به علّت ِ تأثیراتی که بر زیبایی‌شناسی شعر می‌گذارد غالباً بزرگ‌ترین و پراهمیّت‌ترین ِ مقولات ِ شعری شناخته می‌شود. برای شاعران اجرا درک و دریافت ِ موقعیّتی بیرونی‌ست که با پرتاب به آن امر واقعی و عبوردادن از مجراهای زبانی سعی در بیرون کشیدن موقعیّت نمادینی دارند که پسرعموی واقعی خود را تداعی می‌کنند و به نسبت ایدئالیته‌ی زیبایی‌شناختی‌ای از سوی مخاطبان شعر شمرده می‌شود ولی در غالب موارد به واسطه‌ی این مطلب که تقریباً تمامی اجراهایی که شاعران‌شان بیشترین درک از موقعیّت واقعی و برون‌زبانی را داشته‌اند از توصیف می‌گریزند و آن را در متن خود اراده نمی‌نمایند و به زبان و تکنیک‌های زبانی-کلامی وابسته می‌شوند؛ به اموری خیالی که حرامزاده‌ای نسبت به پسرعموی خود، موقعیت نمادین، هستند، درمی‌غلطند.

شعر «موسیقی» رضا براهنی مثال خوبی‌ست. این موضوع شاعران را به دلقک‌های دربار زبان تبدیل می‌کند. ایدئالیته‌های اجرا که بسیار به کمال استعلایی زیبایی‌شناسی شعرشان نزدیک است، تا کنون نتوانسته محقق شود. درزبانی بودن موقعیّت‌هایی که از وضعیّت‌ها یا موقعیّت‌های برزبانی تولید می‌شود بسیار بر بار تکنیکی سطرها تکیه می‌زند و غالباً تنها حسن شعر ِ این شاعران بار اضافه بر سازمان تکنیکی شعرشان است. این مازاد تکنیکی تولید شده فقط مازاد تکنیکی تولید شده است نه چیز دیگر. از سویی این پرسش را ایجاد می‌کند که این سعی در اجرا کردن چیزی بیرونی جز اشاره به آن چیز بیرونی و سمبلیک کردن شعر چه امکانات دیگری را پیش رو می‌گذارد؟ و راه خلاصی از این درجازدن‌های بی‌جا چیست؟

جواب این سوألات را می‌توان در کتاب «عقب‌مانده»ی علی سطوتی قلعه یافت. عقب‌مانده با پیشنهاد اساسی ِ ضدشعری‌اش افق‌های کاملاً نوینی را پیش رو می‌گذارد. اگر اجرا به هم‌ذات‌پنداری و یا پرتاب موقعیّت سوژگانی در موقعیّتی خاص تأکید می‌کند، سطوتی پیشنهاد ِ آفرینش ِ آن وضعیّت یا موقعیّت را در سوژه‌ی شاعر می‌کند. در کلام ِ ساده به جای بازآفزینی ِ امر ِ بیرونی، آن را درونی کرده و آن را می‌آفریند، نه این‌که بازآفرینی کند. درونی کردن یا این‌همانی شدن با آن وضعیّت از هر نظر پیشنهادات ِ اساساً نوینی را پیش روی زیبایی‌شناسی شعر یا ضدّزیبایی‌شناسی ِ ضدّشعر می‌گذارد. اوّلین کاری که درونی کردن می‌کند کنار گذاشتن خواست استعلایی‌ست. خواست درونی کردن، استیلا بر وضعیّت‌های این‌همانی‌شده یا این‌نه‌آنی را در پی دارد. کتاب «عقب‌مانده» هم پیش‌نهاد این موضوع را با خود دارد و هم خود اوّلین و تنها مثال به شمار می‌رود. توضیح درباره‌ی امکانات و قابلیّت‌های درونی کردن و این‌همانی شدن با یک این‌نه‌آنی و تأثیرات آن بر زیبایی‌شناسی شعر را موکول می‌نمایم به کاغذی دیگر و به بررسی این مثال که به اندازه‌ی یک کتاب یعنی «عقب‌مانده» است، بسنده می‌کنم. سوأل ِ اوّل این است: چرا سطوتی خواسته است وضعیّت ِ عقب‌ماندگی را درونی شعرش کند؟

- مشکلات ناشی از عقب‌ماندگی دو بستر مهم یعنی تن و زبان دارند. مشکلات ذهنی را مشکلات زبان-ذهنی دانست و زبان را باید به عنوان فاکتوری اساسی قلمداد کرد. این دو بستر، بستری تازه را در شعر می‌گشایند تا به سمت ِ ضدّشعر میل نماید و از ظرفیّت‌های زیباشناسانه‌ی جدیدی صحبت کند (در ادامه‌ی بحث به نمود آن در عقب‌مانده می‌پردازیم)

- نفی یک وضعیّت همواره باعث قرار گرفتن در چهارچوب‌های ابژه‌ی مورد نفی بوده است که اصطلاحاً به آن «نفی انتزاعی» گفته می‌شود. در این نفی هیچ نوع کنار گذاشتن یا پیش‌روی در کار نیست؛ بلکه غالب بحث بر عنصر ِ چشم‌پوشی‌ست و در این صورت چیز مورد نفی همواره حضور دارد و خود را به بستر ِ موقعیّت ِ تازه مستولی می‌کند. پیش از ضدّشعر همواره تمامی شاعران حتی پیش‌روترین ِ آن‌ها در این بستر گیر افتاده‌اند. به عنوان مثال رضا براهنی به نفی دیالکتیکی انتزاعی نیما و شاملو می‌پردازد و می‌بینیم که چگونه در منجلاب فرو می‌رود. انتخاب ِ وضعیّت عقب‌مانده به عنوان ابژه‌ی این‌همانی باعث ِ ایجاد موقعیِّت‌های تازه می‌گردد. در بین منتقدان احمق این دوره شایع است که می‌گویند هر بی‌نظمی‌ای منجر به نظم می‌گردد. امّا این مطلب در مورد وضعیّت زبان-تنانه‌ی عقب‌ماندگی صادق نیست. از آن‌جا که زبان ِ عقب‌مانده از تن او نشأت می‌گیرد و تن او وضعیّت ایده‌آلش را هرگز ندیده و تنها تصویری مخدوش از آن دارد، یک نفی انتزاعی قلم‌داد می‌شود؛ ولی باز از آن‌جا که در این جا عقب‌ماندگی درونی می‌شود، یک «نفی در نفی» صورت می‌گیرد که کاملاً مغایر با نفی انتزاعی است. تصوّر این موضوع کمی مشکل است. در واقع A به B تبدیل شده و B در خود C را نهفته دارد. پس در واقع A به C تبدیل می‌گردد. انتخاب وضعیّت عقب‌ماندگی و به‌طور شاخص زبان عقب‌مانده باعث تولید ِ ضدّشعری می‌گردد که واجد گذر از زیبایی‌شناسی ِ شعر به سوی ضدّزیبایی‌شناسی ِ ضدّشعر یا زیبایی‌شناسی ضدّشعر می‌شود. این گذر تئوریک و عملی از شعر گذشته بسیار حائز اهمیّت است و به عنوان یکی از مهم‌ترین ایده‌های ضدّشعر قلم‌داد می‌شود. ولی باید توجّه داشت که به هیچ شکل، شکل این گذار وجه استعلایی نمی‌یابد. بلکه خود گذار مهم می‌نماید.

- عقب‌مانده درگیر نوعی «آگاهی ناشاد» از هستی‌ست. در واقع وانموده‌ی وضعیّت او تبدیل به شناخت‌شناسی‌ای می‌گردد که این آگاهی ناشاد را در زیبایی‌شناسی ضدّشعر به عنوان فضایی تازه مستقر می‌کند و شاعر به پدیده‌ها و تمامی هستی از این دریچه نگاهی تازه می‌اندازد. این موضوع که بسیار در کتاب «عقب‌مانده» بر زیبایی‌شناسی آن تأثیر گذاشته با ذکر مثال‌هایی در ادامه‌ی بحث روشن‌تر می‌گردد.
حال که به چند مورد کوچک از مزیّت‌های درونی کردن و این‌همانی با وضعیّت عقب‌ماندگی اشاره نمودیم، باید بگردیم و ببینیم که آیا واقعاً عقب‌ماندگی در بطن این کتاب و در بستر آن خوابیده است؟ و ببینیم دلایل این که ما کتاب عقب‌مانده و شعرهای آن را اوّلین ضدّشعرهای چاپ شده می‌دانیم چیست و آیا می‌توان نشان داد که این‌همانی در آن‌ها وجود دارد و قلمرو آن تا کجاست؟

- تنانه بودن متن باعث اتفاقات خاصی در زبان شعر می‌شود که متعاقباً زیبایی‌شناسی را تحت تأثیر می‌گیرد. زبان در پس خود ماهیتی تنانه می‌یابد و کلمات در بستری فیزیکال هم‌واره می‌کوشند تا هم‌واره به چیزی از ابژه اشاره کنند که جدا از خود ابژه است. این جدایی اساساً استعلایی نیست. این سوءتفاهم و سوءبرداشت که ضدشعر می‌کوشد نوعی استعلای منفی و منفی‌گری استعلایی را طرح و بسط دهد، اساساً بی‌ربط است و این سوءتفاهم به علت نفی انتزاعی‌ای پیش می‌آید که شعرهای آوانگارد به علّت عدم توفیق به سوی نوعی منفی‌گری و برداشت نگاتیو از شعر و پدیده‌های زبانی رفته‌اند و به این برداشت وضعیّتی استعلایی بخشیده‌اند. در ضدشعر عقب‌مانده اتفاقات به عنوان نوعی کنش درونی که از دل خود عناصر بیرون می‌تراود باعث ایجاد نوعی کنش و واکنش زبانی/تکنیکی-زبانی خاص می‌شود که همه در بستر شناخت‌شناسانه‌ی عقب‌مانده از پدیده‌هاست. سطوتی با این‌همانی توانسته به شکلی موفقیت‌آمیز زبان و ادراکات زبانی/ذهنی عقب‌مانده را نشان دهد و به آن اشاره کند (چون این کاغذ نگاه خوبی به نقد روان‌کاوانه ندارد، به بررسی‌های روان‌کاوانه‌ی این متن نپرداخته است. در غیر این صورت می‌توان به لایه‌های زیرین زبانی پی برد و نشان داد که عمق این این‌همانی چقدر زیاد است) عقب‌مانده به علت نگاه خاص و نگاه بنیادینی که به فیزیکش دارد، زبانی خاص تولید می‌کند. در متن عقب‌مانده و در شعرهای این مجموعه به وضوح می‌توان ردپای اندام‌گرایی‌ای را دید که بار زیبایی‌شناسانه‌ی تازه‌ای به سطرها بخشیده است. به عنوان مثال باید توجه داشت به علت این‌که عقب‌مانده تمرکز خاصی بر برخی اندام‌ها مخصوصاً دست و پا دارد و در مرحله‌ی جزئی‌تر با سینه و سر. پس می‌توان حدس زد که تعدد این کلمات در شعرهای این مجموعه چقدر زیاد است. به بررسی یک شعر و تعدد کلمات اندامی بپردازیم (ص ۱۸) سر، سینه، سر، سینه، سر، پا، سینه. در مرحله‌ی دقیق‌تر باید به کلماتی که به نوعی با رفتار اندام ما در ارتباطند پرداخت (در این‌جا مصدر فعل‌ها آمده است) ریختن، دست، پاک شدن، دست، چهارراه، پا، انداختن، دست، خیابان، پا، رد کردن، دست و پا، ریخت‌وپاش کردن، دست و پا، صندلی، دست‌وپا، پر کردن، دست، گذاشتن، دست‌وپا گذاشتن، پا، ریختن، دست. می‌بینید با بررسی یک شعر یک‌صفحه‌ای چه مقدار کلمه می‌بینیم که به اندام‌ها اشاره می‌کند. این تنانه‌گی و رفتار اندام‌گرایانه‌ی کلمات در شاعرانی که پیرامون ما قلم می‌زنند دیده می‌شود. ولی وضعیتی که شعرهای عقب‌مانده و کلماتی که به آن اشاره می‌کنند و از آن می‌آیند بسیار خاص است. باید در ادامه به این مطلب بپردازیم که درونی کردن، از درونی کردن به سمت برای درونی کردن پیش می‌رود یا از این‌همانی به برای این‌همانی. این موضوع روشن می‌کند که شعرهایی که رفتار تنانه و فیزیکال دارند اساساً این وضعیّت خود را نپذیرفته و به عنوان موقعیّتی مهمان با آن کنار می‌آیند تا آن را به عنوان نگرشی بدعت‌گرایانه و البته پورنوگرافانه به خورد مخاطب بدهند. از نظر زیبا‌شناسانه استفاده‌ای از این دست که سطوتی در عقب‌مانده از رفتار تنانه‌ی کلمات نشان می‌دهد باعث تولید نوعی فرم درونی می‌شود که باعث عمق بخشیدن به وضعیّت شناخت‌شناسانه‌ی عقب‌مانده و قرابت و از سوی دیگر غرابتی که با اشیاء دارد می‌گردد. برخورد سطوتی با اشیاء و دال‌هایی که اساساً مدلولی جسمی دارند را باید به عنوان رفتاری تنانه پنداشت. به نظر می‌رسد در عقب‌مانده دست‌وپا و اندام معلولش در نزد او چون حرکت نمی‌کنند و گاه اختلال در حرکت دارند در بلندمدت باعث ایجاد پندار شی‌ءگونگی اندام می‌شوند. از سوی دیگر بی‌تفاوتی و سرخوشی غم‌گنانه‌ای که عقب‌مانده نسبت به موضوعات سوژگانی دارد، خود باعث ایجاد لنگرگاه و بهانه‌ای دیگر برای چنین رفتار زبانی‌ای از سوی سطوتی در عقب‌مانده می‌شود.

- یکی از شاخص‌های تکنیکال در شعرهای این دفتر، استفاده‌ی مکرّر از کلمات مشخص است. به عنوان مثال بیشتر سطرها به «است» ختم می‌شوند. به نظر می‌رسد یکی از مشکلات ذهنی-زبانی یک عقب‌مانده نوعی لکنت زبان دستوری‌ست که یک شکل آن استفاده‌ی غیرمنطقی از کلمات تکراری‌ست. از سویی استفاده‌ی زیاد از کلمات معینی احساس اعتماد به نفس را نزد عقب‌مانده تقویت می‌کند. در حقیقت نوعی اتکا به نفس شکل می‌گیرد که در آن عقب‌مانده ناخودآگاه به جای تفکر به فرم و حتی مضمون بیشتر به مسأله‌ی خود انتقال می‌اندیشد. او حس می‌کند به واسطه‌ی وضعیّتش دچار نوعی خسرا در ارتباط‌گیری و انتقال پیام‌هایش است و از این نظر ناخودآگاهانه در پی کلمات مطمئن می‌گردد. استفاده‌ی ماهرانه و بسیار دقیق از «است» در این دفتر و مجموعه شعرهایش نشان می‌دهد سطوتی با تیزبینی به این نکته اشاره می‌کند که «است» نوعی احساس تقویت فعل را به دنبال دارد. تأکید بر تقویت فعل جمله به تثبیت ذهنی/ناخودآگاهانه‌ی پیام نزد مخاطب پیام کمک می‌کند و عقب‌مانده ناخودآگاه بر این موضوع پا می‌فشارد و چنان که مشاهده می‌کنیم دفتر عقب‌مانده از این موضوع به تقویت وضعیّت این‌همانی‌شده می‌پردازد و وجوه زیباشناختی ضدشعرش را چشم‌گیرتر می‌کند.

- مسأله‌ی دیگر که بسیار به چشم می‌آید، دغدغه‌ی «زمان» در مجموعه‌ی ضدّشعرهاست. نزد عقب‌مانده زمان به نوعی زمان منفی و ضرباهنگ اضمحلال است. ثانیه‌ها، دقایق و ساعت‌ها رو به عقب‌ماندگی سوق دارند. زمان ناخودآگاهانه نزد عقب‌مانده به سمت تحلیل تن او پیش می‌رود و او بیش از پیش با عقب‌ماندگی به عنوان وضعیتی که تهدیدی برای وضعیت سوژگانی اوست رو‌به‌رو می‌گردد. بی‌زاری زمانی و بی‌زاری از زمان در پوششی از زبان، در پوششی از کلمات و سطرها باعث تداعی زمان به عنوان چیزی خارجی، بیرون از من، من ِ عقب‌مانده می‌شود. در این‌جا مسأله‌ی «فرافکنی» بسیار مهم می‌شود. عقب‌مانده زمان را فرافکنی می‌کند تا بتواند کمی از توهم بستر تراژیک-نوستالژیک آن رهایی یابد. سطوتی در عقب‌مانده به این منظور آگاهانه یا ناآگاهانه اشاره می‌کند و این پی‌آیند و برآیند طبیعی این‌همانی و درونی کردن وضعیت عقب‌ماندگی‌ست. کلمات و سطرهایی چون: چقدر سال پتو بر سرم می‌شود خراب - سایه‌های نزدیک صبح - در سال‌های از کی به سر بردم - پرتاب یک‌شنبه - و در هفته هفت روز / یک‌شنبه را به تأخیر انداخت.

مسأله‌ی دیگری که با زمان گره خورده است، موضوع استفاده از کلمات متفاوتی که معنای مترادفی دارند، است؛ دال‌هایی با مدلول‌های یک‌سان. گاه سطوتی کلماتی می‌سازد (مثل چناریده، آجیلی‌ام) همیشه کلمه یا عبارت‌سازی بنیانی افزایشی دارد که با نفس ایجاز در شعر معاصر در تضاد است. استفاده از این عبارت‌های ساخته شده و دال‌های متفاوت با مدلول، مترادف نوعی به تأخیروتعویق‌اندازی معنایی‌ست که مشخصاً مضمون واحدی را تعقیب نمی‌کند. اگرچه در همه‌ی شعرها معنا وجود دارد، ولی مضمون به عنوان عنصر اصلی تنها با ضرباهنگ کلمات و سطرها و وضعیت فرمیک - زیبایی‌شناسانه‌ی آن‌ها به وجود می‌آید. این به تعویق انداختن، القای ایده‌ی انزجار از زمان به عنوان زمان به عنوان موضوعی برای پیش‌رفت در عقب ماندگی را می‌کند. به نظر می‌رسد ایده‌ی تعلیق و تأخیر در معنا، ایدئالیته‌ی زیباشناختی بسیاری از شاعران این سال‌ها بوده است. ولی باز به نظر می‌رسد در این شعرها این موضوع به عنوان ایده‌ی ابتدایی و بنیادین در ناخودآگاه خود شعرها مستتر است.

آن‌چنان که در این چند نمونه از وضعیّت زیباشناختی ضدشعرهای عقب‌مانده نشان دادم، این‌همانی و درونی کردن یک وضعیت، مقوله‌ی اجرا را دمده کرده و از پس آن برمی‌آید تا یکی از مهم‌ترین ایده‌های ضدشعری یعنی «حادبیان‌گری» را گوش‌‍زد نماید. حادبیان‌گری به اضمحلال ایده‌ی متهورانه‌ی ضدبیان‌گری در برخی شعرهای دهه‌ی هفتاد اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که این ایده چقدر احمقانه است. یکی از مهم‌ترین و شاید مهم‌ترین مسأله‌ای که چنین قابلیت‌های تازه‌ای را به دفتر عقب‌مانده می‌دهد و آن را به عنوان تنها نمونه‌ی ضدشعر چاپ‌شده و انتشاریافته مطرح می‌کند، همین ایده‌ی حادبیان‌گری‌ست که در بطن زبان و زیباشناسی این دفتر مشخص است. متأسفانه در این کاغذ فرصتی نیست تا این مقوله‌ی مهم را واکاوی کرده و به تئوری و نمونه و مثال ببندیم. امّا شاید در پایان ذکر این نکته ضروری باشد که وضعیت عقب‌ماندگی را نباید به عنوان خواستی برای دست‌یازیدن و نشان دادن واپس‌نگری و بدوی‌گرایی مشاهده نمود. بلکه باید توجه داشت که عقب‌ماندگی فقط وضعیتی دیگر است و غیر از این بیگانگی و تأثیرات زیباشناختی‌ای که بر ضدشعر می‌گذارد حایز اهمیت است.


۲۷فروردین ۸۷
تهران

 تاریخ انتشار: ۳۰ خرداد ۱۳۸۷

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 0


 نوشته‌های مرتبط: